|_-_-_|
مد چیست؟
طبق نظريه "جرج سيمل"، مد همان تغيير غير متمركز جنبه هاي فرهنگي زندگي است و از يك تنش اساسي و پايه اي در وضعيت اجتماعي انسان ها ناشي مي شود.
از يك طرف هر كدام از ما تمايل داريم از ديگران تقليد كنيم و از طرف ديگر دوست داريم نسب به ديگران متفاوت باشيم. طبيعي است كه بعضي از مابيشتر تمايل داريم از ديگران تقليد كنيم و در اصل به متحد الشكل شدن و يا وفق دادن خود با ديگران اهميت زيادي مي دهيم در حالي كه بعضي ديگر دوست دارند از بقيه افراد متمايز باشند و به عبارتي مايلند با ديگران تطابق نداشته و مجزا از سايرين به حساب بيايند.
جريان مد به هر دوي اين تمايلات توجه مي كند و براي اين كه بتواند خوب كار كند بايد دل هر دو گروه را به دست آورد. "سيمل" كه نظريات او درباره مد همچنان مورد استفاده قرار مي گيرد معتقد است هر دوي اين تمايلات افراطي به ماهيت انسان بر مي گردد. انسان ها از يك طرف دوست دارند عين همسايه خود عمل كنند و از طرف ديگر از او متمايز باشند. چشم به زندگي ديگران دوخته اند تا مثل آن ها عمل كنند و از طرفی مايلند نسبت به همان آدم ها تفاوت داشته باشند و همين مسأله است كه بحث مد و مدگرايي را مطرح كرده است.
مد يكي از راه هاي مختلف زندگي است كه ما به كمك آن مي خواهيم خود را در جامعه و فعاليت هاي اجتماعي وارد كرده و با همگوني با ساير انسان هاي اطرافمان به سمت يك زندگي اجتماعي حركت كنيم ضمن اين كه دراوج اين همگوني دوست داريم كه از آن ها متمايز هم باشيم. يعني دو نيروي مخالف در زندگي ما مدام كشمكش ايجاد مي كنند: نيروي اجتماعي زندگي كردن و نيروي غير اجتماعي بودن، كه البته در اكثر مواقع بين اين دو نيرو تعادلي وجود ندارد و مشكلات از همين جا شروع مي شود.
در اصل مد همان تأثير اين دو نيروي متضاد در درون انسان هاست اما مد و مدگرايي تا به حال تنها در يكي از قطب هاي مخالف عمل كرده و به عبارتي هميشه به نحوي وارد عمل شده است كه فقط يكي از اين دو سر طيف مطرح شده و ديگري سركوب شده اند. فرد مدگرا يا مدام خود را شبيه ديگران در مي آورد يا تمام سعي و تلاش او آن است كه با ديگران فرق داشته باشد. در حقیقت وقتي مد جديد گسترش پيدا مي كند بتدريج افت كرده و به پايين ترين حد خود مي رسد؛ علت آن است كه هر لحظه تعداد بيشتري از افراد از آن پيروي مي كنند و بعد از مدتي ديگر مد مورد نظر به صورت يك امر عادي در مي آيد كه تنوع قبلي را ندارد.
آدم هاي برتر يا از همه بهتران
گروه هدف و كساني كه از مد نان مي خورند اقشاري از جامعه هستند كه بيشتر در چشم هستند. اين كار دو دليل دارد اول اين كه گروه هاي پايين جامعه چندان نمي توانند از مد پيروي كنند، دوم اين كه گروههاي طبقاتي ثروتمند جزو افرادي هستند كه هميشه اكثر چشم ها به آن ها دوخته شده و همه مي خواهند شبيه آن ها باشند. به عبارتي مد در ابتدا براي گروه هاي برتر اجتماعي در نظر گرفته مي شود تا مابقي افراد ازآن ها تقليد كنند و در اين ميان افرادي كه در اين كار فعاليت مي كنند در آمد كسب كنند. يكي از معايب مد دقيقاً از همين مسأله ناشي مي شود زيرا مد باعث ايجاد طبقه بندي غيرمنطقي و نا معقول جامعه مي شود. بعضي افراد جزو گروه هاي پايين در نظر گرفته مي شوند كه بايد عيناً از گروه هاي برتر اهل مد پيروي كنند و اين مسأله هيچ وقت برعكس نمي شود.
مد باعث بروز اختلاف طبقات جامعه به صورت ناعادلانه مي شود و خود اين طبقه بندي باعث به حركت در آمدن بيشتر جريان مد مي شود. به عنوان مثال فرض كنيد دختران طبقه بالاي اجتماعي در يك جامعه لباسي را كه بتازگي طراحي شده بپوشند بزودي دختران طبقات پايين تر اجتماعي كه آرزوي پوشيدن آن لباس را دارند طالب آن لباس مي شوند و اين تقاضا باعث مي شود بازار و توليدكنندگان، لباس مورد نظر را با قيمت هاي پايين تري وارد بازار كنند تا مابقي افراد هم قدرت خريد آن را داشته باشند و در كل فروش آن ها بيشتر شود. بعد از مدتي همه طبقات اين لباس را مي توانند تهيه كنند و ديگر لباس مورد نظر براي طبقه بالا يك امتياز منحصر به فرد تلقي نمي شود در نتيجه آن ها دنبال يك لباس جديد مي گردند تا دوباره از سايرين متمايز شوند و مد جديد مطرح مي شود اين مد جديد، فروش جديد و در آمد هاي سرشار تازه را درپی خواهد داشت. اين چرخه همچنان ادامه پيدا مي كند و در نتيجه مدگرايان هيچ وقت با ركود يا مشكلاتي از قبيل فروش وسايل و لباس ها مواجه نمي شوند زيرا افراد ظاهر بين جامعه نمي گذارند آب در دل آن ها تكان بخورد.
آگاهی و شناخت از تأثیرات خوب و بد مد
گروهي از افراد با خلق روش ها و يا راهكارهاي جديد و معين فرهنگي مي خواهند خود را ازديگران متمايز كنند و ديگران را وادار كنند كه آن ها را تحسين كرده و به حال آن ها غبطه بخورند. مد فقط به لباس محدود نمي شود و گستره ای طبيعي از رفتارها را در بر مي گيرد. طرز نشستن، طرز صحبت كردن و راه رفتن، مدل مو، فرم چيدن وسايل منزل، نوع و جنس ظروف و ... آيا تا به حال فكر كرده ايد چرا گروهي از افراد هميشه مي خواهند به اين ترتيب متمايز باشند؟
همانطور که گفتيم متفاوت بودن از خصوصيات انسان هاست. معمولاً وقتي اين تمايز ريشه عميقي در افكار و عواطف انسان ها داشته باشد كاملا پسنديده است. تمايز گروه علما، ادبا، دانشمندان، محققان، فرهيختگان علمي، هنري، فرهنگي و افراد نيكوكار هميشه تحسين بر انگيز بوده است چراکه اولاً آنها با اين تمايز روش معتدل و پسنديده اي را در زندگي طی مي كنند كه روي خود و ديگران تأثيرات عميق و مطلوبي مي گذارد ثانياً در ادامه، كار آن ها به يك جريان معقول همراه با دور انديشي وابسته است كه در نهايت تأثيري دايمي روي ذهن فرد و به دنبال آن روي رويه زندگي او مي گذارد كه باتغيير فصل تغيير نمي كند.
پيروي دائمي و بدون تعقل از پديده مد آشفتگي ذهني شديدي به دنبال دارد. فرد تا مدت ها در پي كسب آن است و بعد از رسيدن به آن برايش كهنه مي شود و با توجه به پديدۀ جديد ارائه شده دوباره دست به كار مي شود تا آن را به دست بياورد. عمدۀ وقت، هزينه و تفكر او صرف اين موضوع مي شود. جالب آن است كه بسياري از افراد مد جديد پيشنهادي را اصلاً دوست ندارند و فقط براي اين كه از قافله عقب نمانند آن را مي پذيرند!
نكته مهم ديگر آن است كه تفاوت فرهنگ ها و جوامع در اين مسأله درنظر گرفته نمي شود به عبارتي جريان مد با ساختاري يكسان در جوامع مختلف وارد شده و تفاوتي نمي كند بلكه نحوه گسترش آن متفاوت است. مسلماً در بعضي فرهنگ ها و جوامع بعضي جريانات مد قابل قبول نيست و افرادي كه از آن پيروي مي كنند ناچارند علاوه بر صرف وقت و هزينه گزاف با افراد جامعه خود نيز در بيفتند.
در اصل فردي كه كاملاً از مد پيروي مي كند تصور مي كند در محيط زندگي خود از ديگران متمايز است امامسأله اين است كه ردۀ اجتماعي حقيقي او هنوز با توجه به تمامي ابعاد زندگي اجتماعي تعيين مي شود نه مد. اين مسأله را خود فرد هم مي داند و به همين دليل مدام در تلاش است كه خود را نشان دهد اما نحوۀ مطرح كردن او كاملاً ابتدايي، ظاهري و سطحي است درنتيجه ماندگاري لازم را ندارد.
جالب است بدانید كه پيروي دائمي از مد حس حسادت افراد را تحريك و تا حدي تقويت مي كند. وقتي مد محور اصلي زندگي فرد باشد تمام مدت به زندگي ديگران چشم دوخته است تا وسائل جديد را شناخته و تهيه كند و اگر اين امكان برايش فراهم نشود مشغوليت ذهني شديدي پيدا مي كند و اين حس حسادت امان او را مي برد بخصوص كه جريان مد و تغييرات آن بسيار سريع و كوتاه مدت است و اين فواصل كم باعث ايجاد فشار مالي و ذهني زياد به فرد مي شود.
در مواجهه با مد جدید چه بايد كرد؟
در مورد مد معمولاً قضاوت هاي عجولانه اي صورت می گیرد كه صحيح نيست. دراصل، ماهيت وجود مد و تغيير و تنوع اصلاً اشتباه نيست. خداوند حس زيبايي دوستي را در سرشت ما قرار داده است بنابراين تمامي خصوصيات ذاتي انسان ها ماهيت خوبي دارند و استفاده ناصحيح از اين خصوصيات است كه جلوۀ بدي پيدا مي كند. به طور مثال ثروت و تمكن مالي از نظر ثروت و نحوه صرف آن بسيار مهم است اگر براي مصارف پيش پا افتاده خرج شود عملاً هدر دادن نعمتي است كه به انسان تعلق گرفته و اگر صحيح به كار رود ما را در رسيدن به اهداف بزرگ تر كمك خواهد كرد.
وقتي جريان مد به راه مي افتد گروه كثيري از انسان ها عين هم عمل مي كنند و به عبارتي تنوع عقايد و سليقه ها از بين مي رود. اين كار در اصل يك اهانت محسوب مي شود چرا كه به فرد القا شده كه تو نمي تواني سليقه خودت را اعمال كني و اين ما هستيم كه براي تو و جمع كثيري از افراد همانند خودت تصميم مي گيريم. يك انسان سالم و داراي حيات نمي تواند قبول كند كه ديگران بدون درنظر گرفتن سليقه او سبكي برايش در نظر بگيرند و او بدون چون و چرا آن را بپذيرد! جالب آن است كه خود صاحبان مد مي دانند مد يك انگيزش كوتاه مدت اجتماعي است و به اين دليل به سرعت در تلاشند كه بعد از یک عمر كوتاه يك پديده جديد ديگري را پيشنهاد كنند.
بهتر است كه با ظهور يك طرح و سبك جديد در هر زمينه اي آن را سبك و سنگين كنيم و با وضعيت فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي خود تطبيق دهيم و یا حتي در مواردي خودمان با سيلقۀ زيبا و دوست داشتني خود مواردی به آن اضافه يا از آن كم كنيم و آن وقت آن را در زندگي پياده کرده و به کار بندیم. ما مي توانيم حتي در مواردي مد جديد را اصلاً نپذيريم چون هيچ تناسبي باروحيه و وضعيت زندگي ما ندارد. اگر يك بار اين مسأله را امتحان كنيد احساس غرور و شعف مي كنيد چراکه شما بر يك جريان از پيش تعيين شده و هدفدار كه تمايل دارد شما را تحت كنترل خود در آورد كاملاً غلبه كرده ايد. اين يك مهارت است مهارت تسلط برجزئيات تأثير گذار اجتماعي كه براحتي به دست نمي آيد اما وقتي اين مهارت كسب مي شود مثل تمامي مهارت ها، اعتماد به نفس فرد را بالا مي برد. يك بار امتحان كنيد و نتیجه اش را ارزیابی نمایید.
می خواهم امروزی باشم
تنوّعطلبى، غريزه انسان است. اين غريزه انسان، راه را به روى بروز سليقههاى گونهگون مىگشايد و از همين جاست كه بعضى سليقهها بر اذهان افراد ديگر، تأثير مىگذارند و در جامعه شايع مىشوند. در واقع، مُد، همهگير شدن يك فكر و سليقه در هيئت تقليد است.
مدگرايى، پديدهاى است متداول در تمام فرهنگها و جوامع، و البته به خودى خود، چيز بدى نيست ؛ عجيب و غريب هم نيست. مثلاً انفجارى خطرناك نيست. نوعى الگوى سليقه و پسند است، و طرفداران آن هم، گروههاى سنّى ويژهاى نيستند. در ميان اقشار مختلف وجود دارد، حالا با شدّت يا ضعف و در اين ميان، جوانان به دليل كنجكاوىهاى خاص و تنوّعگرايى و نيازهاى سنّى، بيشتر از ديگران، طرفدار مُد هستند.
خودِ مُد پديدهاى است كه از دير زمان وجود داشته و خواهد داشت. تنها با گذشت زمان و دگرگونى زمانه، رنگ عوض مىكند. به تعبيرى مىشود گفت كه خودِ مُد هم مُد عوض مىكند.
مُد، وقتى همه گير بشود، هنجار است و تا هنگامى كه گروه اندك و خاصى پيرو آن هستند، به شكل غير متعارف به آن، نگاه مىشود.
اكنون، جهان، كوچك شده است. عصر آتش، اسب و كبوترِ نامهرسان و جارچىهاى خيابانى و... به سر آمده است. كوچكترين رخداد، در «آنى» در جهانْ پژواك مىيابد. رسانهها و وسايل ارتباط جمعى، با رشد شتابناك و وسيعشان، جهان را روز به روز ، كوچك و كوچكتر مىكنند و درنهايت، به دهكدهاى بدل مىسازند و ما ناگزير از برقرارى ارتباط با چهار گوشه جهان هستيم.
جهان صنعتى، مَقوله تقليد در رفتارهاى اجتماعى را همانند ابزارهاى مورد مصرف انسان، به صورت توليد انبوه در آورد و به بازارهاى سراسر دنيا صادر كرد. مسلّم است كه هيچ يك از جوامع در حالگذار (از سُنّتى به صنعتى) نمىتوانند خود را از برقرارى ارتباطات، مصون و محفوظ بدارند. پس چه بخواهيم و چه نخواهيم، «مُد» وارد فرهنگ و حريم كشور ما مىشود؛ نه ديوارى جلودار آن است و نه صد سپاه و لشكر.
لذا تنها كارى كه در اين زمينه مىتوان انجام داد، نحوه برخورد و نوع پذيرش فرهنگ و هنجارهاى ساير جوامع در جامعه خويش است. فقط، بايد چشم و گوشمان را باز كنيم و مواظب باشيم تا هويت فرهنگى و بناى اعتقادى ما را ويران نسازد و گذشته و اصالت را از جوانان نگيرد.
«مُد»، آرام و آهسته پا در حريم منزل ما مىگذارد. نخست، زيبا مىنمايد و جلوهگرى و دلبرى دارد، ولى رفته رفته، موذيانه در عمق وجدان و احساس ما لانه مىكند.
مُد، يا همان الگوهاى رفتارى و گفتارى و انديشگى، زمانى بد و تخريبگر است كه مغاير با شئونات فرهنگى و اعتقادى يك جامعه باشد. پس نگذاريم، مدها «بى اجازه» وارد گستره اجتماعى ما شوند!
هرگاه از پشتوانه قدرتمند علمى و فرهنگى و اعتقادى برخوردار باشيم، مد، فرق مىكند. آن هنگام، اين ما هستيم كه مُد را مىآفرينيم، الگو مىدهيم، رنگها را انتخاب مىكنيم و در اين حضور تلخ ، بازيگر صِرف نخواهيم بود ؛ ولى، وقتى خالى باشيم و فاقد آن پايگاه ارزشى و اعتقادى و علمى، ديگر پر كاهى بيش نيستيم. اين رنگها هستند كه ما را انتخاب مىكنند. پس بازى داده مىشويم.
با هدف بحث بيشتر درباره پديده «مُد» و «مُدگرايى» پاى صحبت آقاى «دكتر سيد مهدى ثُريّا» نشستهايم.
آقاى دكتر ثُريّا، تحصيلات ابتدايى و دبيرستان خود را در تهران به پايان رساندهاند . پس از آن در دانشكده حقوق دانشگاه تهران در رشته اقتصاد به تحصيل پرداختهاند. سپس به دانشگاه بِركْلى در كاليفرنياى امريكا رفتهاند و در آنجا در رشته آموزش بهداشت، موفق به دريافت درجه كارشناسى ارشد شدهاند و در نهايت، در رشته انسانشناسى در دانشگاه ويسكانسين امريكا مشغول به تحصيل شدهاند و درجه دكترى پيوسته «انسانشناسى و آموزش بزرگسالان» دريافت كردهاند.
از جمله آثار آقاى دكتر ثريا، عبارتاند از: جمعيت از ديدگاه انسانشناسى، روش بحث و مذاكره گروهى، ذهنى كه خود را باز يافت، درباره عشق، شعورى ديگر، استاد پير و... . ايشان همچنين كتابى تحت عنوان «فرهنگ و شخصيّت ايرانيان» در دست تأليف دارند.
آقاى دكتر ثريا! امكانش هست در ابتدا، تعريفى از مُد ارائه دهيد؟
مُد، رواج كوتاه مدت رفتار و گفتار و تظاهرات فكرى، ذوقى و هنرى است كه خود به خود، فايده مادّى و عملى ندارد و هدف آن، خودِ موضوع رواج يافته است ؛ يعنى تغييرى است كه صرفا به خاطر خود تغيير پيش مىآيد و فقط در زمانها و شرايطى پيش مىآيد كه ضرورتهاى اوّليه زندگى فرد (يا افراد) تأمين باشد.
آقاى دكتر! ممكن است در مورد مصداقهاى عينى موارد مطرح شده در سؤال قبل، توضيح دهيد؟
بله! در مورد «رفتار»، مىتوان هنرپيشهها را مثال زد . در زمان ما فيلم «بر باد رفته» اكران مىشد كه كلارك گيبل در آن ايفاى نقش مىكرد. پس از آن، مدل موهاى آن هنرپيشه مورد تقليد اكثر جوانان قرار گرفت. يا هم اكنون نيز انواع مختلفى از مدلهاى مو و نوع پوشش برخى از هنرپيشهها به عنوان مد وجود دارند كه از طريق ماهواره، اينترنت و... وارد جامعه شدهاند.
در مورد «تظاهرات فكرى» نيز همين حالت وجود دارد. در پايان سده هجده و اوايل سده نوزده ميلادى در فرانسه، آلمان و انگليس، كتب «رُمانتيك» در ادب و هنر رشد كرد كه بر احساس و تمايل و فكر آرمانى مبتنى بود. نمونه بارز اين دوره، لامارتين بود (1790 ـ 1869م). يا در مورد هنرِ «اَمپرسيونيسم» در نقاشى و مجسمه سازى (ترسيم هر چيز به شكل و صورتى كه براى نقّاش يا مجسمه ساز، داراى معنا باشد). همچنين، شاهد ظهور «سوررئاليسم» هستيم (كه در اين سبك، هنرمندان از حيطههاى مرسوم، فرا مىروند و در برابر هر چيز متعارف و معمول در نقاشى، عصيان مىكنند).
حتى در مبحث «شناخت» نيز وضع به همين صورت است. سبكهاى متفاوت تفكّر، مثل ساختگرايى، مُدهاى فكرى شمرده مىشوند و حالا هم كه پُستمدرن، باب شده است.
آقاى دكتر! به نظر شما دليل گرايش به مد و مدگرايى چيست؟
هر چيز در اين جهان (و خود جهان بهطور كلى)، در هر زمان، در حال «شدن» و در حال تغيير دائم است. مثلاً يك تكهچوب كه زير خاك بماند، ذغال مىشود. سپس در اثر گذشت زمان و تغيير، تبديل به الماس مىشود. پس جهان و هر آنچه در آن است، در حال «شدن» و تغيير است، نه «بودن».
اگر به قرآن نيز رجوع كنيد، در مىيابيد كه جهان در حال تغيير است. آيه 91 از سوره مبارك «نمل» چنين عنوان مىدارد كه: «مىبينى كوهها را و ساكن به حساب مىآورى، درحالىكه آنها مىروند، مثل رفتن ابرها...».
همچنين آيه 15 از سوره «ق» و آيه 29 از سوره «الرحمن» و آيات 60 و 61 و 62 از سوره «واقعه» همه بيانگر تغيير دائمى جهان هستند.
در فلسفه اسلامى نيز شاهد اعتقاد به تغييرات هستيم. بحث «تجدّد اَمثال» كه به معناى تغيير و تبديل و نو شدن و تازه شدن تمام موجودات جهان است، شاهدى بر اين مدّعاست.
در ادبيات هم شاهد همين اعتقاد هستيم، به طورى كه مولوى مىگويد:
هر نفس نو مىشود دنيا و ما
بى خبر از نو شدن اندر بقا
عمر، همچون جوى، نو نو مىرسد
مستمرى مىنمايد در جسد .
امروزه نيز اين موضوع كه جهان و موجودات در آن در حال تغيير و تبديل هستند، مورد قبول تمام انديشهمندان است.
حال كه جهان و هرچه در آن است، هميشه و در هر حال در حال تغيير است، پس انسان هم به عنوان پديدهاى از جهان، در حال تغيير است و تغيير در ذات وجودىِ اوست. در نتيجه، جامعه، فرهنگ (به عنوان وسيلهاى براى برخوردارى از مواهب طبيعت، ادامه زندگى و ادامه نسل) و هر چيز ديگرى كه انسان در آن دخيل است، دچار تغيير خواهد شد. تغيير و تبديل به طور مستمر، موجب نو شدن و تازه شدن است و اگر وجود نداشت، انسان و همه پديدههاى حياتى، فكرى و رفتارى او در حالت ركود، فاسد مىشد.
پس تغيير در سليقه، بينش و رفتار، ويژگى فطرى و طبيعىِ انسان است و او را در سازگارى با جهان متغيّر، آماده مىسازد. «مد» نيز نمونهاى از تغييرپذيرى و تغييرخواهىِ انسان است. انسان، طبق طبيعتش، از بسيارى چيزها خسته مىشود و رو بهسوى چيزهاى تازهتر و نوترى مىآوَرَد كه همين، باعث پذيرش مُد خواهد شد.
به اعتقاد شما مد و پذيرش آن چه نقش روانى ـ اجتماعىاى دارد؟ يا كاركردش چيست؟
مد، سود مادى و فايدهاى براى رفع نياز انسانها ندارد. در واقع، نيازِ درجه اول انسان (خوراك، پوشاك و مسكن) را رفع نمىكند ؛ اما در ارتباط با «هويتپردازىِ»(1) افرادِ جامعه، نقش مهمّى ايفا مىكند.
علت اينكه مد، بيشتر از هر سنّى مورد توجه جوانان است، اين است كه او در سالهاى بلوغ و نوجوانى و ابتداى جوانى مىخواهد براى خودش هويّتى (من كيستم؟) درست كند و معمولاً گرايش به اين دارد كه از آنچه پدر و مادر برايش رقم زدهاند (يا خيال مىكند رقم زدهاند) بيرون بيايد. گاهى براى جوانان، نوع لباس و آرايش پدر و مادرشان جذابيت ندارد. چيزى كه برايشان جالب و جذّاب است، نوع پوشش همسالان است.
بنابراين، مد، با شكلهاى لباسى، آرايشى، فكرى، ادبى و... به جوان، فرصت انتخاب مىدهد و جوان، خود را با تقليدِ نقش اشخاصى كه در نگاهش بهتر از آنچه از او خواسته شده به نظر مىرسند، هويت تازهاى (شناخت تازهاى از خودش براى خودش) دست و پا مىكند. با آرايش موى خاص، خودش را شبيه شخص جالب نظرش در مىآورد، با قبول نظرات متفكّرانى كه توجهش را جلب كردهاند، شناخت معيّنى از خودش و براى خودش و براى ديگران به وجود مىآورد و... .
تَقَلاّ براى كسب هويت به صورت تقليد يا پذيرش ظاهر و فكر و ذوقهاى متفاوت ادامه پيدا مىكند تا اينكه تحت شرايط و تأثير عوامل جسمانى، اجتماعى و روانى، كم كم هويت (شناخت) خاصّى برايش ساخته و پرداخته مىشود.
اما در اين ميان، بايد به هوش باشيم ؛ زيرا عدهاى پيدا مىشوند كه از اين نياز جوانان، سوءاستفاده مىكنند و هويّتپرداز مىشوند كه در واقع، هويتپرداز نيستند ؛ بلكه به دنبال مقاصد خود هستند كه اين مقاصد ، مىتوانند سياسى ، اقتصادى يا اجتماعى باشند.
پس انواع و اقسام مدها (مثل مدهاى رفتارى، گفتارى، ذهنى يا حتى مد غذا، مد لباس، مد تكيه كلام و...) پيدا مىشوند كه گاهى مىتوانند اثرات مخرّبى داشته باشند ؛ اما بسته به اينكه از جانب چه كسانى هدايت و پردازش مىشوند، مىتوانند اثرات متفاوتى داشته باشند.
متأسفانه گاهى اوقات بعضى مدها چيزى جز تخريب انديشه و تفكّر و سطحىنگرى به مسائل، با خود به دنبال ندارند.
آقاى دكتر! آيا مدها نقش اقتصادى نيز در جوامع ايفا مىكنند؟
گرچه مّد و پيروى از آن، به خودى خود، سود و فايده عملى براى شخصى كه از آن استفاده مىكند، ندارد بجز اينكه مجبور مىشود گاهى در ازاى پيروى از مد خاصّى، متحمّل هزينه بشود ، اما مىتواند باعث استفادههاى مالى و مادّى بسيار براى كسانى شود كه در كار عرضه آنها هستند.
مدسازان و مدپردازان ، با استفاده از تنوّعخواهى جوانان ، بهرههاى مادى فراوانى به دست مىآورند و به مقاصدشان مىرسند كه اين مقاصد ، مىتواند تغيير فرهنگ افراد ، تغيير نوع تفكّر آنها ، تغيير ارزشها و سنّتهاى آنها و ... باشد و در صورتى كه بدون تفكّر و انديشه پذيرفته شوند ، آثار مخرّبى خواهند داشت .
چگونه مىتوان با اين پديده مواجه شد و از اثرات مخرّب آن جلوگيرى كرد؟
مد ، به صورتى كه تعريف كرديم ، در همه جا و در همه فرهنگها وجود دارد . پس اولين قدم ، پذيرش اين اصل است كه «وجود دارد» و نفى آن ، بىحاصل است . پس بايد رهبرى شود و در مسير صحيحى هدايت گردد .
ما خودمان بايد از اين نياز جوانان استفاده كنيم ؛ يعنى خودمان برايشان مد بسازيم و اين بستگى به اين دارد كه متفكّران جامعه ما چه مىخواهند . اما گاهى اوقات ، ما خودمان ، جوانان را در تناقضْ گرفتار مىكنيم . مثلاً مىگوييم اعتياد ، بد است ؛ امّا تلويزيون ، فرد معتادى را نشان مىدهد كه به راحتى ترك مىكند و حتّى تشكيل خانواده مىدهد . پس ما بايد يك تجديدنظر كلّى در فرهنگ رسانهاىمان داشته باشيم؛ چرا كه رسانه ، مورد پذيرش جوانان است .
اگر مىخواهيم جوانان را از سودجويىهاى مدسازان و مدپردازان در امان بداريم ، بايد براى هويّتجويى آنان فكرى بكنيم . قهرمانهايى را معرفى كنيم كه مورد قبول فرهنگ ايرانى و اسلامى ما باشند . مثل پورياى ولى ، تختى و ساير كسانى كه براى ما مهم هستند . برايشان قهرمانهاى اخلاقى تأمين كنيم تا ديگر نگران در دامافتادنشان نباشيم .
آقاى دكتر! ضمن تشكر از شما ، برايتان آرزوى موفقيت و سلامت مىكنيم .
من هم از شما سپاسگزارم .
در مورد پديده «مد» با خانم «فروزنده داورپناه» ، كارشناس ارشد روانشناسى و پژوهشگر نيز صحبت كرديم . ايشان كه بيشتر در زمينههاى فرهنگى به كار پرداختهاند ، در اين باره چنين نظر دارند:
اگر به پديده مد به صورت تاريخى نگاه كنيم ، متوجه مىشويم كه همين امروز ، بر مبناى تفاوت لباسها و ابزارها و نحوه آرايش مو و صورت و محيط و . . . كه در فيلمهاى مختلف مىبينيم ، مىتوانيم دوره تاريخى و حتى حدود جغرافيايى آن واقعه را مشخص كنيم . در تغيير مد ، بدون شك بايد به مسئله صنعت و پيامدهاى اقتصادى ـ سياسى آن هم توجه كرد .
براى مثال ، بعد از انقلاب صنعتى در غرب ـ كه همزمان با استعمار كشورهايى همچون هندوستان از سوى انگلستان بود ـ صنايع پارچهسازى انگلستان رونق گرفتند ؛ زيرا هم موارد لازم و هم بازار مصرف به راحتى در اختيارشان قرار داشت . اما «مدسازى» (به اين صورت كه براى هر سال ، رنگ و نحوه پوشش و آرايش خاصى مشخص شود) ، پديدهاى نسبتا جديدتر است . البته براى پيدا كردن تاريخ آغاز اين پديده ، بهتر است از صاحبنظرانِ مثلاً طراحى لباس يا تاريخ هنر ، راهنمايى بگيريد؛ اما با اندكى دقت هم مىتوان دريافت كه تعيين چنين تدابيرى ، تا چه حد مىتواند بر بازار مصرف و تقاضاى مصرف كنندگان اثر بگذارد و فروش حال و آينده شركتها و كارخانههاى مربوط را تحت تأثير قرار دهد . و البته پديده پيروى جهانيان از الگوى كشورهاى ثروتمند و همانندسازى خود با آنان (بخصوص در نوجوانان و جوانان) را نبايد از نظر دور داشت .
در ديد كلان ، جوامع صنعتى با توليد ، عرضه ، و تغيير «مُد» در كالاهاى مختلف و از جمله لباسها ، وسايل نقليه شخصى ، و ... بخش مهمى از حيات خود را تأمين و تضمين مىكنند ، و دامن زدن آنها به اين تنوّعطلبى ، ديگر بديهى به نظر مىرسد و تحليل آن بدون در نظر داشتن اصول علم اقتصاد ، ممكن نيست . گفتنى است كه پذيرفتن طرحهاى نو از سوى كارخانهداران ، به تازگى به تجارتى نو تبديل شده است .
بديهى است كه مد ، تنها درباره پوشش مطرح نيست . درست همانطور كه نمىشود با ظاهر و وسايل متعلق به مثلاً سيصد سال قبل در مكانهاى عمومى ظاهر شد ، انتخاب وسايل و ظواهر غيرمعمول هم تنها باعث انگشتنما شدن شخص در جامعه و اذهان مىشود؛ يعنى همان چيزى كه در مذهب ما به آن «لباسِ شُهرت» گفته مىشود و مذموم شمرده شده است . قاعدتا هر كس خودش آنچه را كه براى او متناسبتر است ، بهتر تشخيص مىدهد و شايد بتوان گفت : هر كس بايد خودش آنچه را كه براى او مناسبتر است ، برگزيند .
اما انتظار براى از راه رسيدن مُدى جديد براى پيروى آن ، نوعى هويّتزدگى است كه خود ، مقولهاى ديگر است .
به منظور بررسى «مد» از ديد يك جامعه شناس ، با خانم «پريسا كاظمى» كارشناس جامعهشناسى و پژوهشگر كه تحقيقاتى نيز در اين زمينه داشتهاند به گفتگو پرداختهايم ، كه آن را در زير مىآوريم :
در جامعه ما اين طور جا افتاده كه مُد ، همان بزك دوزكهاى ظاهرى است . حال آنكه ، اصلاً اين طور نيست . مد ، فراتر از ظواهر و صورتهاى مادّى است . مد ، گاه بار عاطفى ، روانى ، فكرى و اعتقادى دارد و مُديست يا مدگرا ، ممكن است علاوه بر قبول يك مد ، محتواى فرهنگى و شرايط اجتماعى آن را هم به عنوان يك ايدهآل بپذيرد . فقط لباس مخصوص ، آرايش ويژه و اصلاح عجيب و غريب موهاى سر ، مد نيست . بلكه مد ، علاوه بر اينها الگوهاى رفتارى را هم شامل مىشود و هر مد ، همراه با انبوهى از پيام و محتواست .
مد ، يك پديده اجتماعى است كه گاه در شرايط سالم ، آگاهانه و درست ، گسترش مىيابد و گاه تحت تأثير عوامل خارجى و غير طبيعى ، رشد و اشاعه پيدا مىكند كه در اين صورت ، خطرناك است .
الگوهاى رفتارى و گفتارىاى كه در هر دوره ، باب مىشوند ، گاه ، برخاسته از فرهنگ بومى و داراى رنگ و بوى خودى است و آشناست و در اساس ، مغايرتى با محتواى تاريخى ، فرهنگى و مذهبى جامعه ندارد؛ ولى گاه ، ريشه در بيرون خانه دارد و اين جاست كه جامعه در دراز مدت ، از درون ، پوك مىشود و در اين شرايط ، الگوها و مدهاى غلط بيگانه ، اقشار جامعه (بويژه جوانان و نوجوانان) را مىربايد و بدل به بختك شومى مىشود كه مىتوان از آن به «تهاجم فرهنگى» تعبير كرد .
گسترش ارتباطات و آسان شدن آمد و شد ميان كشورها ، مَحملى مناسب براى تبادل انواع و اقسام كالاها ، خدمات ، فرهنگها و الگوهاست و درهاى كشور ما هم كه بسته نيست . مضافا اينكه امروزه ، رشد تكنولوژى ارتباطى و مخابراتى ، حتى امنترين مكانها را هم تسخير كرده است .
در هر حال ، بهترين راه پيشگيرى و مبارزه با مدهاى غلط و نامناسب ، احياى ارزشهاى ملّى و مذهبى است ويكى از پسنديدهترين شيوههاى احياى ارزشهاى ملى و مذهبى در جامعه ، ارائه صورتهاى زيبا و الگوهاى صحيح از اين ارزشهاست .
براى بحث بيشتر راجع به موضوع «امروزى شدن» و «مد» با آقاى «مختار صحرايى» ـ كارشناس مديريت صنعتى ـ كه در حال حاضر به عنوان مدير اجرايى انتشارات رشد (مركز نشر و پخش كتب دانشگاهى روانشناسى در علوم تربيتى) مشغول به كار هستند ، نيز صحبتى داشتهايم . ايشان به عنوان يكى از ناشران فرهنگى كشور و علاقهمند به پديدههاى اجتماعى و نقد و تحليل آنها ، نظرشان را راجع به «مد» ، اينگونه ابراز مىدارند :
در دنياى كنونى ، ارتباط و تبادل فرهنگ و تفكر بين ملل مختلف به واسطه وجود وسايل ارتباط جمعى و رسانههاى گروهى ، بسيار گسترده و آسان شده است . اين ارتباطات ، يافتهها ، تفكرات و تغييرات جديد را به ارمغان آورده و در نتيجه اين فضاى بهوجود آمده ، ابزار و امكانات و تفكّرات خاص ، وارد هر كشورى مىشود؛ امّا استفاده كردن از اين ابزارها و تفكّرات نو ، بستگى به نوع تفكر و بينش افراد از زندگى و ساختار جهان مادّى و معنوى دارد .
اينكه ملاكها و ديدگاههاى افرادِ جامعهاى نسبت به جهان هستى چه باشد ، در به وجود آمدن يك مُد اجتماعى تأثيرگذار است . در اين ميان ، طبيعى است كه بسيارى از تغييرات و نتايج حاصل از آنها چشم بسته پذيرفته شوند و عنوان «مُد» به خود بگيرند و گرايش افراد به سمت آنها نيز باشد ؛ ولى واقعيتْ اين است كه در جامعه ما و جوامع مشابه ، استفاده مناسب و مثبتى از تغييرات و دستاوردهاى مثبت و كاربردى آن نمىشود و پذيرش تغييرات و اطلاعات و ابزارهاى جديد ، بيشتر جنبه نمايشى و تزيينى دارد .
براى مثال ، هم اكنون غالب خانوادهها تمايل به داشتن كامپيوتر دارند و هر كس با توجه به توان خودش به تهيه اين ابزار مىپردازد؛ امّا غالبا كاركردى مثبت و جدّى براى خانوادهها ندارد . در عين حالى كه در بخشهاى زيادى از جامعه ، با استفاده از كامپيوتر ، كمك مهمّى در تسريع كارها و افزايش دقّت در امور مختلف شده است؛ ولى در مجموع به نسبت سرمايهگذارىاى كه در اين بخش در كشور ما شده است ، نتيجه خيلى خوبى هم نداشته است . بنابراين ، بخش زيادى از سرمايه ما صرف استفاده تزيينى از ابزارها مىشود تا استفاده مثبت و محتوايى از آنها .
تازههاى جهان به صورت ريز و جزئى در تمام زواياى زندگى ما رخنه كرده است و ديگر داريم قدرت تشخيص آنها را از دست مىدهيم . آيا همه اين تغييرات را بايد با نگاه منفى بنگريم؟
خوب ، در نتيجه فشردگى زمان و كوچك شدن هر روزه جهان ، جامعه جهانى با سرعت هر چه تمامتر به سمت خلاصهسازى و حتى خلاصهگويى پيش مىرود و وارد شدن اين پديدهها به جامعه ما اجتنابناپذير است؛ اما اميدواريم كه در ايران بتوانيم از جنبههاى مثبت و كاركردىِ اين تغييرات و دستاوردهاى آنها ، استفاده كنيم و يك شهروند آگاه ، لازم نيست كه خيلى نگران تشخيص تازههاى مثبت و منفى وارد شده به زندگى خود باشد؛ چرا كه داشتن اصول و معيارها و ملاكها و بينش درست ، ناخودآگاه ، كار خودش را مىكند و چنين فردى ، به راحتى مدهاى منفى و تغييرات منفى و سمبلهاى منفى را پس مىزند .
امّا بايد اشاره كنم كه استفاده از ابزارهاى جديد زندگى ، خصوصا در بخش پوشش (حوزه برجسته و اصلى مُد) كه حاصل تفكرات انسان امروزى است ، متأسفانه در فرهنگ ما به شكل عميق ، مورد بررسى و تحقيق قرار نگرفته و خيلى سطحى و گذرا با آن برخورد شده است و پذيرش مُد در اكثر مواقع ، حاصل يك تفكر مثبت و فعّال و كامل نيست . اكثر كسانى كه تن به اين تغييرات مىدهند ، درك مفهومىِ درستى از چگونگى و چرايىِ عملى كه انجام مىدهند ، ندارند .
تا آنجا كه به ياد دارم ، در ايرانِ قبل از انقلاب ، گروههايى بودند كه جداى از ساختار عمومى جامعه از پوشش و تركيبهاى خاصّى در نحوه رفتار خود (مثلاً تيپ جاهلى يا قيصرى) تبعيت مىكردند. بعد از انقلاب نيز شاهد پيدايش گروههاى بسيارى مثل رَپىها، پانكىها و... بودهايم كه هر كدام داراى يك تعريف و شكل خاص بودهاند ؛ امّا غالب افرادى كه از اين گروهها تبعيت مىكنند، تعريف روشن و مشخّصى از گروهى كه از آن تقليد يا پيروى مىكنند ندارند. در صورتى كه با كمى مطالعه و تحقيق در مورد آنها به اين نتيجه مىرسيم كه اين گروهها، در جامعه مبدأ، اهداف و تفكّرات خاصى دارند كه از نظر ما شايد اصلاً معقول و منطقى نباشد. در صورتى كه در داخل كشور ما، افرادى كه فقط شبيه اين گروهها رفتار مىكنند، اساسا نه اطلاعى از باورها و مفروضههاى ذهنى و اعتقادى آن گروهها دارند و نه اعتقادى به آنها.
بهطور خلاصه مىتوان گفت كه مدگرايان افراطى در همه جوامع، بدون شناخت و تفكر عمل مىكنند و شما در مواجهه با آنها مىتوانيد خيلى سريع به پوچى و تهى بودنشان پىببريد. گروههاى مورد اشاره در كشور ما نيز در واقع، نه از فرهنگ غنى و كافى اسلامى و ايرانى بهرهاى بردهاند و نه اطلاعى درست از فرهنگى كه در ظاهر از آن پيروى مىكنند، دارند. البته لازم است يادآورى كنم كه در ميان آنها افرادى بسيار بااستعداد و سالم به جهت فكرى مىتوان ديد كه متأسفانه به جهت عدم بينش روشن و واضح از زمان حال، هرز مىروند و قربانى غفلت خويشاند.
با اين تفاصيل، ما حق داريم از اين همه سرعت در ارتباطات و از اين همه تغييرات لحظه به لحظه، نگران شويم.
استفاده از ارتباطات و تغييرات، جنبههاى مثبت زيادى هم دارد. ارتباطات بين فرهنگى، مىتواند افكار و عقايد انسانها را به يكديگر نزديك كند و بتوانيم از عوالم هم با خبر شويم و با اين دستاورد، دنياى بزرگ و جديدى را روبهروى هم قرار دهيم كه پُر است از فوايد و محاسن انسانى.
با كمى مطالعه در تاريخ كشورمان در خواهيم يافت كه در حال حاضر در يك مقطع زمانى خاص هستيم كه «گذار تاريخى» (گذار از سنّت به مدرنيسم) نام دارد و در اين گذار، شاهد اين هستيم كه برخى مسائل سنّتى و ملّى ما، در فضاىِ امروزى شده، زير سؤال مىرود، پايههايش سست مىشود و فرو مىريزد. در يك چنين تحولات فرهنگىاى، با يك دسته سؤالات و تفكرات بىجواب از جانب نوجوانان و جوانان روبهرو مىشويم كه اين خود، باعث تعارض در جامعه مىشود و ايجاد اشكال مىكند كه اگر خود را آماده مقابله صحيح و منطقى با اين نوع تحولات نكنيم، قطعا جامعه ما سرنوشت روشنى نخواهد داشت.
پس بهترين راه، اين است كه از همين ابتدا، راجع به تغيير و تحوّلات درونى جامعه ، فكرى كرد و افراد جامعه را مسلّح به ابزارهاى فكرى مناسب كرد.
امّا جامعه نيمه سنّتى و نيمه صنعتى ما، هنوز در برابر اين همه تحوّلات در دنياى معاصر، مبهوت است و در بعضى بخشها و قشرها و طبقات، مقاومت هم مىكند.
آنچه مسلّم است، اين است كه تغييرات جهان كنونى با سرعت زياد، وارد جامعه ما نيز خواهد شد. در نتيجه بايد سعى كرد با اين سرعت، همساز و همراه شد و براى همراهى بايد نيازهاى بشرىاى كه مىخواهد امروزى باشد، شناخته شود كه شايد اين نيازها تعرف شده يا حتى گاهى منطقى نباشند. براى همگام شدن با اين شتاب و تغيير كنونى، اولين گام، تربيت فرزندان به شيوهاى صحيح براى سازگارى با اين تغييرات سريع است.
حتى بخش ميانسال جامعه (كه حدود پنجاه سال سن دارند) نيز بايد همگام شدن با اين تغييرات را بياموزند؛ چرا كه دورى از اين گردونه، آنها را گوشهنشين مىكند و باعث دلمردگى اين نسل خواهد شد و چه بسا ارتباط بين نسلهاى مختلف، گسسته شود و فاصلهاى عميق و آزار دهنده بين نسلهاى موجود ، پديد آيد.
اما افزايش دادن اطلاعات لازم (كه از طريق مطالعه، تحقيق، تفكّر و تجربه كردن حاصل مىشود)، خود ، كمك بزرگى به همگامى صحيح و منطقى با تغييرات سريع امروزى است.
مدها، يكى پس از ديگرى مىآيند و پذيرفته مىشوند. حالا وظيفه ما به عنوان فرد يا به عنوان جامعه چيست؟
اما اينكه: چرا «مد» مىآيد و پذيرفته مىشود؟ بشر طبعا تمايل به نو شدن دارد و اين نو شدن، نشئت گرفته از درون پويانِگرِ انسان است. پس به دليل اين خصلت درونى، كاملاً پذيراى تغييرات و نو شدن هستيم.