|_-_-_|
بنام تغییر دهنده احوالات ما.
دوباره بعد از مدتها رفتم تو اتاقم.اتاقی که سالهاست تنها مانده.صندلیه قدیمی که خاطره ها دارد ولی من با همان نگاه ساده تماشاش می کردم.کتابهایی که تو قفسه ها ردیف هستند.ساعتی که نیازی به دستانم برای جلو کشیدنش ندارد.چرا که اصلاْ عقب نبرده بودمش.یه عالمه سی دی که دیگه واقعاْ نمی دونم چی توشون دارن.شاید اگه حالشو داشته باشم همشونو با خاطراتشون بریزم تو سطل.درست مثل سی دی های پریروز تو . . . .
هنوز اون دویست سیصد تا سی دی که تو رایت سوخته بودند تو دکور بود.سالمتر از من.نگاهم به سر رسیدهای سالهای گذشته افتاد.سریع آوردمشون و نگاهی به گذشته انداختم.
دیگه الان وقتش بود که سررسید سال ۱۳۸۷ را کنار همونا به گذشته بسپارم.ولی اینگار امسال دوست نداره جمع بشه.
با خودم گفتم :
آقای فلانی امسال چی از دنیا گرفتی ؟؟؟؟؟؟؟
تونستی کاری بکنی که متفاوت بوده باشی یا امسال هم مثل سال قبل طی شد؟؟؟؟؟؟
تونستی به بقیه ثابت کنی که تو با خیلی ها فرق داری یا اینکه هنوز هم لاف میزنی؟؟؟؟؟؟
آیا نشون دادی که وقتش شده که بتونن بهت اطمینان کنن ؟؟؟؟؟؟
هی آقای فلانی اصلاْ امسال کسی تو را دید.آیا حداقل یه نفر پیدا شد که از دوستی با تو افتخار کنه؟؟؟؟
آیا تونستی آدم بودنتو امسال هم حفظ بکنی یا اینکه امسال فروختیش؟؟؟؟
اصلاْ تو یه جمله از امسالت راضی بودی ؟؟؟؟؟؟
تصمیم گرفتم سال جدید ، جدید بشم.
ولی میدونم که همینطوری کشکی نمیشه.باید برنامه ریزی کرد.
دلم می خواد سال ۱۳۸۸ سال بیادماندنی برام باشه.حتی بهتر از سال ۱۳۸۴.
اینجا نوشتم تا تو تموم سال هر وقت و هر جایی که بودم یاد این تصمیم باشم.
- - - - - - - - - - -
سال جدید را به همه دوستان،رفقا و حتی دشمنان تبریک میگم.انشاالله :
۱. سلامت باشین
۲. زیر سایه بزرگان باشین
۳. هر چی دوست دارید به صلاحتون باشه
۴. به هر چی دوست دارید برسید
۵. بقیه مخصوصاً کسانی که همیشه شما را یاری کردند رو فراموش نکنید