تبليغاتX
حرف تو حرف - اندیشه های کنفوسیوس
هر چی به مخم خورد و بدونم تو مخت جا میشه اینجا هست به شرطی وقت نوشتم داشته باشم

 

مقدمه

كنفوسيوس ، نخستين فيلسوف چين ، درسال 551 پيش ازميلاد بدنيا آمد. او پايه گذار تفكر فلسفي سيستماتيك چين و آموزگار درسهاي اخلاقي و مذهبي مرام كنفوسيوس گرايي است.

اروپائيان نخستين بار از طريق كانت به اهميت كنفوسيوس درتاريخ سير انديشه شرق پي بردند ، چون كانت اورا با سقراط مقايسه نموده و يكي از مهمترين اخلاقگرايان تاريخ ناميده بود . همچون ارسطو كه تفكر غرب را تحت تاثير، قرارداد ، كنفوسيوس فرهنگ يك چهارم جمعيت جهان ،يعني جامعه چين را زير تاثير خود قرار داده است . او را ميتوان نابغه نظرات انساندوستي ناميد، فلسفه او بدون استثنا پيرامون روابط ميان انسانها و كوشش براي احساس رضايت و رفاه بين آنان است. كنفوسيوس رادركنار بودا و لائوتسه ، مهمترين فيلسوف شرق مينامند، گرچه افكارش با آن دو فرق دارد ؛ همانطور كه نظرات ارسطو با سقراط و ديوگنس شباهت كامل ندارد . او مانند بودا و مسيح و سقراط ، اثري كتبي ازخود بجاي نگذاشت و مانند افلاتون ، عبادت را، ازجمله صفات رشوه خواري خدايان دانست و ميگفت كه اگر ما زندگي را نشناسيم ، چگونه ميخواهيم پيرامون زندگي بعد از مرگ ،سخن پراكني نمائيم . گرچه اهميت كنفوسيوس درفرهنگ چين را به عظمت ديوار چين درتاريخ آن كشور ميدانند، ولي سيستم فكري قوي و غالب او باعث شد كه نظرات جديد و غيرچيني نتوانند وارد فرهنگ آن كشور شوند. دليل فلسفه او درزمينه سياست و اخلاق را ميتوان درمقايسه با فردگرايي غربي، نوع جمعگرايي آسيايي ناميد ، البته بدون اينكه او خطري براي ساختارهاي جامعه قديم چين ايجاد كرده باشد. او ميگفت كه عمل انسان وابسته به خواست و اراده او است – و خواست و اراده انسان وابسته به درجه شناخت اش ميباشد، و نظم اجتمايي را نبايد از طريق قدرت و قانون ، بلكه با كمك درسهاي اخلاقي برقرار نمود ، چون مردم را نميتوان باكمك زور به رعايت قوانين وادار نمود. ازجمله متفكرين غرب كه خودرا با نظرات كنفوسيوس و فلسفه شرق آشنا نمودند: ولتر ، ديدرو ، وولف ، و گوته ، هستند. گرچه در قرن 13 ميلادي پاي بازرگانان اروپايي به بازار تجارت چين باز شد ، ولي نخستين بار لايبنيتس بود كه در قرن 17 موجب احترام به انديشه هاي كنفوسيوسي گرديد.

درتمام شاخه هاي فلسفه چين ، كوشش براي سازش و هماهنگي انسان با طبيعت و جهان وجود دارد ؛ به اين دليل تعصب و بنيادگرايي كمتري نسبت به ساير اديان در آنان ، ريشه دوانده است . فلسفه چين ، بيشتر از فلسفه هند، تمايل به نزديكي به :زندگي ، انسان ، جامعه ، و دولت ، دارد و به جاي توجه به مسائل گذشته و آينده ، به زمان حال ، ميپردازد، درحاليكه ازجمله مهم ترين پرسشهاي فلسفه هند، پرسش : از كجا آمده ايم و به كجا ميرويم ، است . سه شاخه مهم فلسفه چين يعني : كنفوسيوس گرايي ، تائوئيسم ، و موهيسم ، را ميتوان فلسفه مفيد زندگي ناميد كه ميخواهند با كمبودهاي جامعه مبارزه كرده و در راه رفاه و رضايت انسان كوشش نمايند. كنفوسيوس گرايي از دوران باستان تا 200 سال پيش از ميلاد در حال شكل گيري بود و گاهي بوديسم هند به رقابت با آن پرداخت ولي سرانجام كنفوسيونيسم جديد در چين پيروز شد. كنفوسيوس درتمام عمر به موضوعات سياسي و اجتمايي نيز علاقمند بود ، گرچه هدفش رسيدن به اوج قله اخلاق است . او ميگفت همان وظايفي را كه شهروندان دارند، دولت نيز بايد داشته باشد و خواهان انتقال ارزشهاي خانوادگي به درون رابطه دولت و مردم شد. كنفوسيونيسم گرچه داراي ايدههاي ترقيخواه بود ولي بدليل تكيه بر قشر برگزيده و عالمان ، سرانجام درخدمت برده نمودن فئودالي خلق قرار گرفت و در پايان عناصر ارتجاعي بخود جذب نموده و ديني دولتي شد. تاكيد آنان در قرن دوم پيش از ميلاد، روي يك دولت مقتدر مركزي، مورد سوء استفاده حاكمان بعدي قرار گرفت. كنفوسيوس گرايي در تطابق با نظام فئودالي ، خواهان اطاعت: پسران از پدران ، جوانان از پيران ، و زنان از مردان شد ، و با طرح شعارهاي : صبر ، قناعت ، وفا ، رضايت ، از خود گذشتگي ، شهامت ، و مقاومت، باعث شد كه زنان داراي وظايف و مسئوليت هاي گوناگون شوند ، ولي حقوقي بدست نياورند.

دين و فلسفه كنفوسيوس از 200 سال پيش از ميلاد تا سال 1911 فلسفه حاكم و دولتي امپراتوري چين بود و تعيين كننده قوانين اجتماعي و نظم دروني جامعه گرديد. با انقلاب سال 1911 كنفوسيوس گرايي اهميت پيشين خودرا از دست داد و جايي به عقايد كمونيستي داد.

سه قرن بعد از مرگ كنفوسيوس ، يكي از سلسله هاي حاك چيني ، دين كنفوسيونيسم را دين دولت اعلان نمود و احترامي خداگونه براي آن قائل شد. امروزه گفته ميشود كه آسيبي عظيم تر وجود ندارد ، اگر يك جهانبيني يا دين، دولتي شود و از آن بعنوان ايدئولوژي دولتي سوء استفاده گردد. و 1000 سال بعد از مرگ كنفوسيوس ، قيصر آنزمان چين دستور داد تا در هر شهري برايش معبدي بسازند . كنفوسيوس خود درزمان حيات چنان به ضرورت نظم و آرامش و امنيت اجتماعي تاكيد كرد كه وقتي وزير دادگستري امپراتوري چين شد ، رقم بيشماري از خلافكاران از كشور فرار نمودند.

با اينوجود او ميگفت كه به حاكمان غيرقانوني ، خدمت نمودن ، خيانت به اصول اخلاقي است . اواز هوادارانش خواست كه به سنت و آداب قديمي احترام بگذارند، ولي مدام آنان را آزمايش كنند كه مناسب شرايط حال هستند يا خير . طبق نصيحت كنفوسيوس، چيزي كه براي خود نخواهي ، براي همسايه ات نيز آرزو نكن !. كانت بعدها اين دستوررا يكي از اصول فلسفه روشنگري خود نمود. كنفوسيوس در مخالفت با لائوتسه ميپرسد ؛ اگر بدي را با خوبي جبران كنيد ، پس خوبي را با چه جبران خواهيد نمود ؟ . دو اصل مهم فلسفه كنفوسيونيسم : ين و يان هستند . ين ، سنبل : مؤنث بودن ، غيرفعال بودن ، غيرشفاف بودن، و لطافت ، است . و يان ، نشان : مذكر بودن ، روشني ، و فعال بودن ، است . اين دو مقوله ، نقش مهمي درتمام تغيير و تحولات جهانبيني كنفوسيوس گرايي دارند. او در تربيت انسان ، نقش مهمي به ادبيات و موسيقي ميداد و موسيقي را نشانه واقعي نظم و هماهنگي روحي ميدانست . در نظريات ادب و تربيت كنفوسيوس ، حدود 300 قانون ! و حدود 3000 ماده و تذكره گوناگون قيد گرديده است . امروزه غالب ايدههاي كنفوسيوس را ميتوان درسهاي اتوپيستي و غير عملي ناميد.

كنفوسيوس ، فلسفه اخلاق غول پيكر خودرا با يك سيستم سد دفاعي مقايسه كرد و ميگفت كسيكه آنرا خراب كند ، دچار سيل و توفان خواهد شد ، ولي سرانجام جهانبيني وي با شكست روبرو شد، چون با تحولات تاريخي، همراهي نداشت . او مانند افلاتون خواهان صراحت و روشني مفاهيم و كلمات بود و همچون سقراط و لائوتسه ، كوشش براي هماهنگي حرف و عمل در زندگي را مهم شمرد. امروزه گفته ميشود كه چيني ها نظام : ديواني، فرهنگي، و دولتي ، خودرا قرنها مديون نظرات او بودند. در چين، كنفوسيوس را چهره مورد علاقه كاركنان دولتي – و لائوتسه را شخصي مورد تمايل شاعران و هنرمندان دانستند . در نظر كنفوسيوس ، تجربه خاص هستي ، بي نظمي جهان نيست ، بلكه غير انساني بودن آنست. فلسفه چين نيز مانند فلسفه يونان و فلسفه اسلام ، داراي سفسطه گران كبيري ! بود. كنفوسيوس مبارزه سختي را با آنان به پيش برد. او ميگفت ،نه مجموعه دانستنيها مهم ، بلكه رابطه آنان با همديگر بايد براي انسان مهم باشد . آثار كنفوسيوس در 4 كتاب بصورت “ سخنان برگزيده “ گردآوري شده اند . او به روشنفكران زمان خود ميگفت كه بجاي طرح نظرات صوري متافيزيكي ،پيرامون علل وجود جهان و اوضاع بعد از مرگ ، به زندگي روزمره مردم فلك زده بيشتر توجه داشته باسند..

عقاید و آثار کنفسیوس در کتاب شذرات او مندرج است. در این مجموعه آنچه شاگردان و مستفیذان از محضر او ازاعمال و اقوال او دیده یا شنیده اند گردآوری شده است. آنچه هدف غایی و اصلی کنفسیوس بود اصلاح جامعه و حکومت چین معاصر خود بود. چین آن زمان وضع آشفته ای داشت و همه جا فقر و تنگدستی به چشم میخورد . چین به ظاهریک دولت می نمود ، ولی در حقیقت از دولت های فئودال متعددی تشکیل یافته بود. با مشاهده این احوال بود که کنفسیوس تصمیم گرفت دست به اصلاحات سیاسی بزند. اصل اول اصلاح جامعه در نظر کنفسیوس این بود که حکام در اداره امور باید صلاح و سعادت رعایا را درنظر بگیرد نه لذت و خوشگذرانی خود را، برای رسیدن به این منظور، کنفسیوس عقیده داشت که باید از مالیات ها کاست و از جنگ و مخصوصاً جنگ های غیر لازم احتراز جست و از شدت کیفرها و مجازات ها کاست و چون خود از رسیدن به مقامات مهم دولتی باز ماند گروهی از جوانان را دور خود جمع کرد و آنها را با افکار و عقاید خود آشنا ساخت و سعی کرد آنها را به مقامات دولتی برساند تا افکار و عقاید او را عملی سازند. بعضی از این جوانان به مقامات مهمی رسیدند و لیاقت و شایستگی از خود نشان دادند ، ولی در عمل سازشکار از آب درآمدند و بدین ترتیب کنفسیوس ازاین راه نیز نتوانست نتیجه مطلوب را بگیرد.

 

درباره كنفوسيوس

نام اصلي وي کونگ چو است اما شاگردانش وي را کونگ فوتزوه مي ناميدند.کنفوسيوس در سال 551 قبل از ميلاد در شهر چوفو از ايالت لو به دنيا آمد.اجدادش از اشراف ايالت لو بودند اما خانواده کنفوسيوس در تهيدستي و فقر به سر ميبردند.

پدرش در دوران کودکي کنفوسيوس وفات يافت و مادرش در تربيت او از خودش تلاش جدي به خرج داد تا اينکه وي در سن بيست سالگي به مقام مشاور دربار لو رسيد.

او با مطالعه در اديان گذشته دست به تاليف رساله هايي اخلاقي زد که به تبليغ آنها پرداخت و شاگرداني را جمع کرد.

اساس تعاليم وي لي ميباشد.لي جانشين تائو است.

جوهره تعاليم کنفوسيوس تعليم رن است.رن به مفهموم انسانيت ميباشد و محور اين کار تکيه بر شکوفا کردن استعدادهاي انساني و اوج بخشيدن به شخصيت فرد و نگاهداشتن حقوق انساني است.

از نظر وي رن به معناي دوست داشتن ديگران است که تلفيقي از همه هنرهاست نه يک هنر اخلاقي.

رن منجر به پرهيز از خودپرستي و ميل به نوعدوستي ميشود.چيزيکه کنفوسيوس آنرا شو مي نامد.

کنفوسيوس در تعريف شو ميگويد عمل متقابل يعني چيزي که براي خود نمي پسندي براي ديگران هم مپسند.

او پيوسته بر فضيلتهاي انساني تاکيد داشت و انسان کامل از نظر او شخصيتي بود که صاحب ويژگيهاي زير باشد:

عزت در نفس،بزرگي در همت،اخلاص در نيت،شوق در عمل و نيکي در سلوک

وي خصلت خوب و فضيلت نيک را در ظهور جين ميداند.جين به معناي تراوش و بروز احساسات قلبي انسان است و آنرا بر دو قسم ميداند:

1-حق و مقام هرکسي را به درستي شناختن

2-بافرزندان آدم به مهرباني و نيکي رفتارکردن

کنفوسيوس اصول اخلاقي خود را بر پنج اصل بنا نهادو به تعريف آنها پرداخت:

1-اطاعت فرزند از پدر 2-اطاعت برادر کوچک از برادر بزرگ 3-اطاعت زن از شوهر 4-اطاعت زير دست از بالادست 5-اطاعت رعيت از حاکم

او پيوسته تاکيد ميکرد که حکومتها بايد در خدمت مردم و براي تامين آسايش آنان باشند و دولتها لازم است ازحقوق افراد خود پاسداري کنند.

وي عدالت و اعتدال را سرلوحه رفتار ميداند.

تعاليم کنفوسيوس انسان را به زندگي اجتماعي و اين جهاني فرا ميخواند وباگوشه گيري و رهبانيت مخالف است.

وي با آنکه از نسل اشراف بود اما همواره زندگي ساده اي داشت حتي آن زمان که در مقام و منصب درباربود.از اينرو محبوبيت زيادي بين مردم داشت.

وي هيچگاه تعليم خود را بعنوان يک طريقت و مذهب قلمدادنکرد و در سالهاي بعد از سوي پيروان او قداستي معنوي به وي بخشيده شد و اين معلم اخلاق شخصيتي اسطوره اي پيداکرد.

در دوره امپراتور تي به تحريک روحانيون دربار کليه آثار روشنفکران چيني در آتش انداخته شد و رساله هاي کنفوسيوس نيز از اين آفت در امان نماند.

ضمن اينکه فرمان قتل عام دانشمندان روشنفکر چيني نيز داده شد.اين اتفاق در سال 212 ق.م روي داد.

در دوره امپراطوري خاقان چين نيز برخورد مشابهي صورت گرفت اما با مرگ وي مجددا انديشه هاي کنفوسيوس توسط پيروان وي و علاقمندان به او رواج يافت و معبدي با شکوه براي او ساخته شد و کرامات و معجزاتي به وي نسبت دادند.

مي گويند يکي از شاگردانش از او پرسيد چگونه ميشود به ارواح خدمت کرد؟

کنفوسيوس در جواب گفت: تو که از خدمت به زندگان عاجزي چگون به ارواح و مردگان ميتواني خدمت کني؟

اقامتگاه كنفوسيوس

معبد کنفوسیوس که " نخستین معبد چین" نامیده می شود بزرگترین عبادتگاه یاد بود این فیلسوف است. سال 478 قبل از میلاد یعنی دو سال پس از مرگ کنفوسیوس پادشاه کشور " لو " زادگاه کنفوسیوس را به عنوان معبد تجدید ساختمان کرد که در درون آن لباس و کلاه های کنفوسیوس و ظروف قربانی چیده شده و هر سال مراسم یادبود وی برگزار می شود. سپس فرهنگ مکتب وی به صورت فرهنگ رسمی چین در آمد و به دنبال آن امپراتوران سلسله ها معبد کنفوسیوس را پی در پی وسعت دادند به گونه ای که معبد کنفوسیوس به یک مجموعه معماری با دامنه پر شکوه مبدل شده است تا اوایل قرن 18 امپراتور "یون جن " سلسله چینگ دستور مرمت این معبد را صادر کرد و معبد فعلی همان بنای مرمت شده است .


 

" کنفوسیوس " و تئوری مکتب وی

 

هنگام اشاره به فرهنگ سنتی چین، نام یک شخصیت در اذهان زنده می شود و او کسی جز کنفوسیوس نیست. در جامعه چین هیچکس به اندازه " کنفوسیوس" تاثیرگذار نبوده است .به همین دلیل هر کسی تا اندازه ای در باره او می داند و کم و بیش تحت تاثیرتئوری مکتب " کنفوسیوس" قرار گرفته است .

 

" کنفوسیوس" بنیانگذار مکتب " کنفوسیوس" است. در بیش از دو هزار سال گذشته اندیشه مکتب " کنفوسیوس " نه تنها زمینه های سیاسی و فرهنگی را شامل شده بلکه در فعالیت ها و شیوه های فکری هر چینی تاثیرگذار بوده است. بعضی دانشمندان خارجی اندیشه مکتب " کنفوسیوس" را اندیشه مذهبی چین می دانند. در واقع مکتب " کنفوسیوس" یکی از مکتب های قدیمی چین است و اندیشه ای فلسفه است و مذهبی نمی باشد . اندیشه کنفوسیوس نه تنها در فرهنگ چین تاثیرگذاری عمیق دارد، بلکه در بعضی کشورهای آسیا تاثیر گذاشته است.

 

" کنفوسیوس" سال 551 قبل از میلاد به دنیا آمد و سال 479 قبل از میلاد در گذشت. هنگامی که سه سال داشت، پدرش مرد و همراه مادرش در استان " شان دونگ" کنونی واقع در شرق چین اقامت داشت. اسم " کنفوسیوس" " کنوگ چیو" بود و " کنفوسیوس" نامی است که مردم به صورت احترام برای او برگزیدند .

 

" کنفوسیوس" در دوره حکمرانی سلسله بهار و پائیز زندگی کرد. وی در کشوری بنام " لو" اقامت داشت و کشور" لو" پیشرفته ترین کشور در زمینه فرهنگی بود.

 

"کنفوسیوس " در تمام عمر خود یک مقام عالی رتبه نبود، اما دانش زیادی داشت. در قدیم آموزش و پرورش از حقوق ویژه اشراف بود. اما " کنفوسیوس" با شیوه خود این حق را از آنان گرفت و خود شاگردانی را جذب کرد و به آنها آموزش داد. افراد از هر طبقه ای با پرداخت مبلغی ناچیز می توانستند برای تحصیل نزد او بروند . گفته می شود که وی سه هزار شاگرد داشته و در میان آنها چند تن جزو دانشمندان آینده بوده اند .

 

چرا اندیشه " کنفوسیوس" توانست در دوران فئودالی جایگاه برتر را اشغال کرد؟ مشکل است که به آسانی بتوان به این سوال پاسخ داد . اما به طور ساده می توان گفت که اندیشه طبقه بندی جدیی و اندیشه بهبود بخشیدن سیاسی با منافع طبقه محاکمه منطبق بود و در آن وقت برای ثبات جامعه سودمند به نظر می رسید و به پیشرفت جامعه مساعدت می کرد.طبق تئوری وی، امپراتور باید خیلی خوب کشور را اداره کند و مردم باید به امپراتور وفادارباشند. در این وضع کشور آرام خواهد بود و مردم زندگی با ثباتی خواهند داشت .

 

در قرن دوم قبل از میلاد، چین کشور قوی، متحد با سیستم تمرکز قدرت بود. حاکمان می دانستند که تئوری " کنفوسیوس" برای حفظ ثبات جامعه فئودالی مناسب است و به همین دلیل اندیشه " کنفوسیوس" به عنوان اندیشه رسمی کشور تعیین شد.

 

در کتاب" لون یو" سخنان قابل نقل " کنفوسیوس" و گفتگوهای " کنفوسیوس" با شاگردان وی نگاشته شده است . در جامعه قدیم چین مردم با اندیشه های همین کتاب زندگی خود را استاندارد می کردند. افرادی که می خواستند به مقامی برسند ، باید این کتاب را بدقت می خواندند . چینی ها اعتقاد دارند که نیمی از کتاب" لون یو" می توان یک کشور را اداره کرد.

 

در واقع " لون یو" کتابی است که موضوعات آن فراوان و زبان آن زنده است. سخنهای " کنفوسیوس" مربوط به زمینه های مختلف در آن آمده است، مانند خواندن کتاب، موسیقی،گردش در حومه شهر، دوستی و غیره. در این کتاب آمده است که شاگردی سؤالی مطرح کرد مبنی بر اینکه اگر در میان ارتش، غله و مردم یکی را باید از دست داد ، بهتر است کدام را انتخاب کنیم و کنفوسیوس بلافاصله جواب داد: ارتش.

 

موضوعات " کنفوسیوس" بسیار فراوان است و در میان آنها بسیاری حتی امروزه با ارزش است . سخنهای وی در " لون یو" امروز گفته های عامیانه چینی هاست که همواره مورد استناد قرار می گیرد. مانند این جمله معروف که اگر سه نفر باهم قدم زنند، در میان آنها حتما یک نفر باید معلم باشد . معنی این جمله این است که هر نفر برتری های خود را دارد، بدین جهت افراد باید از یکدیگر بیاموزند

 

 

راه كنفوسيوس، راه عشق

 

يكي از زمينه هاي اصلي انديشه كنفوسيوس توجه به مقام و منزلت شامخ انسانها و شكوفايي استعدادهاي ذاتي و دروني آنها و تعالي بخشيدن به شخصيت فرد و حقوق انساني است.

به تعبيروي اگر در جامعه اي فضايل اخلاقي موردتأكيد مقامات دولتي و مردم قرارنگيرد ريشه هاي زوال دربنيان حكومت رسوخ خواهدكرد.

وي كه درزمانه اي زندگي مي كرد كه فساد اخلاقي دولتمردان سبب پژمردگي تمدن و زندگي اجتماعي مردم شده بود، تلاش كرد تا با ارائه نظريه «ژن» درزمين دلهاي مردم نهال اخلاق و صفات آراسته را بنشاند. برهمين اساس با درس پرهيزگاري و دوست داشتن به دسته اي از جوانان تلاش مي كرد تا روح آنها را به خصلتهاي نيك و پسنديده مزين نمايد.

ژن چيست: ژن يك تصوربنيادي و آرماني بزرگ بود كه به صورت سيال در تمام انديشه هاي كنفوسيوس جاري بود.

جوسي دانشمند نامدار كنفوسيوسي سلسله سونگ، ژن را چنين تعريف كرده است: هنرروان، «اصل مهر» و «مركزآسمان و زمين» معني نگار «ژن» از دو واژه نگاري ساخته شده است، يكي انسان و ديگري «دو» و اين نشان مي دهد كه [درژن] نه تنها انسان بلكه بستگي او با انسانهاي ديگر نيز تأكيدمي شود. كنفوسيوس برآن بود كه پيوندهاي انساني بايد بر بنياد احساس اخلاقي ژن نهاده شود كه به كوشش هاي مثبت براي خيرديگران مي انجامد.

او مي گفت: «ژن دوست داشتن ديگران است.» كنفوسيوس درحقيقت ژن را نه تنها گونه خاصي ازهنراخلاقي بلكه آميزه اي از همه هنرها مي داند. از اين رو، شايد بشود آن را به «هنركامل» تعريف كرد.

ژن مي توان به معني «سيائو» يا مهرفرزند و «دي» مهر برادرانه بيان شود كه درسطح توان روابط اجتماعي، بايستي مترادف «جونگ» و شويا نوع دوستي تعبيرشود.

لازم به ذكراست كه ژن در دو وجه منفي و مثبت قوام مي يابد. دروجه مثبت به اين مفهوم است كه هرچه براي خود مي پسندي براي ديگران هم بپسند و وجه منفي آن اين است كه آنچه برخود نمي پسندي برديگران هم نپسند.

«يي» چيست؟ در لغت به معناي پرهيزگاري است. به تعبير كنفوسيوس پرهيزگاري (يي) به معني بايستگي (Oughtness) دريك موقعيت است، درحقيقت امري لازم الاجرا است. هرآدمي درجامعه كارهاي معيني دارد كه بايد انجام دهد، كارهايي كه انجام دادن آنها في نفسه ضروري است، زيرا ازنظر اخلاقي پرداختن به چنين كارهايي صحيح است. ولي اگر شخص اين كارها را بخاطر بعضي مسائل غيراخلاقي انجام دهد، آنگاه با اينكه وي از عهده انجام دادن اين كارها برآمده است عملش ديگر پرهيزگارانه نيست.

كنفوسيوس با ارائه انديشه خود در چارچوبهاي ارائه شده در بالابنياد محكمي براي تقويت ساختارهاي اجتماعي پيشنهادداد كه تأثير آن وراي زمان و مكان عصر وي تا دوران كنوني باقي ماند.

اصل ژن عامل نيرومند استمرار و پايداري فرهنگ چيني شده است هيچگاه نشده كه يك نظام انديشه با آن تماس پيداكند و بتواند آن را از تأثير بازدارد. درس دادگري و دادگستري آن، درس روح شكيبايي و به هم ورزيدنش امروزه نيز چون پيش براي چين درست و شايسته است نه تنها چين كه چون نيك بنگري براي همه جهان چنين است.

ـ اصل به كارگيري مربع سنجش: پاره اي از پيروان بعدي كنفوسيوس با بسط انديشه عشق ورزي كنفوسيوس اصل به كارگيري مربع سنجش را ارائه دادند. يعني اصلي كه فرداي خويش به عنوان معياري براي تعديل رفتارش بهره مي گيرد. درتاهسوئه يافراگيري بزرگ كه خود فصلي است از لي چي (كتاب آداب و مراسم) مجموعه اي از رسانه هايي كه پيروان كنفوسيوس در قرون دوم و سوم پيش ازميلاد نوشته اند، چنين آمده است: آنچه را در افراد مافوق خود دوست نداري، درمورد زيردستانت اعمال مكن، آنچه را دوست نداري زيردستانت داشته باشند، درخدمت افراد بالاتر ازخود به كار مبر. آنچه را دوست نداري افراد پيش روي تو داشته باشند، درمورد آنهايي كه پشت سر تو هستند به كار مگير. آنچه را دوست نداري افراد پشت سر تو داشته باشند، درمورد افراد پيش رويت به كارمبند.

آنچه را در سمت راست دوست نداري، درمورد سمت چپ به كار مبر، آنچه را دوست نداري درسمت چپ باشد، درسمت راست به نمايش مگذار. اين اصل را اصل به كارگيري مربع سنجش مي نامند.

ـ شناخت مينگ: شايد يكي از تفاوتهاي اصلي كنفوسيوس با لائوتسه و شوانگ تسه در همين شناخت مفهوم مينگ خلاصه شود. چرا كه كنفوسيوس معتقدبود اگرچه شرايط زمانه پراز اغتشاش و نابساماني است ولي با گوشه نشيني و رياضت طلبي جامعه اصلاح نخواهدشد. اودرطول زندگي پربارخود به همه جا سفركرد و به مانند سقراط با همگان مباحثه كرد. هرچند كوششهايش بيهوده بود و او به نتيجه نرسيد اما باور به ارزشهاي اخلاقي او را در ادامه راه اميدوارمي كرد.

كنفوسيوس درباره خودش گفت: اگر قرارباشد اصول اخلاقي من رايج شود، اين مينگ است. اگر هم قرارباشد اين اصول متروك بماند، بازهم مينگ است. وي آخرين تلاش خود را به عمل آورد، ولي نتيجه را به مينگ واگذاركرد. مينگ اغلب به معناي قضاو قدر، سرنوشت يا مشيت ترجمه شده است. مينگ درنظر كنفوسيوس معنايش مشيت الهي (Will of Geaven) يا خواست الهي بود، به عبارت ديگر، مينگ به مثابه نيرويي هدفمند درذهن تداعي مي شد. اما بعدها در آيين كنفوسيوسي، مينگ صرفاً به معناي كل شرايط موجود و نيروهاي سراسرگيتي تعبيرشد.

 

گفتاري از كنفوسيوس

پيشينيان كه مي‌خواستند فضايل عالي را در سرتاسر ملك تابان كنند، ابتدا دولت‌هاي خودشان را به وجهي نيكو سامان بخشيدند. چون خواستند دولت‌هاشان را به وجهي نيكو سامان دهند، ابتدا خانواده‌هاشان رانظم و ترتيب بخشيدند. چون خواستند خانواده‌هاشان رانظم و ترتيب بخشند، ابتدا نفوس خود را تربيت كردند. چون خواستند نفوس خود را تربيت كنند، ابتدا قلبهاشان را مصفا كردند.چون خواستند قلب‌هاشان را مصفا كنند،ابتدا درصدد بر آمدند انديشه‌هاشان را قرين صدق و صفا سازند. چون خواستند انديشه‌هاشان را قرين صدق و صفا سازند، ابتدا دايره معرفت خود را تا حد اعلي گستردند. اين قسم گسترش دايره معرفت، در تحقيق از چيزها نهفته است

آن گاه كه چيزها محل تحقيق واقع شدند، معرفت به كمال رسيد. آن گاه كه معرفت ايشان به كمال رسيد، انديشه‌هاشان قرين صدق و صفا شد. آن گاه كه انديشه‌هاشان قرين صدق و صفا شد، قلب‌هاشان مصفا گرديد. آن گاه كه قلب‌هاشان مصفا گرديد، نفوسشان تربيت يافت. آن گاه كه نفوسشان تربيت يافت، خانواده‌هاشان نظم و ترتيب حاصل كردند. آن گاه كه خانواده‌هاشان نظم و ترتيب حاصل كردند، دولت‌هاشان به نيكي اداره گرديد.(و سرانجام)آن گاه كه دولت‌هاشان به نيكي اداره گرديد، سرتاسر ملك به آرامش و سعادت رسيد

  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 11:1  توسط دوست  |