|_-_-_|
محمد رضا دولت رفتار حقیقی
عضو هیأت علمی دانشکده حقوق
گاهی حقوق شهروندی را بر محور حق و در مواردی آن را بر محور تکلیف دولتها تعریف می نمایند. «ضرورت دارد حقوق شهروندی را تکلیف دولتها یا مسئولیت دولت در برابر اعضاء (اتباع) آن دولت – کشور بداینم»(1و2)
گرچه تعاریف مختلفی از حقوق شهروندی وجود دارد و هرکدام از آنها قسمتی از حقیقت را با خود دارد با این حال قدر متقن تعاریف، بر حقوقی دلالت دارد که به انسان به ما هو انسان و در عین حال دارای یک حلقه ارتباطی با یک جامعه خاص تعلق دارد. در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران از حقوق انسان، حقوق مسلمانان، حقوق ایرانیان، حقوق افراد غیر شیعه و ... سخن به میان آمده است که بسیاری از آنها از جمله حقوقی هستند که اعلامیه جهانی حقوق بشر برای انسانها قایل شده است. در این نوشتار برآنیم که این حقوق را دسته بندی نموده و نهایتاً مشخص نماییم که آیا قانون اساسی نگاه متفاوت تر از" اعلامیه جهانی حقوق بشر" به حقوق بشر دارد؟ آیا حقوق شهروندی در قانون اساسی بدیل حقوق بشر است و یا با هم همپوشانی دارند؟ جهت رسیدن به جواب این سوالها ضروری است كه نگاهی به قانون اساسی ج.ا.ایران و آنچه در این قانون به عنوان حق برای انسان (اعم از ایرانی، مسلمان و ...) شمرده است بياندازيم سپس با بررسی این حقوق و رويكرد قانون اساسی، به تحلیل موضوع از منظر حقوق و تکالیف دولت مبادرت نماییم.
در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران اصلي اساسی مورد توجه قرار گرفته که به نوعی اصول دیگر در پرتو آن قاعده شکل گرفتهاند و آن برابر دانستن همه شهروندان و همه انسانهاست. بنابراین اصل اولی و اساسی این است که هر حقی که به طور کلی مطرح میشود ناظر بر همه انسانهایی است که در این کشور حضور دارند. البته این اصل به نوعی قاعده کلی حقوق است که حقوق و تکالیف درهمه کشورها بنابر اين اصل اولیه، برای همه افراد موجود در آن کشور بار میشود مگر اینکه صریحاً و به شكل جزيي بنا بر قانون از موضوع حکم کلی خارج شوند. اصل حاکمیت قانون در چارچوب یک سرزمین خاص از طرفی تکالیف را بر انسانهای حاضر در آن سرزمین بار میکنند و اصل برابری انسانها از جهت انسان بودن حقوق برابر را برای آنها تثبیت مینماید. از اینروست که قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران علاوه بر نگاه کلی خود هنگامی که قصد بیان حکمی را دارد که در آن حقی شمرده شده است از واژه برای همه، همگان، و یا واژههایی که مضمون آنها بیانگر اطلاق واژه همه است استفاده میکند. اگر بخواهیم به این موارد بپردازیم ضروری است ابتدا بعضی از آنها را احصاء کنیم.
شاید مهمترین و اصلی ترین حقي که بنیاد حقوق دیگر را نيز تشکيل میدهد و به عبارت دیگر وجود حقوق دیگر فرع بر آن است حق حیات باشد. چرا که محترم شمردن چنین حقی خود به خود ناظر تمام حقوق خواهد شد زیرا حق، بر موجود زنده علی الاصول تعلق میگیرد و هرگاه حیاتی نباشد حقی نیز نخواهد بود. بعضیها نسبت به اینکه این امر (حفظ حیات انسانی و عدم تعرض به آن) حق باشد نگاه ترديد آمیز داشته و آن را امر پیشینی فرض مینمایند. به عبارت دیگر آن را در حوزه ارزشها قلمداد میکنند.(3و4) البته نافی اهمیت حیات نیستند بلکه به لحاظ منطقی معتقدند حقوق بعد از حیات شکل میگیرند و چیزی که متعلق خود حیات است نمیتواند حق تلقی شود. با این حال هم در اعلامیه حقوق بشر و هم در سایر اسناد بین المللی و قوانین اساسی و بنیادین کشورها، اولین و مهمترین حق ـ ارزش همان حق حیات ذکر شده است و تضمینهای بسیار قوی برای آن قایل شدهاند. در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز که قانونی مبتنی بر دو نرم قاعده ساز مدرنیته و دین است درست از دو جهت به این امر مهم به عنوان یک حق بسیار اساسي پرداخته شده است. اگر نگاه مدرن به انسان را در قالب قواعد مندرج در اسناد بین المللی فرض نماییم، اسناد متعددی به این حق اشاره کرده و در تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی بدانها توجه شده است و به نوعی قانون اساسی در این زمینهها از آنها الهام گرفته است. از طرف دیگر در نرم مذهبی و دینی مورد توجه قانون اساسی یعنی دین اسلام و مذهب شیعه تأکیدات جدی به لزوم حفظ خون انسانهاشده، حتی قرآن ریختن خون يك انسان را به معنای کشتن تمام انسانها تلقی کرده است.(5) این نرمها هستند که مبنای اصلی قانون گذار اساسي برای برشمردن آن(حق حیات) به عنوان یک حق برای همه انسانها قرار گرفتهاند. بدون شک ممکن است با توجه به قرائتهای مختلف که از نرمهای تشکیل دهنده قانون اساسی جمهوری اسلامی صورت میگیرد به کلیت این حکم در قانون اساسی نقدهایی وارد شود که سعی خواهیم کرد در قسمت نهایی نوشتار به آنها نیز به طور کلی بپردازیم.
به تبعیت از حق حیات میتوانیم به حقي به نام تداوم حیات و حقوق ناظر بر آن و به ویژه به تکالیف حاکمان در این زمینه اشاره نماییم. وقتی قایل به حق حیات شدیم الزام به شیء الزام به لوازم آن را هم به دنبال دارد از اینروست که تداوم حیات و الزامهای آن به عنوان حق از یک طرف و تکلیف برای حاکمیت از طرف دیگر نمایان میشود. حق دسترسی به غذا و آب و به عبارتی بهتر تغذیه برای تداوم حیات مورد توجه قرار میگیرد. حق بر سلامتی و بهداشت، حق دسترسی به درمان و دارو و ... از جمله حقوق هستند که پیرو حق حیات موضوعیت مییابند. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در این زمینهها در اصول متعدد و علاوه بر شناسایی حقوق برای همه افراد موجود در ایران برای دولت نیز تکالیفی مشخص کرده است.
از جمله در اصل چهل و سوم مقرر میدارد: براي تامين استقلال جامعه و ريشه كن كردن فقر و محروميت و برآوردن نيازهاي انساني در جريان رشد، با حفظ آزادگي او، اقتصاد جمهوري اسلامي ايران بر اساس ضوابط زير استوار مي شود:
1- تامين نيازهاي اساسي: مسكن، خوراك، پوشاك، بهداشت، درمان، آموزش و پرورش و امكانات لازم براي تشكيل خانواده براي همه؛ ........
در حقیقت قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تداوم حیات انسانی را فرع برحق حیات دانسته و آن حقوق را نیز برای همه (فراتر از رنگ و نژاد و مذهب و . . . ) قائل شده است.
پس از حق بر حیات که حقی اساسی در حقوق بشر قلمداد میشود تمامیت جسمانی افراد به عنوان حقی مبتنی بر کلیت جسمانی مانند ممانعت از دیگران در سوء استفاده از جسم انسان و ... میباشد. این حق در اسناد متعدد حقوق بشری از جمله اعلامیه جهانی حقوق بشری میثاق حقوق مدنی ـ سیاسی و ... مورد توجه قرار گرفته است. مهمترین رکن این حق پس از ممنوعیت شکنجه و حق بر آزادی جسمانی، ممنوعیت سلب آزادی است که بر اساس آن بازداشت، حبس و ... که به نوعی سالب آزادی هستند ممنوع شناخته میشوند، البته استثنائاتي هم بر آن وارد است.
در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران اصول متعددی ناظر بر این حق بوده که بطور عمده به حق بر تمامیت جسمانی افراد پرداخته اند.
اصل سي و هشتم که ممنوعیت شکنجه را حتی برای نفع عمومی و ایجاد نظم هم ممنوع میشمارد از جمله این اصول است. این اصل مقرر میدارد:
هرگونه شكنجه براي گرفتن اقرار و يا كسب اطلاع ممنوع است.اجبار شخص به شهادت، اقرار يا سوگند مجاز نيست و چنين شهادت و اقرار و سوگندي فاقد ارزش و اعتبار است. متخلف از اين اصل طبق قانون مجازات مي شود.
در قانون اساسی اصل دیگری نیز وجود دارد که به نوعی به حوزه دیگر این حق و نقیض آن یعنی مواردی که منجر به سلب آزادی از کلیت انسان میشود اشاره كرده، هر نوع سلب آزادی از تمامیت انسان را منوط به حکم قانون و دادگاه دانسته و تضمینات لازم را برای آنها در نظر میگیرد. اصل سي و دوم قانون اساسی مقرر میدارد:
هيچ كس را نمي توان دستگير كرد مگر به حكم و ترتيبي كه قانون معين مي كند. درصورت بازداشت، موضوع اتهام بايد با ذكر دلايل بلافاصله كتباً به متهم ابلاغ و تفهيم شود و حداكثر ظرف مدت بيست و چهار ساعت پرونده مقدماتي به مراجع قضايي ارسال و مقدمات محاكمه، در اسرع وقت فراهم گردد. متخلف از اين اصل طبق قانون مجازات مي شود.
در این خصوص اصول دیگری نیز در قانون اساسی وجود دارد که بیشتر ناظر بر حقوقي از قبیل حق بر امنیت و ممنوعيت تعرض به تماميت جسماني افراد میباشد. اصل بيست و دوم قانون اساسی در این زمینه مقرر میدارد:
حيثيت، جان، حقوق، مسكن و شغل اشخاص از تعرض مصون است مگر در مواردي كه قانون تجويز كند.
شناسایی همه انسانها به عنوان موجودات برابر از نظر حقوقی و حقیقی و او را صاحب حق و تکلیف دانستن صرفنظر از تمام ویژگیهای شخصیتی، نژادی، مذهبی و ... از جمله حقوقی است که در موازین حقوق بشر به آن بسیار پرداختهاند.انسان به محض اینکه متولد شد به خاطر اینکه موجودی است با وصف انسان باید با سایر انسانها از حیث حقوق و تکالیف یکسان نگریسته شود و اينكه به اصطلاح معتقد به برابری حقوقی بین آنها باشیم از جمله پایهای ترین حقوق است. اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاقین بر این نکته پافشاری کردهاند که اصل برابری حقوقی انسانها یک اصل غیرقابل چشم پوشی در موازین حقوق بشری است و اصولاً وقتي میتوان از حقوق بشر و حقوق شهروندی به مفهوم عام آن صحبت کرد که قایل به تساوی و برابری حقوقی انسانها باشیم و هیچکس را به واسطه نژاد، رنگ، مذهب و ... بر دیگری رجحان ندهیم. اینجاست که برابری حقوق به عنوان یک اصل اساسی از حقوق به منصه ظهور میرسد. گرچه دیدگاههاي متفكران از این منظر که حقوق برابر وقتی محقق میشود که برابری حقیقی هم وجود داشته باشد صحيح است اما با این حال این امر نافی وجود قاعده برابری حقوقی نیست. النهایه نیل به این آرمان ممکن است مستلزم پیش نیازی همانند برابری حقیقی باشد. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران آن را به عنوان یک حق در اصل نوزدهم مورد شناسایی قرار داده ومقرر میدارد:
مردم ايران از هر قوم و قبيله كه باشند از حقوق مساوي برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اينها سبب امتياز نخواهد بود.
یا در اصل یکصد وهفتم رهبر را با سایر مردم برابر می داند.
اگر بخواهیم فصلی بین انسان و موجودات دیگر قایل شویم جز این نیست که انسان حیوان ناطق است یعنی داشتن عقل و شعور انسان را از دیگر موجودات متمایز میسازد. بنابراین اگر چه حیات جسمانی و تمامیت آن ارزشمند است اما شاید بسیار مهمتر از آن حیات معنوی یا شعور انسانی است که او را از دیگر موجودات متمایز میگرداند.
بعضی از صاحب نظران وقتی میخواهند وجه تمایز حقوق بشر را از سایر حقوق مشخص نمایند به نوعی به این جلوه از حقوق اشاره مینمایند و در حقیقت آن حقوقی را از جمله حقوق بشر قلمداد میکنند که به واسطه بشر بودن انسان یعنی متفاوت بودن او با سایر موجودات به او تعلق میگیرد.(6) صرفنظر از جدالهای تئوریک در این زمینه، مرور حقوق شناخته شده در عرصه جهانی برای انسان نشان مي دهد كه این جلوه از حقوق بسیار پر رنگ و با ابعادی گستردهتر بروز و ظهور یافته است. آزادی به عنوان مهمترین و اصلیترین نماد این حقوق شناخته میشود. آزادی مذهب، عقیده، آزادی بیان، و در کل آزاد اندیشیدن و بیان اندیشه و در نهایت ترویج اندیشهها از جمله این حقوق به شمار میروند که در اسناد متعدد حقوق بشری از آنها یاد شده و بعضی معتقدند این حقوق پایه دیگر حقوق بشری میباشند چرا که ناظر بر نقطه فصل بشر از غیر او قلمداد میگردند. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در این خصوص اصول متعددی را مد نظر قرار داده است با این حال یک اصل اساسی که ناظر به کلیه این حقوق است به عنوان امری مهم از نظر قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران قلمداد میگردد. با توجه به اینکه یک نرم تشکیل دهنده قانون اساسی دین اسلام است براساس آموزههای این دین حق بر آزادی حتی مقدم بر پذیرش دین مورد تأکید قرار گرفته است چرا که بشر باید با کمال آزادی دین خود را انتخاب کند و اصولاً پذیرش دین به صورت اجباری نمیتواند مورد پذیرش دین اسلام باشد. «لا اکراه فی الدین» نمادی از این ویژگی اسلام است. از طرف دیگر پذیرش اصول دین که پایههای اصلی اسلام را تشکیل میدهند نیز بایستی به صورت عقلانی و با آزادی کامل صورت پذیرد .این مساله نشان از این امر دارد که نرم تشکیل دهنده قانون اساسی توجه عمده و اساسی به حق بر آزادي داشته و آن را نوعی پایه سایر حقوق انسانی قلمداد مینماید. در خصوص این امر میتوان به حق آزادی عقیده و ممانعت از تفتیش عقاید اصل آزادی بیان و آزادی نشر عقاید در اصول متعدد قانون اساسی اشاره کرد.
قانون اساسی در اصل بيست وسوم مقرر میدارد:
تفتيش عقايد ممنوع است و هيچ كس را نمي توان به صرف داشتن عقيده اي مورد تعرض و مواخذه قرار داد.
ایضاً میتوان به اصل بيست و چهارم به عنوان اصل بیان کننده آزادي نشر و عقیده اشاره كرد كه مي گويد:
نشريات و مطبوعات در بيان مطالب آزادند مگرآنكه مخل مباني اسلام يا حقوق عمومي باشد، تفصيل آن را قانون معين مي كند.
و بالاخره اصول متعددی در قانون اساسی به آزادی عمل به عقیده مذهبی متفاوت از مذهب رسمی کشور تأکید دارد. و حتی بعضاً عمل به قوانین مذهبی اقلیت های دینی را در حوزه احوال شخصیه متفاوت از سایر ایرانیان به آنها اعطاء می نماید. در این زمینه، اصل سيزدهم مقرر میدارد:
ايرانيان زرتشتي، كليمي و مسيحي تنها اقليت ديني شناخته مي شوند كه در حدود قانون در انجام مراسم ديني خود آزادند و دراحوال شخصيه و تعليمات ديني بر طبق آيين خود عمل مي كنند.
دسترسی همگانی به دادرسی عادلانه اگر چه به عنوان حق در اسناد حقوق بشری از آن یاد میشود ولی میتوان آن را از جمله نهادهای تضمین کننده حقوق بشر یاد کرد به عبارت دیگر این حق ماهوی نیست بلکه یک نهاد حقوقی است برای تضمین سایر حقوق از جمله حق بر آزادی و تمامیت جسمانی و ... . با این حال به خاطر اهمیت این نهاد از آن به عنوان حق یاد شده است تا بتواند در قالب حق مورد شناسایی و مطالبه قرار گیرد. هر انسانی که در محیط اجتماعی حضور مییابد ممکن است از طرف افراد آن جامعه و یا حتی صاحبان قدرت و حکومت مورد تعرض و ... قرار گیرد و حقی از او ضایع گردد و یا در معرض تضییع باشد. برای احقاق حق و جلوگیری از تضییع ضروری است این حقوق از طرف جامعه تضمین گردند. امکان رجوع به دادگاه صالح و مقدم بر آن وجود مرجع صالح برای رسیدگی به ادعا و شکایت افراد، رسیدگی قانونی و عادلانه به ادعاها و شکایتها و عدم وجود مانع برای احقاق حق و بالاخره تضمین آراء صادره از نظر اجرایی از اجزاء این حق مهم به شمار میرود که میتوان در اسناد متعدد حقوق بشری آنها را ملاحظه کرد. از جمله عناصر دیگر حق دسترسی همگانی به دادرسی عادلانه امکان دسترسی به خدمات حقوقی به ویژه وکیل است که در بعضی کشورها حتی در مقابل این حق تکلیف ارایه خدمات رایگان حقوقی به نیازمندان از وظایف حکومت فرض شده است.(7) اعلامیه جهانی حقوق بشر حق بر دسترسی دادرسی عادلانه را مورد تأکید قرار داده و قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز در اصول متعددی به این حق مهم برای همه پرداخته است. برخي از اصول قانون اساسی كه ناظر بر این حق میباشند عبارتند از:
اصل سي و چهارم- دادخواهي حق مسلم هر فرد است و هركس مي تواند به منظور دادخواهي به دادگاه هاي صالح رجوع نمايد. همه افراد ملت حق دارند اين گونه دادگاه ها را در دسترس داشته باشند و هيچ كس را نمي توان از دادگاهي كه به موجب قانون حق مراجعه به آن را دارد منع كرد.
اصل سي و پنجم- در همه دادگاهها طرفين حق دارند براي خود وكيل انتخاب نمايند و اگر توانايي انتخاب وكيل را نداشته باشند بايد براي آنها امكانات تعيين وكيل فراهم گردد.
اصل سي و ششم – حكم به مجازات و اجراي آن بايد تنها از طريق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد.
بنابراین حق مذکور از جمله حقوقی است که قانون اساسی صرفنظر از هر وابستگی سیاسی ـ حقوقي شخص آن را از جمله حقوق فراگیر محسوب نموده است.
در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران شاهد حقوقی هستیم که مختص ایرانیان است یا حداقل قانون گذار در ذکر این حقوق وصف« هر ایرانی» را بکار برده است. بی شک اگر دراین خصوص حقوقی همانند حقوق بند اول ذکر شده باشد اگر چه عبارت «هر ایرانی» بکار رفته است ولی با توجه به کیفیت این حقوق و اسناد حقوق بشری که برای جمهوری اسلامی ایران نیز لازم الاجرا هستند حمل به همه افراد حاضر در کشور اعم از ایرانی یا غیرایرانی را خواهد شد. با این حال به نظر میرسد قانونگذار قانون اساسی در مواردی با توجه به تکالیفی که برای هر ایرانی وجود دارد حقوقي نیز برای آنها شناسایی کرده باشد که ممکن است غیر ایرانیان از آن به نوعی محروم باشند و یا از آن نه به عنوان حق بلکه امتیاز بهره مند شوند که تفاوت اساسی با هم خواهد داشت. این حقوق عمدتاً در حوزه حقوق سیاسی ـ اقتصادی قرار میگیرند. حق بر مشارکت سیاسی، حق بر تحصیل رایگان حق بر مسکن و شغل و ... از جمله حقوقی هستند که قانونگذار عمدتاً برای شهروندان ایرانی در نظر میگیرد و به خاطر همین ویژگی است که تعدادی به این قسم از حقوق، حقوق شهروندی اطلاق میکنند. در یک تقسیم بندی کلی میتوانیم این حقوق را به حقوق مدنی- سياسي، اقتصادی- فرهنگی تقسیم کنیم.
علیرغم تحولات در مفهوم و چارچوبهای تابعیت به عنوان یک حق بشری کماکان تئوری سنتی تابعیت واحد بر تئوریهای دیگر غلبه دارد. وجود یک رابطه سیاسی ـ حقوقی بین فرد و یک دولت ـ کشور هم برای فرد حقوق و تکالیفی ایجاد میکند و هم براي کشور متبوع وی چنین توصیفی را ایجاد خواهد کرد. از جمله وظایف یک تبعه مشارکت در حفظ تمامیت ارضی کشور متبوع خويش است که در بسیاری از کشورها در قالب ارایه خدمت رایگان سربازی تبلور مییابد و در بعضی دیگر نیز با تعهد به انجام چنین خدمتی در زمان نیاز و قسم به عدم خیانت به آن کشور بروز پیدا میکند.
پرداخت مالیات و عوارض و ... ازدیگر وظایف یک تبعه است و از اینروست که خارجیان از پرداخت مالیات در حوزههای که مربوط به اتباع یک کشور است معافند و حتی در صورت پرداخت چنین عوارض و مالیاتی هنگام خروج از کشورها میتوانند این پرداختها را پس بگیرند. در مقابل این تکالیف یقیناً حقوقی نیز برای اتباع در نظر گرفتهاند که از جمله آنها حق داشتن تابعیت و تکلیف دولت مبنی بر ممنوعیت سلب تابعیت از اتباع خویش است. در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران این امر به شکل کاملاً روشنی در اصل چهل ويكم بیان شده است. این اصل مقرر میدارد :
تابعيت كشور ايران حق مسلم هر ايراني است و دولت نمي تواند از هيچ ايراني سلب تابعيت كند، مگر به درخواست خود او يا در صورتي كه به تابعيت كشور ديگري درآيد.
به طوری که ملاحظه میشود نمیتوان از هیچ ایرانی سلب تابعیت کرد. البته در مفاهیم جدید موضوع تابعیت (اين قوانين در حال تبدیل شدن به قواعد عرفی تابعیت هستند.) حق داشتن تابعیت، حق تغییر ارادی تابعیت و حتی حق داشتن تابعیت مضاعف پذيرفته شده اند. در خصوص حق تابعیت میتوان به قواعد بین المللی متعددی اشاره کرد از جمله ماده پانزده اعلاميه جهاني حقوق بشر به اين امر اشاره دارد:
1- هر كس حق دارد داراي تابعيت باشد.
2-احدي را نمي توان خودسرانه از تابعيت خود يا از حق تغيير تابعيت محروم كرد.
شاید بارزترین شکل حقوق شهروندی که مختص اتباع و بعضاً فقط مخصوص اتباع دارای ریشه ایرانی است میتوان در حق مشاركت سياسي ملاحظه کرد. مشارکت سیاسی به دو شکل بروز پیدا میکند.
1- حق تعیین سرنوشت: در این خصوص همه افراد یک کشور که تبعه آن محسوب میشوند میتوانند با شرکت در انتخابات مختلف نسبت به تعیین قواعد نسبت به جامعه خود اقدام و مجریان قوانین را انتخاب نمایند. در قریب به اتفاق کشورها این حق مختص تابعان آن کشور است و افرادی که تابعیت آن کشور را ندارند واجد چنین حقی نیستند و اصولاً موازین حقوق بشری نیز چنین وضعیتی را به رسمیت شناخته است. در جمهوری اسلامی ایران نیز قانون اساسی در اصول متعددی به این حق به عنوان یک حق غیرقابل سلب اشاره کردهاست از اصل 56 قانون اساسی که بطور کلی از اعمال حاکمیت سخن میگوید تا اصل 6 و سایر اصول قانون اساسی بر این امر پافشاری میکند و این حق را غیر قابل سلب از افراد ایرانی میشمارند. اصل پنجاه وششم قانون اساسی در این زمینه مقرر میدارد:
حاكميت مطلق جهان و انسان از آن خداست و هم او، انسان را بر سرنوشت اجتماعي خويش حاكم ساخته است. هيچ كس نمي تواند اين حق الهي را از انسان سلب كند يا در خدمت منافع فرد يا گروهي خاص قرار دهد و ملت اين حق خداداد را از طرقي كه در اصول بعد مي آيد اعمال مي كند.
این حق به نظر میرسد از جمله حقوق محدودی است که حتی به نسبت اتباع یک کشور هم محدودتر شده است. بسیاری از پستهای سیاسی کشوری فقط برای اتباعی به عنوان حق قلمداد میشود که دارای تابعیت اصلی هستند به عبارت دیگر حق مشارکت در مدیریت سیاسی به عنوان حقوق شهروندی عام در جمهوری اسلامی ایران پذیرفته شده نیست بلکه مخصوص اتباع ایرانی با تابعیت اصیل میباشد. یعنی کسانی که تابعیت اکتسابی دارند نمیتوانند از این حقوق بهرهمند شوند. از جمله این مشاغل وزارت، قضاوت، وکالت مجلس و ... میباشد.(8) اما در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران یکی از مشاغل سیاسی از این هم محدودتر شده است. به نحوی که فقط تابعین ایرانی که دارای تابعیت اصیل بوده و ایرانی الاصل نیز هستند میتوانند از این حق استفاده کنند. اين حق، حق کاندیداتوري ریاست جمهوری است. در اصل يكصد وپانزدهم قانون اساسی از جمله شرایط نامزد ریاست جمهوری ایرانی الاصل بودن را برمیشمارد.
اگر چه چنین محدودیتهایی در زمانی برای حفظ امنیت ملی کشورها و احتمال ناسازگاري با امنيت ملي در صورت واگذاری چنین حقوقی به کسانی که تابعیت اصیل ندارند وجود داشت، ولی با تحولات موجود در دنیای امروز و تسهیل در جابجایی افراد و حتی بعضاً افزایش تعلقات ایدئولوژیک به جای تعلقات جغرافیایی به نظر میرسد که چنین نگاهی به حق مشارکت در مدیریت دچار تردیدهای جدی شده است.
از جمله حقوق مورد تأکید در اسناد و معاهدات حقوق بشری حق بر آموزش و حقوق حوزه فرهنگی است. آموزش و ترویج زبانهای محلی ـ فرهنگی و هنر متعلق به اقشار مختلف به ویژه فرهنگ قومیتها و ... امکان انتشار آثار هنری و فرهنگی و عدم ممانعت دولت در انتشار آنها جز در موارد خاص که ممکن است مغایر با عفت عمومی و نظم عمومی باشد، احترام به آثار پدید امده توسط افراد و شناخت حق مالکیت معنوی و ممنوعیت کپی رایت و ... از مصادیق این حق به شمار میرود.
در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران این حقوق مورد شناسایی قرار گرفته و چند اصل قانون اساسی به این حقوق اختصاص یافته است. اصل سي ام قانون اساسی به آموزش رایگان همه مردم ایران از مقطع ابتدایی تا پایان دوره متوسطه و حتی تحصیلات دانشگاهی تأکید دارد. اصل قانون اساسی نیز حق بر انتشار آثار پرداخته است.
حق افراد بر تضمین حقوق فرهنگی در اعلامیه جهانی یونسکو مربوط به تنوع و تفکر (2 نوامبر 2001) نیز مورد تأکید واقع شده است.(9)
در اعلامیه جهانی حقوق بشر از جمله حقوقی که برای افراد بیان شده است حقوقی است که در حوزه امور اقتصادی و اجتماعی قرار میگیرد. حق بر مسکن، حق بر اشتغال و ... از جمله این حقوق به شمار میرود. بدون شک در مقابل حق شهروندان برای دسترسی به مسکن مناسب و امکان اشتغال و آزادی شغل تکالیفی هم بر دولت ایران زمین بار میشود. سوال این است که تکلیف دولت در این حوزه چگونه است؟ آیا تکلیف به نتیجه است یا حمل بر وسیله میشود؟ به عبارت دیگر آیا دولت وقتی به تکلیف خود عمل کرده است که ضرورتاً شغلی ایجاد شده است یا نه دولت باید امکان اشتغال را فراهم نماید و موانع را برطرف کند و این فرد است که با توجه به توانایی خود به کار مشغول خواهد شد و کار مناسب خويش را انتخاب خواهد کرد؟ از طرف دیگر آیا این امکان وجود دارد که دفعتاً واحده دولت بتواند برای تمام شهروندان خود شغل و مسکن مناسب را تهیه نماید یا وظیفه دولت در حقیقت یک وظیفه تدریجی و متناسب با امکانات مادی در دسترس دولت میباشد؟
به نظر میرسد وظیفه دولت در این حوزه مهیا کردن شرایط و حرکت تدریجی در چارچوب امکانات کشور باشد. چرا که امکان ایجاد اشتغال و فراهم کردن مسکن در زمانی کوتاه نه ممکن است و نه میسر بنابراین تکلیف دولت در این زمینه را تکلیفی تدریجی قلمداد مینمایند.
از جمله حقوق مد نظر در حوزه حقوق جمعی،حقوق کار میباشد که از آن تحت عنوان حقوق سندیکا یاد میشود. میثاق و همینطور مقاوله نامههای متعدد سازمان بین المللی کار موکداً به این حق و پرداخته آن را از حقوق غیرقابل سلب میشمارند. در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران گرچه مستقیماً به این حق برای شهروندان پرداخته نشده است ولی میتوان ازبرخی اصول قانون اساسی این حق را استنباط کرد. از جمله در اصل بيست وششم که به آزادی تشکیل گروههای صنفي اشاره دارد که به نوعی به این حق در حوزه حقوق جمعي و كار نیز اشاره میکند.
نتیحه گیری:
به نظر می رسد حقوق شهروندی در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به لحاظ محتوایی تفاوت معناداری با حقوق بشر در اسناد بین المللی نداشته و همگرایی حداکثری بین سند ملی و قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران با اسناد بین المللی وجود دارد. با این حال سؤالی که نیاز به پژوهش را در این حوزه ضروری می نماید ناظر به برداشت ها ونحوه قرائت های مختلف از این حقوق ماهوی، استثناء ها و محدوده های آنها و بالاخره تضمین هایی است که نهادهای حقوقی تضمین گر یا ساختارهای اجرایی این حقوق می توانند داشته باشند.
پانوشت ها:
1- See. Greares. H.R. G The Foundation of Political Theory. London 1966
2- See Marshall. T.H Social Policy in the twentieth Cetary London 1975.
3- جهت اطلاع بیشتر مراجعه کنید به راسخ محمد، تئوری حق و حقوق بشر بین الملل. مجله تحقیقات حقوقی. دانشکده حقوق دانشگاه شهید بهشتی شماره 41، ص 77-11
4- رجوع کنید به سید فاطمی، سید محمد قاری، حقوق بشر در جهان معاصر، از انتشارات کرسی حقوق بشر، صلح و دموکراسی یونسکو در دانشگاه شهید بهشتی 1382
5- قرآن کریم سوره بقره آیه187
6- رک راسخ، محمد – همان
7- به قانون اساسی آفریقای جنوبی بعد از آپارتاید مراجعه شود.
8- ماده 982 قانون مدنی ، اصلاحی 14/8/1370 اشعار می دارد:
اشخاصی که تحصیل تابعیت ایرانی نموده یا بنمایند از کلیه حقوقی که برای ایرانیان مقرر است بهره مند می شوند لیکن نمی توانند به مقامات ذیل نایل گردنند:1- ریاست جمهور و معاونین وی 2-عضویت در شورای نگهبان و ریاست قوه قضائیه 3- وزارت و کفالت وزارت واستانداری و فرمانداری 4- عضویت در مجلس شورای اسلامی 5- عضویت در شورای استان ، شهرستان و شهر 6- استخدام در وزارت امورخارجه و نیز احراز هر گونه پست و یا ماموریت سیاسی 7- قضاوت 8- عالیترین رده فرماندهی در ارتش ،سپاه و نیروی انتظامی 9- تصدی پست های مهم اطلاعاتی و امنیتی
9- Déclaration universelle de ľUNESCO sur la diversité culturelle (2 november 2001)
به نقل از سید محمد هاشمی، حقوق بشر و آزادیهای عمومي، چاپ اول، نشر میزان، ص 515.