|_-_-_|
جهانی شدن فرهنگ
با آنكه جهاني شدن ابتدا درعرصه ي اقتصاد رشد خود را شروع نمود اما فرايندي چند جانبه بود كه عرصه هاي فرهنگ و سياست ..را نيز دستخوش تغييراتي نمود.
يكي از مسائل مهمي كه مي توان بر آن بحث نمود فرهنگ است. و اينكه جلوه ها و نمودهاي فرهنگ چه هستند و چگونه در روند جهاني شدن فرهنگ ها بر هم تاثير مي گذارند .آيا در اين پروسه رو به اضمحلال مي روند ؟ آيا جهاني شدن با عث احياي فرهنگ ها مي شود ؟ آيا«جهاني شدن » موجب از بين رفتن فرهنگ هاي بومي ،سنتي و ملي نخواهند شد و اين فرهنگ ها دردرون فرهنگ هاي جهاني به زوال نخواهدگرائيد؟
مي توان پذيرش اعياد و مراسم فرهنگ هاي ديگر در جامعه را پيامدي از تاثير فرهنگ ايراني از فرهنگ هاي ديگر دانست كه يكي از دلايل آنرا توسعه ي رسانه هاي جمعي در فرايند جهاني شدن دانست. براي روشن شدن موضوع چندين رويكرد را نسبت به تعريف جهاني شدن و هويت ملي و فرهنگ بيان مي كنيم.
جهاني شدن
"در «جهاني شدن » ما شاهد يك پروسه ( فراشدي ) هستيم كه عملا درحوزه هاي ارتباطي ، فرهنگي ، اجتماعي ،سياسي و... خودنمايي مي كند كه به تدريج روي يكسري عناصر تاثير مي گذارند و آن عناصر تدريجا وضعيتي را پيدا مي كنند كه از محلي بودن ، قومي بودن ، ملي بودن ، خردبودن ، جزيي بودن يك مرتبه به حد كلان جهاني ارتقا پيدا مي كنند كه اين تغييرتدريجي است ، به همين دليل لغت ساختن شدن و... را وقتي مي توان به كاربرد كه يكسري عوامل فعال ، مانند نظام هاي«جهاني گرا» (globalizing systems) بر روي يكسري عناصر منفعل تاثير آگاهانه دگرگون گر مي گذارند. به معناي ديگر،دستكاري اذهان و افعال را به سطح ، يا حدجهاني بكشانند. گروه ديگر مي گويند كه جريان «جهاني شدن » طوري است كه ماتدريجا به سوي حوزه كلان جهاني رانده مي شويم و بدون اينكه متوجه بشويم ،جهاني مي شويم.( دكتر داور شيخاوندي)"
"«جهاني شدن» به فرآيندي اطلاق مي شود كه طي آن جريان آزاد انديشه، انسان، كالا، خدمات و سرمايه در سراسر دنيا ميسر شده و موجبات رفاه و سعادت بيشتر شركت كنندگان فراهم مي شود. «جهاني شدن» موجب افزايش درآمدها و ارتقاي سطح زندگي در بيشتر نقاط دنيا شده و اين مهم از طريق دسترسي كشورهاي كمتر توسعه يافته به تكنولوژي پيشرفته و پيچيده محقق مي شود(ادوارد آني نات)"
جهاني شدن در ايران رابطه ي مستقيمي با توسعه ارتباطات دارد از اين رو اگربخواهيم به طور خلاصه در حوزه ارتباطات تعريفي ارائه بدهيم ، اين است كه "زماني فرارسيده كه مفهوم زمان و مكان در معنا به آن معناي سابق كلاسيك خود ديگر مطرح نيست و نوعي بي زماني و بي مكاني براي وقايع ارتباطي در سطح جهان به وجود آمده در سريع ترين زمان ممكن مي تواند بچرخد."
زمان رنگ مي بازد و به دليل سرعت بالاي انتقال داده ها و گردش اطلاعات بعد مكاني هم تغيير مي يابد و آن جايگاهي كه در قبل نسبت به زمان و مكان در تعريف بود تقليل ميابد.
با وجود تمام امكانات و پيشرفت وسائل ارتباطات همگاني فرهنگ را سريعابه اين سادگي نمي توان دگرگون كرد. ولي اين تحولات هميشه با خودش خرده فرهنگ هايي به همراه مي آورد كه تدريجاممكن است در ميان اقشار جامعه تعميم نسبي بيابد.
فرهنگ
از ديد انتوني گيدنز فرهنگ عبارت است از " ارزش هايي كه اعضاي يك گروه معين دارند، هنجارهايي كه از آن پيروي مي كنند، و كالاهاي مادي كه توليد مي كنند"
فرهنگ در رابطه ي مستقيم با جامعه است كه فرهنگ شيوه زندگي اعضاي جامعه را مي گويد و مفهوم جامعه حاكي از روابط متقابل افرادي كه فرهنگ يكسان دارند .
در روند جهاني شدن تغييرات فرهنگي جاي بررسي دارد كه آيا جهاني شدن باعث احيا و يا اضمحلال و يا دگرگوني فرهنگ ها مي شود. البته بايد به خود فرهنگ آن جامعه مراجعه نمود و گنجينه ي فرهنگي انرا ديد .اين احتمال وجود دارد، سرعت استحاله فرهنگ ها به قدمت ، قدرت و وسعت آنهامربوط مي شود.
مسئله محلي - جهاني شدن به همين ترتيب است . فرهنگ ها محلي هستند. خرده فرهنگ هاي جهاني نيز از مدت ها پيش ازبركت نظام هاي جهاني (globalizing systems)كم و بيش تكوين يافته اند؛ مثل علم ، خردورزي ، فناوري ، ارتباطات كه دردرجه اول كاربرد محلي دارند و با فرهنگ محلي كار مي كنند، در سطح جهاني نيزانعكاس مي يابند يا بر عكس . اگر چه «جهاني شدن » با خرده فرهنگ خودش به روي صحنه كلان جهاني آمده ولي تاثير آن روي فرهنگ هاي خرده مثل فرهنگ قومي و فرهنگ ملي ، خيلي سطحي است . نهايتا آن فرهنگ را مي تواند تا حدي ، به عنوان بخشي از خرده فرهنگ تحت تاثير قراربدهد و خودش هم از آنها متاثر بشود.
بنابراين فرهنگ به اين سادگي رو به زوال نمي رود، چه بسا فرهنگ هايي در سطح جهاني نيز احيا مي شوند.بنابراين ، بسياري از فرهنگ ها در جريان «جهاني شدن » مقاومت ايجاد مي كنند وفرهنگ هايي كه احساس مي كنند موردتهاجم جهاني قرار گرفته اند، مقاومت بيشتري نشان مي دهند، بنابراين فرهنگي پايدارتر از اينها است كه با اين بادها بلرزد واز بين برود
هويت
يكي از مفاهيم بين رشته اي و پيچيده در حوزه ي علوم اجتماعي است.در روان شناسي بسيار به مسئله ي هويت پرداخته شده است و در اصل بين "خود" و "ديگري" هويت شكل مي گيرد.هويت به نوعي چيستي و كيستي فرد را مطرح مي كند .هويت هاي مختلفي مطرح هستند كه در اين مقاله منظور از هويت همان هويت ملي است.هويت ملي يكي از انواع هويت است كه در حوزه هايي از قبيل فرهنگ،اجتماع،سياست، امنيت و حتي اقتصاد نقش تعيين كننده اي دارد.
هويت ملي را به عنوان احساس تعلق و تعهد نسبت به اجتماع ملي و كل جامعه كه فرد در آن عضويت دارد تعريف كرده اند.در اين تعريف باورها، ارزش ها، هنجارها ،نهاد هاي فرهنگي مثل زبان دين آداب و رسوم ادبيات... جاي دارند.
هويت ملي :"از علائم و پيش نيازهرگونه زندگي اجتماعي ، ما يك هويت نداريم ، بلكه مجموعه اي از هويت داريم كه هويت هاي خوني ، خاكي ، قومي ، گروهي ،فرهنگي و... كه با انواع خرده فرهنگ ، زبان ،دين و ايدئولوژي و مهارت و حرف و... مامشخص مي شوند"
ابعاد هويت ملي
بعد اجتماعي:هر شخص از طريق محيط اجتماعي اي كه متعلق بدان است يا بدان رجوع مي كند هويت خود را مي سازد.جوهره بعد اجتماعي هويت ملي، منوط به برقراري روابط دوستانه است. هر چه ارتباطات گسترده تر باشد موجب تقويت بعد اجتماعي هويت ملي خواهد شد.
بعد تاريخي:بعد تاريخي هويت ملي آگاهي مشترك افراد يك جامعه از گذشته تاريخي و احساس دلبستگي به آن و احساس هويت تاريخي و هم تاريخ پنداري است كه پيوند دهنده نسل هاي مختلف به يكديگر است.
بعد جغرافيايي:محيط جغرافيايي تبلور فيزيكي ، عيني ، ملموس و مشهود هويت ملي به حساب مي ايد. وجود سرزمين ضرورتي بس عظيم است.
بعد سياسي:تعلق به دولت نظام سياسي و ارزش هاي مشروعيت بخش حكومت.
بعد ديني: داشتن دين و تعالي مذهبي مشترك، پايبندي و وفاداري به آن ، اعتقاد و تمايل به مناسك و آيين هاي مذهبي فراگير در روند شكل دهي هويت ملي بسيار موثر است.
بعد فرهنگي /ميراث فرهنگي:مجموعه مناسك عام ، شيوه اي معماري سنت ها و اعياد و اسطوره ها و عرف ها و فرهنگ مردم است.
بعد زباني:زبان و آثار ادبي نه تنها به عنوان يك محصول اجتماعي بلكه ابزار و وسيله ي ارتباطات در توليد و باز توليد فرهنگ و هويت نقش مهمي دارد.
گذر از هويت قومي ومحلي از هويت ملي در راستاي جهاني شدن
مردم در هويت قومي و بومي خود بدون گذار از هويت ملي در راستاي جهاني شدن قرار نمي گيرند.
بنابراين براي عده كمي ممكن است اين جهش اتفاق بيفتد كه از هويت قومي به هويت جهاني برسند، ولي اين به فراشدزماني به دانش و ابزار كار و وسايل ارتباطي نياز دارد تا بتوانند در آن حوزه مكالمه ومفاهمه اي به وجود بياورند
هويت ايراني در روند جهاني شدن
نگرش ها ي مثبت و منفي نسبت به جهاني شدن و هويت ملي وجود دارد .از ديد مثبت نگران جهاني شدن موجب پويايي و بالندگي هويت ملي مي شود.زيرا ارزش هويت در بازار رقابت جهاني به ميزان توان آن در رقابت و خود آگاهي و اعتماد به نفس و آگاهي از شرايط جديد بين المللي بستگي دارد.( دهشيري، محمدرضا. جهاني شدن و هويت)
اما هنگامي كه جهاني شدن نه به عنوان پروسه بلكه پروژه اي كه بخواهد تسلط همه جانبه ي فرهنگ غربي را در پي داشته باشد نگريسته شود جاي شك را بر مي انگيزد.
.«جهاني شدن» يك بار ديگر هويت ايراني را به چالش طلبيده است. فرايند جهاني شدن از رهگذر دگرگون كردن شالوده هاي نظريِ رويكردهاي سنتي، فرايند هويت سازي را دستخوش تحولات جدي نموده است.
به بيان ديگر، جهاني شدن نوعي فرايند و تحول ديالكتيكي را سبب مي شود كه از رهگذر آن مرزهاي سياسي، فرهنگي و هويتي به طور فزاينده اي فرو مي ريزد و جوامع در جامعه اي جهاني ادغام مي شوند؛ فرهنگ هاي خاص گوناگون به يكديگر نزديك مي شوند؛ فرهنگ هاي عام شكل مي گيرند و توسل به عناصر هويت بخش خاص فرهنگي نيز تشديد مي شود.
به تعبير ريچارد جنكينز: «نقشه هاي اجتماعي ما ديگر آينه تمام نماي چشم اندازهاي اجتماعي ما نيستند. با كساني رويارو مي شويم كه هويت و سرشت آن ها براي ما معلوم نيست. ما حتي ديگر راجع خود به خودمان مطمئن نيستيم. برخلاف نسل هاي قبل، در نظرما آينده آن قدرها قابل پيش بيني نيست
با نسبي كردن فرهنگ ها، تصور سنتي از فرهنگ چونان امر مطلق، پايدار و فراتاريخي را بي اعتبار مي كند و اختلالي جدي در كارويژه هويت سازي آن پديد مي آورد،و سرانجام اين كه با تكثير مرجع هاي اجتماعي، هويت سازيِ سنتي را دشوار مي سازد.
از آنجا كه جهاني شدن بر هويت هاي مختلف تاثيرات مختلف دارد گوردم مطرح مي كند كه آيا مي توان وجوه مشخصه و مميزي براي هويت ها مختلف بدست آورد؟
انسان ايراني نيز در مواجهه با اين پديده با چالش ها، آسيب ها و تهديدات بديع هويتي مواجه شده است. در يك نگاه كلي مي توان گفت: اين انسانِ «مرزدار» و «مرزپسند» با دنياي بدون «مرز» مواجه شده است؛ اين صاحب «هويت شفاف» و «مواضع سديد و مستحكم» ، با هويت هاي كدر و موزاييكي و مواضع اختلاطي وپيوندي مواجه شده است؛ اين عنصر حقيقت محور، با تكثر حقايق مواجه شده است؛ اين محصور شده در فضا و مكان، با فشردگي زمان و مكان مواجه شده است؛
"اين مسلمان ناب گرا، با اسلام ها و صراط ها مواجه شده است؛ اين اهل حريم و حرمت، با فروپاشي حريم ها و حرمت ها مواجه شده است؛ اين انسان انسداد/ بستارگراي معرفتي- ارزشي، با فتح باب ها و تسخير حصار ها مواجه شده است؛ اين مريد و رهرو فراگفتمان هاي جهان شمول، با خرده گفتمان هاي محلي مواجه شده است؛ اين خواهان اصالت و ثبات فرهنگي، با بحران اصالت ها و ثبات ها و مطلق ها مواجه شده است؛ اين انگاره پرداز «ديوار» ، با عصر هم كناري، عصر نزديك و دور، عصر نزديك هم بودن، عصر پراكندگي و تفرق و عصر قدرت انتظامي و مشرف بر حيات مواجه شده است؛
اين مستغرق در «گذشته» با تبديل زمان كرونولوژيك به «حالِ» بي پايان مواجه شده است؛ اين پاسدار اقتدارِ مرجع واحد و مطلق، با تكثر مرجع هاي اجتماعي و به تبع آن، با «تحول پارادوكسيكال عام گرايي و خاص گرايي» (به تعبير رولن رابرتسون) مواجه شده است؛
اين انسان دنياي محدود و ثابت و شفاف، با «دنياي داراي دگرگوني گيج كننده» ، «جهان سيال، نفوذپذير و غير مشخص» ، «دنياي عدم قطعيت و ابهام» ، «عصر احتمال و تصادف» ، «حال غير قابل تحمل» ، «دنيايي فاقد حد و مرز» ، «دنيايي بزرگ و غير قابل كنترل» ، «دنياي تضادها، ابهامات و پيچيدگي ها» مواجه شده است؛
اين توليد كننده روايت بي بديل از خويشتن، با توليد روايت هاي بديل از خويشتن و تقدس «ارتداد» و «بدعت» مواجه شده است؛ اين انساني كه خويشتن خويش را وام دار اراده اي بيرون از خود مي داند، با تعلق گرفتن خويشتن فرد به خود مواجه شده است؛ اين انسان سنت پيشه اي كه سنت و طبيعت را هم چون چشم اندازهاي نسبتاً ثابت و معين مي پندارد، كه كارويژه ساختار بخشي به زندگي اجتماعي و هويت را بر عهده دارند، با استقلال فزاينده انسان از قيد اين دو مواجه شده است"( تاجيك، محمدرضا. انسان گلوبال)
اين سوال مطرح مي شود با كنار رفتن مرزها در فرايند جهاني شدن چگونه بايد حريم ارزشي و فرهنگي را حفظ نمود؟چگونه بايد از رهگذر «شناخت» آينده به «ساختن» فردايي پرداخت كه در آن امنيت هستي شناختي (هويتي) انسان و جامعه ايراني تضمين شده باشد؟ چگونه مي توان چشم فرهنگي انسان ايراني را شست كه طور ديگر (متفاوت از گذشته) به «خود» و «دگرخود» بنگرد و طرحي نو براي آينده فرهنگي و هويتي خود دراندازد؟
بي گمان ايران جهاني شده نيز در حفظ هويت خويش، بيش از يك ايران منزوي وعقب مانده، موفق خواهد بود.. بدون جهاني شدن، ما ايراني نيز نخواهيم ماند."جامعه ي ايراني نيازمند تلاش براي يافتن جايگاه و منزلتي است كه بتواند خود را به عنوان موجد و معمار حوادث اتفاقيه در محيط ملي و فراملي مطرح نمايد."(تاجيك،محمدرضا.جهاني شدن و هويت)