تبليغاتX
حرف تو حرف - يا عباس

اينجا در تانزانيا هر روز صبح وقتي يك غزال بيدار مي شود خوب مي داند كه بايد سريعتر از شير بدود تا زنده بماند و شير هم مي داند كه بايد چابكتر از غزال باشد تا از گرسنگي نميرد |_-_-_| دعاي فرج آقا امام زمان اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

هر چی به مخم خورد و بدونم تو مخت جا میشه اینجا هست به شرطی وقت نوشتم داشته باشم

 اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ اَميرِ¬الْمُؤْمِنينَ وَابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ فاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِساءِ الْعالَمينَ

دم در خونه که رسیدم. از تو ماشین سلامی کرد.من هم به عادت همیشگی دستی بلند کردم و سری تکون دادم.

سریع اومد کنارم و زد رو ترمز .من طرف شاگرد ،بيرون از ماشين بودم.دستشو دراز کرد و من هم دستم را به او رساندم.سریع دستمو به طرفش کشوند و سریع یه بوس کرد. من هم مجبور شدم تو پنجره دولا شم.دیگه واقعاْ شرمنده اون و افراد تو ماشین شدم.

گفت : تو دلت برای ما تنگ نمیشه فکر میکنی ما هم دلمون برات تنگ نمیشه؟
فقط لبخند زدم و گفتم چیکار کنم که گرفتار شدیم.

یکی دیگه رسید و گفت :تاسوعا و عاشورا منتظرت بودیم .نیومدی؟؟؟
گفتم : چرا بودم ولی از خونه بیرون نیومدم.
حتی برای عزاداری . . . . . . . .

قبل تاسوعا و عاشورا دلگیر بودم که چرا حضرت عباس (قمر بنی هاشم) هیچ سالی افتخار نداده تا من بتونم تو شب شهادتش تو مراسمش باشم !!!!!!!!

از قضا امسال بصورت کاملاْ اتفاقی و تصادفی و شاید باورنکردنی به مراسمش رسیدم.به محض اینکه پاهام به زمین شهر مورد سکونتم رسید دعوت شدم و يك راست رفتم و عجب حالی کردم.شب هم شام بهم دادند و خلاصه خیلی حال پخش کردن(بیشتر از لحاظ معنوی).
ولي عجيب اينكه تو مراسم يه چيزي از برادر امام حسين خواستم كه همون شب خواب ديدم كه به اون رسيدم.
ولي الان ميگم اي عباس منو ببخش كه نميام وقتي هم كه ميام ازت رشوه مي خوام و عجيب اينكه تو هم قبول ميكني.آخه تو كه نيازي به وجود من نداري .پس چرا ؟

 

ميدونيد براي چي اينهارو اينجا نوشتم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
از اين اتفاقا براي من زياد افتاده ولي من هيچ زمان جرات نداشتم از حضرت عباس بگم.حتي تصور هم نمي كردم كه اين بزرگوار كه مردانگي را براي حسين تمام كرد رو به من گناهكار بكنه و اصلاً تو مراسمش راهم بده . . . .

اينجا نوشتم تا همه بدونند كه اگر خودمون بخوايم ، اونها بيشتر مي خواند.
اونها چشمهاشون هميشه به ماست ولي ما خيلي بي معرفتيم.
اين ماييم كه هيچ وقت درست نگاه نمي كنيم.
اين ماييم كه الكي به هر بهونه اي خودمونو از اونها دور ميكنيم.
اين ما هستيم كه يادمون ميره هرچي داريم از اونهاست.
و مهمتر از همه اينكه تا بوده ما بوديم كه حرفها و قولهايي كه به اونها داديم را فراموش كرديم.

اينجا نوشتم تا مبادا روزي فراموش كنم كه عباس هم تشنه رفت.نه فقط تشنه آب،بلكه . . . . .

================================

پیوندهای مرتبط :

  پخش زنده و مستقیم حرم امام حسین علیه السلام
  پخـش زنـده و مسـتقیـم حرم حضرت اباالفضل العباس علیه السلام
  پخش زنده و مستقیم حرم امام رضا علیه السلام
  پخش زنده شبکه فارسی زبان و شیعی سلام

درد دل با حسین (ع) (لینک پست سال پیش بنده برای دهه محرم)
اینو گفتم که نگی نگفتی اقا … ! (لینک پست سال پیش بنده بعد از دهه محرم)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 20:37  توسط دوست  | 

 

بازدید کننده محترم شما در کپی برداری از کلیه مطالب این وبلاگ آزاد هستید حتی بدون ذکر منبع