|_-_-_|
تحولات سياسي اروپا در قرون جديد
نويسنده : نقي لطفي و محمّد علي عليزاده
چاپ اوّل : زمستان 1381
چاپ سوم : پاييز 1385
حروف چيني و ليتوگرافي : سمت
چاپ : مهر
يكي از ويژگيهاي بارز عصر جديد پيدايش دولتهاي مستقل ملي است اين دولتها در اواسط قرن 15 ميلادي شكل گرفت و در كشورهايي نظير انگلستان و فرانسه و اسپانيا سلاطين جديد موفق مي شوند تا اساس سلطنت هاي ملي را پي ريزي كنند . نخستين سرزميني كه وحدت ملي را كسب كرد دولت اسپانيا بود كه اين مسئله با ازدواج ( فردنيانه و ايزابلا ) به تحقق پيوست و دو دولت بزرگ كاستيل و آراگون به يكديگر پيوستند و سرانجام در سال 1492 . م سلطنت جديدي در اسپانيا شكل گرفت . اين مسئله مصادف با كشف قاره آمريكا به وسيله كريستف كلمب بود كه دربار اسپانيا از وي حمايت مي كرد .
در سال 1492 پس از كسب وحدت سرزمين ( غرناطه ) در جنوب اسپانيا قرار داشت از چنگ اعراب مسلمان خارج شد و اين امر سبب شد تا مسلمانان و يهوديان از اسپانيا بيرون رانده شوند .
امپراتوري مقدس روم و برتري يافتن ( بسبورگها ) ايده امپراتوري مقدم روم از زمان ( شارلماني ) در سال 800 . م يعني در دوره قرون وسطي مطرح شده بود ولي بعد از مرگ شارلماني در زمان
( اتون كبير ) امپراتور آلمان در سال ( 962 . م ) تثبيت شد . در دوره ي پاياني قرون وسطي حق انتخاب امپراتور در اختيار 7 تن قرار گرفت كه شامل 4 شاهزاده و اعيان طراز اول بود كه از ايالتهاي ساكسوني ، براند نبورگ يا ( باوير ) در آلمان انتخاب مي شدند و 3 تن ديگر كه از اسقفان اعظم بودند و مناطق اسقف نشين در اختيار آنها بوده در سال 1438 . م اين هفت تن
( آرشدوك ) اتريشي به به مقام امپراتوري انتخاب كردند كه نام خانوادگي اين شخص هابسورگ بود .
ماكسيميليان اول امپراتور اتريش به علت پيشرفتهاي زياد توانست دختري به نام ماري كه وارث دوك نشيني بورگاندي بود ازدواج كند . .وي توانست طي صد سال دوكهاي بورگاندي و ايالتهاي متعددي را كه شامل هلند و حتي ايالت آزاد بورگاندي در همسايگي فرانسه مي شد تحت اختيار خود در آورد . حاصل ازدواج اين دو فرزندي پسر بود بنام ( فيليپ ) .
فيليپ با جوانا ازدواج كرد كه صاحب پسري شدند به نام كارلوس كائينتوس كه با شارل پنجم يا شارل كن معروف شد . زماني كه شارل كن به قدرت رسيد سرزمينهاي وسيعي را به ارث برد او اتريش را از ماكسيميليان ، هلند و سرزمين آزاد بورگاندي را از مالي ، كاستيل و متصرفات آمريكايي اسپانيا را از ايزابل و آراگون و متصرفاتش در كرانه درياي مديترانه و ايتاليا را از فردنيايه به ارث برد .
معاهده ي صلح كامبراي
به صلح خانمها معروف شد چرا كه اين معاهده با مذاكرات بين مادر فرانسيس ، لوئيز و خاله ي شارل كن ، مارگارت نايب السلطنه هلند به نتيجه رسيد . از سوي ديگر مشكلات مذهبي آلمان مطرح شد كه اين منازعات مذهبي در سال 1555 با معاهده ي صلح ( گسبورگ ) به پايان رسيد اين معاهده در 25 سپتامبر اين سال به امضاء رسيد و اولين مبناي دائمي براي وجود ( لوتريانيسم و كاتوليسيم ) در آلمان بود .
جنگهاي مذهبي 30 ساله ( 1618 – 1648 )
جنگهاي مذهبي 30 ساله مبارزه اي بود بين كاتوليكها و پروتستانها براي كاهش قدرت هابسبورگها كه سرانجام به سود كشورهاي فرانسه و سوئد كه جديداً پا به ميدان روابط بين المللي نهاده بودند خاتمه يافت . اين جنگها به هيچ وجه نمي توانست با يكديگر منطبق باشد چرا كه ايالتهاي پروتستاني و كاتوليكي هر دو با نظارت امپراتور در امور خود مخالف بودند .
از سوي ديگر جنگهاي سي ساله نبردي سياسي بود كه بين فرانسه و خاندان هابسبورگها و اسپانيا و هلند كه در آن سلاطين كشورهايي چون سوئد ، دانمارك ، شاهزاده پنسيلواني دست داشتند . جنگهاي سي ساله با معاهده ي صلح و ستفاليا در سال 1648 صورت گرفت كه نتايج مهمي را براي اروپا داشت .
معاهده ي صلح و ستفاليا و پيامدهاي آن
در اين قرارداد هر چند كه برخي از دولتهاي آلماني موفق شدند به قدرت دست يابند ولي خود كشور آلمان قرباني شد و فرانسوي ها موفق شدند كه بخشهايي از سرزمين آلمان را در سمت شمال شرقي مرز خود به دست آورند كه از همه مهم تر منطقه ي ( آلزاس ) بود .
از سوي ديگر كشور سوئد در جنوب درياي بالتيك و در سرزمين اصلي آلمان مقداري از اراضي را به چنگ آورد . اين معاهده موجب شد كه مفهوم دولت – ملت يا حكومتهاي ملي مبتني بر سرزمين شكل گيرد .
بدين ترتيب عصر سلطه طلبي هابسبورگها در اروپا سپري شد اين امر در سال 1668 وقتي كه دولت پرتغال استقلال خود را از اسپانيا اعلام كرد شكل قطعي به خود گرفت . قدرتهاي جديدتر اروپايي چون فرانسه وانگلستان توانستند جاي اسپانيا را در اروپا بگيرند و بدين ترتيب عصر زرين اسپانيا خاتمه يافت .
تحولات سياسي فرانسه در عصر جديد
تاريخ فرانسه سابقه نسبتاً طولاني دارد و نسبت به ديگر كشورهاي اروپايي از قدمت بيشتري برخوردار است . اين سرزمين از هزاره هاي اول و دوم قبل از ميلاد مسكوني بوده و در منابع رومي به آن ( گل آن سوي آلپ ) گفته مي شد .
پس از اين سلسله سلسله ي جديدي بنام ( والووا ) تشكيل شد كه از دوره مياني قرون وسطي تا پايان اين دوره حكومت كردند . از پادشاهان معروف آن ميتوان ( فيليپ دوفل ) را نام برد . نخستين ويژگي فرانسه در قرن 14 ميلادي عبارت است از ايجاد مجلسي بنام (اتاژنرو تا اتاژنرال ) بود .
عطف هانري چهارم ( هانري دوناوار)
سلسله ي ( والووا ) كه فرزند ذكوري نداشت زمينه را براي به قدرت رسيدن ( هانري دوناوار) مهيا كرد . تاريخ عصر جديد فرانسه تحت الشعاع اقدامات سلاطين اين سلسله است . هانري دوناوار كه فردي با استعداد بود از جمله اقدامات اساسي او رفع تشنج مذهبي در فرانسه بود . او در سال 1598 زماني صادر كرد بنام فرمان ( نانت ) كه فرمان مدارا و عقل مذهبي است و براساس آن پروتستانهاي فرانسه كه بنام ( هوگنوتها ) شناخته شدن آزادي مذهبي اعطاء شد . در طول قرن 13 اصول اساسي سياست فرانسه از سوي يك متفكر مهم سياسي عصر جديد رقم زده شد . او شخصي بود بنام ( ژان بدن ) كه نخستين كسي بود كه اصل قدرت مطلقه دولت را مطرح كرد .
ريشليو و سلطنت مطلقه در فرانسه
از آنجا كه مردم فرانسه از خانواده ي ( مديچي ايتاليايي ) ناراضي بودند پادشاه وقتي به سن قانوني رسيد دستور داد كه آن خانواده را اعدام كنند و نيابت سلطنت را كنار گذاشت و خود شخصاً سلطنت را به دست گرفت . ولي او به طور كلي به شكار و تفريح و سرگرمي علاقه داشت و تمايلي به اداره ي امور از خود نشان نمي داد . اين شخص كسي نبود جز ( ريشليو ) صدراعظم لوئي سيزدهم كه طراحي اصلي سلطنت مطلقه در فرانسه است . وي يك فرد روحاني كاتوليك بود كه بسرعت ترقي كرد و به مقام ( كاردينالي ) كه مقام بالايي در مذهب داشت رسيد . او فرد فوق العاده زيرك و باهوش بود . اگر هانري چهارم طراح فرانسه ( بوريوني ) بود ريشليو را بايد سرمعمار آن دانست . در سال 1616 ريشليو به مقام صدراعظمي رسيد و وظايف سلطنت مطلقه را از قوه به فعل درآورد . او در سياست اصولاً فردي ماكياوليست بود و تفكر ماكياول در او به نحو احسن وجود داشت . ريشليو زندگي خود را وقف اين سه هدف كرد . وي اصول سياست فرانسه را به سه اصل استوارد كرد :
1- در هم كوبيدن پروتستانها يا هوگنوتها
2- كوتاه كردن دست اشراف از زمينه هاي اداري ، نظامي و .....
3- جايگزيني فرانسه بجاي اسپانيا در سطح اروپا
درهم كوبيدن پروتستانها
مسئله پروتستانها از آنجا آغاز شد كه با قتل ( هانري چهارم ) پروتستانهاي فرانسه براي دفاع از خود به عمليات مسلحانه دست زدند و در مبارزه عليه كاتوليكها به صورت قهر آميز اقدام كردند .
سركوب شدن اشراف
مسأله اشراف كه سابقه آن به تهاجم ژرمنها به فرانسه بر مي گردد ريشليو بر آن بود كه تا قدرت آنها را محدود سازد . آنها را از دخالت در امور دولت و داشتن دادگاههاي مخصوص خود و هر گونه فعاليتي از اين دست محروم كرد . بدين ترتيب ريشليو را مي توان مشوق واقعي سلطنت مطلقه در فرانسه دانست . يكي از ايرادات ريشليو اين بود كه به مسائل اقتصادي توجه چنداني نكرد او معتقد بود كه مردم جانوراني بيش نيستند كه بايد ماليات بپردازند . ( شويل ) كه دستاوردهاي ريشليو را در زمينه مسائل خارجي بيان مي كند معتقد است هر چند برداشت ما از ريشليو ممكن است چنين باشد كه او بيش از هر شخصي ديگري فرانسه را به سوي يك وحدت پيش برد .
يكي از اقدامات ريشليو انتخاب مازارن به عنوان جانشين خود بود . كاردينال ريشليو نخست وزير و ديكتاتور حقيقي فرانسه در سال 1642 در اوج قدرت خويش بدرود حيات گفت و بعد از مرگ او ( لوئي سيزدهم ) به فاصله ي يك سال درگذشت . با اين حال تا سال 1660 كه
( لوئي چهاردهم ) اداره ي امور را به دست گرفت او از كودكي اين تجربه را داشت كه مردم پاريس مردماني ياغي و آشوبگرند . در بعد سياست خارجي لوئي چهاردهم در اين فكر بود كه مستعمرات فرانسه را گسترش دهد . در زمان ( كلبر ) وزير اقتصاد و دارايي او ما به سياست اقتصاد ركانتيليستي بر مي خوريم . كلبر همان كسي است كه كمپاني هند شرقي فرانسه را با سرمايه 15 ميليوني فرانكي تأسيس كرد . پايان عمر لوئي چهاردهم براي فرانسه عصر تأسف انگيزي بود ولي تمام مخالفان را سركوب كرد و حتي 40 هزار نفر از آنان را اعدام كرد فرانسه در عصر لوئي چهاردهم به اوج رسيد و قرن هفدهم فرانسه در اروپا بود . مهم ترين مشكل فرانسه مسائل مالي آن بود كه كلبر آن را گوشزد نمود كه مورد موافقت قرار نگرفت .
تحولات سياسي انگلستان در عصر جديد
سابقه تاريخي سرزمين انگلستان به قدمت فرانسه نيست در دوران جنگهاي صليبي حضور انگلستان در اين جنگها شهرتي را براي اين سرزمين به دنبال آورد . در ربع قرن سيزدهم ميلادي يعني در عصر ( جان لك لند ) يا جان بي زمين اشرافيت انگلستان موفق شد فرمان مشروطه را از پادشاه انگلستان دريافت كند . قدرت انگلستان بعد از پايان جنگهاي صد ساله بروز كرد . هر چند اين جنگها براي انگلستان فايده اي نداشت و خسارات و صدمات فراواني را بر جا گذاشت جنگهايي مانند جنگ ( رزها يا جنگ گلها ) كه بين خاندان ( يورك و لانكاستر ) به وقوع پيوست . اشراف انگلستان به مدت 30 سال درگير اين جنگ شدند .
عصر سلطنت تئودورها
تاريخ عصر جديد انگلستان از دوران سلطنت خاندان ( تئودور ) آغاز مي شود .
چون زمينهاي انگلستان براي كشت محصولات كشاورزي مناسب نيست و بيشتر اراضي آن به صورت شنزارها يا تحت پوشش جنگل است محصولات كشاورزي و توليدات داخلي آن فقط براي يك فصل از سال كافي است .
انگلستان در توليد پشم فعال بود و پشم توليدي را به نقاط ديگر از جمله ( فنلاند و فلورانس ) صادر مي كرد . در عصر تئودورها روابط دولت با پارلمان نيز حائز اهميت است اين خاندان با پارلمان انگليس مشكلي نداشت و عموماً بدون پارلمان و با جماعت عامه حكومت كردند . در اين دوران هنوز كليساي كاتوليك به اسپانيا اميدوار بود و اشراف زميندار به اسپانياي كاتوليك دلبسته بودند در حاليكه محافل تجاري و بازرگاني و پيورتينها و طرفداران كليساي ( انگليكان ) با حدت و شدت مخالف بينش كاتوبيكي و دشمن اسپانيا و اقدامات آن بودند .
علت آن ازدواج ( فيليپ دوم ) پادشاه اسپانيا را ( ماري ) بود كه قصد داشت به احياء كليساي كاتوليك در انگلستان بپردازد . ملكه اليزابت اول مشكلات باقي مانده از عصر هانري هشتم را بخوبي حل كرد زيرا جانشين لايقي بود و چون هانري هشتم فرزند ذكوري نداشت با به قدرت رسيدن اين دختر رؤياي هانري تحقق يافت . ملكه اليزابي در سيستم كليسايي طرفدار تحولات اصلاح طلبانه مذهبي بود . مهمترين مشكل انگلستان دولت اسپانيا بود كه بايد با آن تصفيه حساب پرداخت .
محافل تجاري انگلستان نيز از نبرد با اسپانيا حمايت كردند و سرانجام نبردي دريايي بين اين دو دولت رخ داد كه سرانجام در سال 1588 انگلستان توانست نيروي دريايي شكست ناپذير اسپانيا موسوم به ( آرمادا ) را در هم شكند .
انقلاب انگلستان در عصر استوارتها
قرن 17 انگلستان همزمان با عصر قدرتيابي خاندان استوارتهاست . آغاز عصر سلطنت استوارتها در سال 1603 بود از آنجا كه ملكه اليزابت فرزند ذكوري نداشت جيمز استوارت كه قبلاً پادشاه اسكاتلند بود بنام جيمز اول در انگلستان قدرت را به دست گرفت . انقلاب انگلستان پديده اي بود كه بر اثر فعاليتهاي ضد استبدادي به وقوع پيوست . قرن 17 اين كشور پيدايش ( انتقال بورژوازي ) را به خود ديد . چارلز اول در ربع قرن 17 يعني به سال 1625 ميلادي جانشين جيمز شد . در اسكاتلند شورشهايي در ( ادبنورگ ) بروز كرد زيرا شاه قصد داشت سياستهاي كليساي رسمي انگلستان يعني ( مذهب انگليكان ) و حكومت مطلقه را در آنجا پياده كند كه موجب نارضايتي اسكاتلنديها را به دنبال داشت .
در خلال جنگ بين دو گروه راديكال با گروه متوسط كه رهبري جنگ را عهده دار بود اختلافاتي آغاز شد راديكالها دريافته بودند كه جنگ به نحو مطلوبي پيش نمي رود آنگاه نارضايتي خويش را آشكار ساختند و خواستار تقويت جبهه نبرد و حركتي تمام عيار گشتند . اين زمان بود كه ( اليوركرامول ) كه درانقلاب انگلستان نقش اساسي ايفاد كرد به صحنه آمد . كرامول شخص تراز اول در معادلات سياسي بود كرامول از اشراف متوسط بود و از طبقات روستايي و كشاورز محسوب مي شد . كرامول با پرداخت دستمزد به افراد ارتش را به صورت منظمي سازماندهي كرد و آنها را به گونه اي سازمان داد كه روئين تن شدند اينك كرامول به عنوان يك نابغه نظامي مطرح بود ولي در پارلمان اختلافات ميان نيروها بروز كرد . كرامول براي اينكه جلوي روي كار آمدن سربازان را بگيرد پيشنهاد كرد كه به جاي شوراي نمايندگان سربازان شوراي عالي ارتش تشكيل شود .
اين وضعيت موجب شد تا نيروهاي ارتش مجدداً دست از مخالفت برداشته و به فكر اتحاد باشند . كرامول سرهنگي به نام ( كلنل پرايد ) را مأمور كرد تا به پارلمان برود و طرفداران مذاكره با شاه را دستگير كند .
به اين ترتيب پارلماني كه در سال 1640 به پارلمان طولاني شهرت داشت در سال 1649 اعضاي پانصد نفره آن به صد و پنجاه تن كاهش يافت بعد از اقدام كرامول اعضاء آن بين 50 تا 50 نفر شدند اين عمليات به تصفيه ي ( پرايد ) و پارلمان نيز به پارلمان كوتاه تا دم بريده مشهور گشت . پارلمان كوتاه آماده شد تا به سرنوشت شاه رسيدگي كند . چارلز اول اينك بايد از سوي پارلمان وضعيتش روشن مي شد از نظر پارلمان او تبهكار بزرگي بود كه به جنايت عليه ملت پرداخته بود . سبب ويراني مملكت شده بود به اين ترتيب در 30 ژانويه 1649 طي يك دادگاه انقلابي كه از سوي كرامول بر پا شد گردن چارلز اول به تيغ تيز سپرده شد و جامعه اروپايي را دچار وحشت كرد . با اعدام چارلز اول براي نخستين بار در انگلستان نظام جمهوري برپا شد . در مجمع الجزاير انگلستان جمهوري اعلام شد . اين جمهوري را ( كامان ولث ) يا مشترك المنافع ناميدند . كرامول در سياست خارجي خود نيز توفيق لازم را به دست آورد بنا بر قانون دريا نوردي تمامي كالاهايي كه وارد انگلستان مي شد بايد به وسيله كشتيهاي انگليسي حمل مي شد . هلند اين مسئله را قبول نكرد و بين آنها جنگ درگرفت ولي انگلستان به رهبري كرامول در سال 1651 هلند را شكست داد و اين كشور را مجبور به اطاعت كرد . مدتي بعد اسپانيا را نيز در هم شكست و جرايز ( جامائيكا ) را از اين كشور گرفت . بدين ترتيب شهرت او افزايش يافت . در يك جمع بندي كلي بايد گفت كه فاصله سالهاي 1640-1648 دوران اوج انقلاب بود كه با ديكتاتوري كرامول و در نهايت بازگشت سلطنت در سال 1688 خاتمه پذيرفت . در سال 1687 در پارلمان قانوني تصويب شد كه قدرت سلطنت را محدود كرد و اختيارات فراواني را به پارلمان اعطاء نمود و بدين ترتيب سلطنت انگلستان به صورت سلطنت مشروحه درآمد .