تبليغاتX
حرف تو حرف - بالاخره مرد

اينجا در تانزانيا هر روز صبح وقتي يك غزال بيدار مي شود خوب مي داند كه بايد سريعتر از شير بدود تا زنده بماند و شير هم مي داند كه بايد چابكتر از غزال باشد تا از گرسنگي نميرد |_-_-_| دعاي فرج آقا امام زمان اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

هر چی به مخم خورد و بدونم تو مخت جا میشه اینجا هست به شرطی وقت نوشتم داشته باشم

یا حق

هنوز مطمئن نیستم ولی یه چیزی بهم میگی الان وقتشه.
الان باید عوض شی.الان اون وقتیه که هیچکس انتظار تغییر تو را نداره.هیچکس حتی . . . .

خیلی وقته که قلبم میگه عوض کن خودتو.همونی باش که با همه هستی .. . . .
ولی مغزم میگفت نه.نکن اینکارو.اشتباهه.شاید یه روزی یه جایی پشیمون شدی.منم میگفتم چشم.

حالا چند سالی گذشته (حدود ۳ سال) و اینبار هم دلم و هم مغزم میگه عوض بشو.حداقل برای چند وقت.هنوز به نتیجه کارم تردید دارم ولی هیچ شکی به تصمیمم ندارم.
گویا شاملویی که گاه و بیگاه مسخره اش میکردم  هم به همینجا رسیده بود

با این همه
 ای قلب در به در
از یاد مبر
که ما عشق را رعایت کرده ایم...

عجب . . . . . .
رشته کلام از دستم رفت - به دستور دوستان برای نهار رفتیم و آمدیم.جای شما خالی زیاد بد نبود- راستی امروز لیوان شیر را در نبودم از روی میز دزدیدند. درست همانطور که صبح فنجان چایی را دزدیدند.عجب رفقایی داریم ما . . . . .

گرچه احتمال میدم که اوضاع کمی بی ریخت تر از قبل بشه ولی بی خیال.
۱ ۲ ۳ این همان لحظه تغییر است.همان لحظه که دیگر هیچکس در ذهن نیست.
شاید فردا پشتش نباشم.
شاید نه.قطعاْ فردا خواهد مرد.
اصلاْ چرا فردا.
همین حالا .

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 13:0  توسط دوست  | 

 

بازدید کننده محترم شما در کپی برداری از کلیه مطالب این وبلاگ آزاد هستید حتی بدون ذکر منبع