تبليغاتX
حرف تو حرف - نکاتی خواندنی درباره بازی شطرنج

اينجا در تانزانيا هر روز صبح وقتي يك غزال بيدار مي شود خوب مي داند كه بايد سريعتر از شير بدود تا زنده بماند و شير هم مي داند كه بايد چابكتر از غزال باشد تا از گرسنگي نميرد |_-_-_| دعاي فرج آقا امام زمان اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

هر چی به مخم خورد و بدونم تو مخت جا میشه اینجا هست به شرطی وقت نوشتم داشته باشم

جنگ و كشمكش در سكوت

 

وقتي فرماندهي نيروها را به عهده ميگيري ابتدا تصور ميكني امير و سردار سپاهي شدهاي كه حيات و مماتش در كف با درايت توست. هر چه پيشتر ميروي، بيشتر احساس اميري ميكني. كم كم از دست دادن يك پياده نظام احساساتت را جريحه دار ميكند تا اينكه نوبت كيشو ماتها فرا ميرسد. با هر كيش تا سراشيبي سقوط گام برميداري و با هر رفع كيشي، خوني تازه در شريانهاي سپاهت تزريق ميشود تا سرانجام به كمك همان پياده نظام كوچك و مهجور، طعم شيرين پيروزي را زير زبانت ميچشي. حالا ديگر وقت انداختن باد به غبغب است؛ باد انداختن هم دارد. پيروزي آن هم در يك نبرد تن به تن، آنجا كه انديشه ها به جان هم ميافتند و حرف اول و آخر اين مبارزه را در همان صفحه دو رنگ 64 خانهاي روشن ميكنند.

 

جنگ و كشمكش در سكوت، مبارزهاي جدي در صفحهاي با 64 خانه سياه و سفيد مانند مرگ و زندگي، با 16 مهره براي هر بازيكن، حكومت قوانيني ساده و سخت. اگر مهره اي را لمس كردي ناچاري مهره را حركت دهي. نبردي بر پايه منطق و سياست كه شانس در آن دخالتي ندارد. محاسبات پيچيده، تجسم صفحه بعد از حركت، پيش بيني حركت بعدي حريف و اهميت زمان در شطرنج اشتباه جايي ندارد.ورزشي چنان مسحور كننده كه فعالترين و پرجنب وجوشترين كودكان را ميتواند چند ساعت بر جاي خود ميخكوب كند و به تفكر وادارد.

 

برخي معتقدند شطرنج ابداع ايرانيان است و برخي نيز آن را ابداع هنديها ميدانند. تاريخچه شطرنج به درستي معلوم نيست و اختراع آن را به يونانيان، روميان، بابلي ها، سكاها، مصريان ، ايرانيان، چيني ها و اعراب نسبت دادهاند. آنچه كه امروز مقبول است اين كه شطرنج در اصل هندي بوده و از آنجا به ايران آمده و از ايران به اعراب منتقل شده و از آنجا به اروپا رفته است. هر روز بر تعداد علاقهمندان به شطرنج در جهان اضافه ميشود. به طوري كه اكنون در جهان ميليونها نفر شطرنج بازي ميكنند. شطرنج را مبارزهاي مدني ميدانند. چنانكه حتي در جهت صلح و بشردوستي در جامعه از آن بهره ميبرند.

 

 

 بازي بزرگان با تمام تعابير فلسفي اش

در دوره ساسانيان، سربازان عرب که در همسايگي ايرانيها زندگي ميکردند در حين تاخت و تاز به ايران اين بازي را از آنها ياد گرفتند. پس از آنکه اعراب به اسپانيا تاختند، سربازان اين ورزش را به اسپانياييها ياد دادند و پس از آنکه ماتادورها به سرعت اين ورزش را فرا گرفتند به فاصله کوتاهي در سراسر اروپا منتشر شد. اين اروپايي ها بودند که نام امروزيChess را براي آن برگزيدند. ايرانيها به اين بازي Shatranj و هندي ها Shaturanga ميگفتند. اگرچه امروز اين نامها که براي ورزشها انتخاب شده چندان جديد و مدرن نيست ولي هزاران سال پيش اين اسامي جلوه خاصي داشته ، همانطور که افراد با انتخاب نام خود تفاوتشان را با ساير قشرهاي جامعه نمايش ميدادند.برخي شطرنج را يک سرگرمي ميدانند وعدهاي ديگر آن را يک ورزش رزمي ذهني محسوب ميکنند. موفقيت در اين ورزش بيش از هر چيز به توان تحليل و فهم انتزاعي ذهن وابسته است.شصت وچهار مربع آن عبارت از ماندالاي شيوا در آيين هندويي در جنبه تغيير پذير اوست و متکي بر نمادگرايي چهارگانه هشت در هشت است که شکل اساسي معبد يا شهري را نشان ميدهد و دلالت بر جهان با همه امکانات آن به همراهي نيروهاي موجود دارد که در کيهان و امور بشر در کار هستند و بدين لحاظ حاکي از کمال کيهاني است

 

.صفحه شطرنج نزد هندوها نشانه نهايت و چرخه تولد و مرگ است . هر بازي نماد يک دوره عدم تجلي است. انتخاب حرکت آزادانه است ولي براي به حرکت در آوردن يک سلسله ناگزير از تاثيرات موثر است . هم اراده آزاد و هم تقدير مطرح ميشود روح عبارت از حقيقت است و بشر در آن آزاد است در خارج آن بنده سرنوشت مي شود .

شاه در اين بازي خورشيد است و مرکزيت دارد و عبارت از نيروهاي نظم و قانون است و حرکات شاه به وسيله تجلي محدود مي شود . ملکه يا وزير عبارت از روح و ماده است . فيل نشان فرمانروايان جهان معنوي است . اگر بر روي مربع هاي سفيد حرکت کند حاکي از راه عقلاني و مثبت است و اگر بر روي مربع هاي قرمز يا سياه حرکت کند طريق عبادي را نشان مي دهد .

راه منفي در اين جا حرکت مورب به مفهوم وجود و تانيث است و تحت فرمانروايي ژوپيتر قرار دارد.

 

مهره هايي كه نماينده يك طبقه اند

 پياده ها در صفحه شطرنج همانند کارگران مزارع روي زمين زراعي اند که بيش از مهره هاي ديگر روي صفحه کار و حرکت ميکنند و غالبا با فداکاري مهره هاي با ارزش را نجات ميدهند و خود قرباني ميشوند. زمانهاي بسيار دور (حتي قبل از قرون وسطي) کارگران و رعيتها از هيچ امکاناتي براي زندگي بهرهمند نبودند و ملاکان و زمين داران جز غذايي براي زنده ماندن چيزي به آنها نميدادند. قشر ضعيف جامعه در آن روزگار زندگي بدي داشتند، به سختي کار ميکردند و در جواني ميمردند و غالبا از جنگ و لطمه هاي آن بينصيب نبودند. آنها بايد قرباني ميشدند تا صاحبان زمين يا فرار کنند يا زنده بمانند! رخ يا قلعه در صفحه شطرنج در حکم خانه يا پناهگاه است. همان چيزي که صدها سال پيش مردم تنها ميتوانستند ساعتي کوتاه در آن از شر دستورات ريز و درشت اربابان در امان باشند.

مهره اسب در صفحه شطرنج يکي از سربازان حرفه اي است که وظيفه اش محافظت از مهره هاي با ارزش و مهم است و هر بازيکن 2 مهره اسب در دو طرف صفحه اش دارد. اهميت اسب در صفحه شطرنج از پياده بيشتر است اما مهره هايي مثل فيل، شاه يا وزير به مراتب ارزش بيشتري دارند. شايد به گونه اي هدف بازي مثل شطرنج نحوه محافظت و مراقبت از داراييهاي با ارزش و مهم زندگي باشد که براي حفظ و رسيدن به چيزهاي مهم انسان بايستي از چيزهاي کوچکتر و بياهميت تر چشم پوشي کند.براي هر يک از طرفين بازي 2 مهره فيل وجود دارد که نمايانگر چيزي شبيه کليساست. کليسا در زمانهاي دور نشانه ثروت و قدرت بوده و براي مردم از ارزش زيادي برخوردار بوده، به طور کلي مذهب نقش مهمي در زندگي مردم ايفا ميکرده است.

 

 ملکه (وزير)تنها مهرهاي در شطرنج است که ماهيت زن دارد و البته قدرتمندترين مهره صفحه هم هست. در بازي شطرنج هر بازيکن تنها يک ملکه (وزير) دارد در آن سالها مردم بر اين باور بودند که ملکه (وزير) غالبا تنها کسي است که ميتواند پادشاه را مجاب به انجام بعضي از امور کند.

شاه بلندقدترين مهره شطرنج است که توسط تمامي مهرههاي صفحه محافظت ميشود. در آن سالها هم، پادشاه همواره در پناه صدها سرباز رفت و آمد و زندگي ميکرد و البته افراد جامعه از غنيترين تا فقيرترين وظيفه داشتند تا در هر شرايطي حامي منافع پادشاه باشند.

حالا ديگرشايد بعد از فهميدن اينكه هر مهره در شطرنج چه جايگاهي دارد يا اينكه پشت هر حركت و رنگي چه فلسفهاي خوابيده است، شايد لذت بردن از اين بازي درغروب يك روز تعطيل آن هم در بهار، شيريني صد چنداني داشته باشد. آنجا كه ديگر ميداني پياده را با چه انگيزهاي حركت ميدهي. آنجا كه ديگر پشت هر حركت انديشهاي خفته است. انديشهاي كه شايد پشت حركتهاي زندگي ما وجود نداشته باشد اما اين بازي ما را براي ساعاتي هم كه شده به انديشه وا ميدارد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 18:24  توسط دوست  | 

 

بازدید کننده محترم شما در کپی برداری از کلیه مطالب این وبلاگ آزاد هستید حتی بدون ذکر منبع