تبليغاتX
حرف تو حرف - تاثیر پدر و مادر در رفتار فرزند و مقابله با حسادت

اينجا در تانزانيا هر روز صبح وقتي يك غزال بيدار مي شود خوب مي داند كه بايد سريعتر از شير بدود تا زنده بماند و شير هم مي داند كه بايد چابكتر از غزال باشد تا از گرسنگي نميرد |_-_-_| دعاي فرج آقا امام زمان اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

هر چی به مخم خورد و بدونم تو مخت جا میشه اینجا هست به شرطی وقت نوشتم داشته باشم

 

 

 

به طور قطع , حالات و صفات و اخلاق مذموم و رذيله پدر ومادر به فرزندان منتقل و زمينه انحراف آنان را فراهم مي كند و از طرف ديگرشيطان و نفس اماره از همين علت استفاده و آنان را گمراه مي كنند; حال بگوييد:فرزندان چه گناهي كرده اند كه بايد به آتش والدين بسوزند؟! گناه شيطان چه بود, اگر حضرت آدم و حوّا نتوانستند خود را از وسوسه شيطان دور نگهدارند؟

پاسخ:

در اين كه حالات و صفات و خصوصيات جسمي و رواني پدران و مادران به فرزندان منتقل مي شود, شبهه اي نيست و هم مورد تأييد شرع است و هم علم , قرآن از زبان حضرت نوح بيان مي كند: پروردگارا! اين مردم كافر و گمراه را از صفحه زمين برانداز! زيرا اگر آنان را به حال خود رها كني , ديگران را گمراه مي كنند و فرزنداني آلوده و كافر مي زايند.(1)

بيان آيه اين است كه چون برخي مردم فاجر و كافرند و خصايص فكري وروحي پدران و مادران به بچه هاي منتقل مي شود, لذا نوح در خواست كرد خداهمه را نابود كند تا فرزنداني مثل خود به وجود نياورند.

نبي اكرم (ص)مي فرمايد: «انظر فى اىّ شىءٍ تضع و لدك فان العرق دسّاس ;متوجه باش نطفه خود را در چه محلى قرار مى دهى , چون اخلاق و صفات پدران به فرزندان سرايت مى كند».(2)

حضرت اميرالمؤمنين با قبضه شمشير بر دوش پسرش , محمد حنيفه كوبيدو فرمود:«ادركك عرق من أمّك ; ترس و ضعف از مادر به تو منتقل شده است ».(3)

فرزندان در شكم مادر, خلاصه اي از مجموعه صفات ظاهري و معنوي والدين و اجداد خويش هستند و عوامل وراثت مي تواند در آن ها تأثير مفيد يامضر و كوچك و بزرگي داشته باشد.

اگر همه عوامل خوب باشد, بچه در شكم مادر خوشبخت است و اگر همه يا بعضي از آن پليد و ناپسند باشد, بچه در شكم مادر بدبخت خواهد بود. برهمين اساس رسول خدا(ص)فرمود:«الشقى من شقى فى بطن اللّه و السّعيد من سعد فى بطن اللّه ; بدبخت , در شكم مادر بدبخت مى شود, چنان كه خوشبخت , درشكم مادر خوشبخت مى شود» .(4)

از نظر علمي نيز مطلب از همين قرار است . يكي از بزرگان مي نويسد:«اگرهنگام آبستن , مادر بترسد به طورى كه رنگش تغيير كند و دچار لرزش شود, دربدن نوزاد لكه هايى ديده مى شود كه آن ها را ماه گرفتگى مى نامند» .(5)

كوتاه سخن اين كه : تمام صفات ناپسند مادر, مانند بدبيني و بدخواهي وكينه توزي و حسدورزي و خيانت و ناپاكي هم چنين كليه سجاياي اخلاقي مانندتقوا و پاكدامني و پاكدلي و صفا و مهرورزي و خيرخواهي و نوع دوستي وآرامش نفس به فرزندان منتقل مي شود.

آن چه از ناحيهء پدر و مادر منتقل مي شود, دو قسم است : بعضي به صورت سرنوشت قطعي و قضاي حتمي و اجتناب ناپذير است و تا آخر عمر با فرزندان خواهد بود, مانند, رنگ پوست و چشم و كوري و كري و حماقت , ولي برخي به صورت زمينه و مقتضي به انسان منتقل مي شود كه به وسيلهء اوضاع يا تربيت قابل تغيير است , مثلاً بچه اي كه از مادر مسلول متولد شده است , زمينه ءمساعدي براي پذيرش اين مرض دارد, ولي مسلول شدن حتمي و قطعي نيست . اگر بعد از ولادت , از مادر جدا شود و در محيط سالمي تحت مراقبت قرار بگيرد, مي تواند انساني سالم باشد و مدت ها به راحتي زندگي كند, ولي اگربعد از ولادت , از شير مادر استفاده كند و در آغوش او پرورش يابد, چون زمينه ءمساعدي دارد, زود مسلول مي شود و مدت ها بايد از آن رنج ببرد.

و يا مثلاً صفات نيك پدران و مادران مانند تقوا و شجاعت و سخاوت وپاكي و ايثار و... به صورت زمينه و مقتضي , به فرزندان منتقل مي شود, اما به خاطر قرار گرفتن در محيط ناسالم و يا تربيت غير صحيح , آن زمينه از بين برود وبه جاي آن فساد و ترس و بخل و ناپاكي قرار گيرد.

اگر همهء صفات موروثي غير قابل تغيير باشد, قيام انبياي الهي و تعاليم مقدس آسماني آن ها و هم چنين كليه سازمان هاي تربيتي و اصلاحات اخلاقي جامعه هاي بشري لغو خواهد بود.

انبيا نيامدند ديوانه هاي مادرزاد را عاقل نمايند و يا احمق و ابله هاي فطري را نابغه كنند; اين كار شدني نيست , بلكه آن ها آمدند از راه تربيت صحيح ,صفات موروثي قابل تغيير را تحت مراقبت اعتقادي و عملي قرار دهند و آن رابه كمال انساني رهبري كنند.

رسول خدا(ص)فرمود: «السعيد قد يشقى و الشقى قد سعيد; خوشبخت ,گاهى بدبخت و بدبخت , گاه خوشبخت مى شود».(6) اين حديث صراحت دارد همه صفات موروثي , حتمي و قطعي و غير قابل تغيير نيست .

يكي از بهترين دلائل بر اين مطلب كه همهء صفات منتقل شده از والدين به فرزندان , به صورت سرنوشت حتمي و غير قابل تغيير نيست و مي توان در اثرتربيت صحيح آن را تغيير داد, اين است كه اسلام همهء انسان ها را قابل تربيت مي داند و عملاً همه را به خدا پرستي و كسب سجاياي اخلاقي و ترك صفات رذيل دعوت مي كند و اميدوار است با آموزش و پرورش صحيح , آنان را به حيات انساني برساند و حتي براي فرزندان نامشروع برنامه تربيتي گذاشته است .

بر حسب روايات , فرزندان زنا زاده و نامشروع , زمينه هاي زيادي براي انحراف دارند كه با فرزندان مشروع و قانوني قابل قياس نيست . امام صادق (ع)من بيان صفات زنازاده گاه مي فرمايد: «انه يحنّ الى الحرام و الإستخفاف بالدّين و سوء المحضر; او به گناه متمايل است و احكام و قوانين الهى را تحقير مى كندو در مجالست با مردم بد اخلاق است ».(7)زنا زاده , صددرصد طبيعي نيست و ازپدر و مادر نابكار خود, زمينه مساعد انحراف را به ارث مي برد و روح او براي آلوده شدن به سيّئات اخلاقي آماده تر و ممكن است كم ترين وضع نامناسب ,آنان را به كارهاي غير مشروع وادار نمايد, اما اين طور نيست كه زنازاده نتواندخود را بسازد و در مسير حق قرار بگيرد و اهل بهشت باشد. فرقي بين فرزندان نامشروع و فرزندان مشروع و قانوني , از نظر تربيت پذيري وانسان شدن وجودندارد و هر دو مي توانند با اعمال نيك و صالح , در رديف اولياءاللّه قرار بگيرند واهل نجات باشند; تنها فرقشان اين است كه فرزندان نامشروع , چون زمينه آلودگي و انحراف بيشتري دارند, لذا براي پاكي و طهارت و متقي شدن ,مجاهده بيشتري لازم دارند.

با توجه به نكات فوق , در پاسخ قسمت اول سؤال (فرزندان پدران و مادران منحرف , زمينه انحراف دارند و شيطان و نفس اماره از همين راه وارد مي شود وآنان را منحرف مي نمايد, و در اين صورت گناه اين فرزندان چيست ؟) مي گوييم :چنان كه متذكر شديم فرزندان اين گونه والدين , گرچه زمينه انحراف بيشتري دارند, اما مي توانند عوامل موروثي را از بين ببرند. اين گونه فرزندان مي توانندخود را پاك كنند و متدين و با تقوا بشوند, اگر چه نسبت به ديگران تلاش وكوشش بيشتري لازم دارند; بنابراين اگر كوتاهي كنند و در مسير حق قرار نگيرند,گناه كارند و فرداي قيامت مجازات خواهند شد. وانگهي زمينه را پدر و مادر به وجود مي آورند و آن ها مقصرند و فرداي قيامت به همان اندازه مكافات خواهندديد و خداوند تقصيري ندارد. خداوند به وظيفه خود عمل كرد و عالم را با نظام متقن و محكم آفريده و به انسان ها عقل و انديشه عنايت كرده و 124000پيامبر(ع)را براي ارشاد و هدايت آن ها فرستاده و به آن ها فرموده : من جريان امور را طبق اقتضاي علل و نظام موجود عالم مي گردانم , نه آن طور كه شمابخواهيد. امام علي (ع)مي فرمايد: «انّ اللّه يجرى الاءمور على ما يقتضيه لاءعلى ماترتضييه ;(8) خداوند, امور را آن گونه كه مقتضى است , جارى مى كند, نه آن چنان كه

تو بخواهي !».

بر اين اساس . اگر والدين , قوانين الهي را بفهمند و بر طبق آن گام بردارند,بچه هاي خوشبخت خواهند داشت و اگر بر خلاف گام بردارند و حركت كنند,فرزندان بدبختي خواهند داشت .

[چندين چراغ دارد و بيراهه مي رودبگذار تا بيفتد و بيند سزاي خويش]

در پاسخ به قسمت دوم سؤال (اگر حضرت آدم و حوّا نتوانستند خود را ازوسوسه هاي شيطاني حفظ كنند, گناه شيطان چه بود) مي تواند گفت : در قضيه حضرت آدم و حوّا, هر دو طرد وسوسه گر و وسوسه شونده ) مقصر بودند;حضرت آدم و حوّا مقصر بودند, چون به هشدارهاي الهي توجّه نكردند و بانزديك شدن به شجره ممنوعه و تناول ميوه آن , مرتكب ترك اولي شدند. وشيطان با دعوت آن دو براي زير پا گذاشتن دستور الهي و كنار گذاشتن فرمان خدا و نشنيدن سخنان او, عملاً عليه خدا موضع گرفت , كه عملي خلاف وگناهي نابخشودني است .

به خاطر اين تقصير, هر دو از درگاه الهي طرد شدند; حضرت آدم و حوّا ازبهشت رانده شدند و تمام جلالت و عظمت خود را از كف دادند, منتها حضرت آدم و حوّا بعد از سال ها در به دري و گريه و زاري و اظهار ندامت و پشيماني , به درگاه الهي روي آوردند و با تمام وجود از او خواستند از سر تقصيرشان در گذردو آن ها را مورد عفو و بخشش قرار دهد; خداوند آن ها را مورد عفو و بخشش قرار داد و مجدداً تاج عزّت و عظمت را به آن ها بخشيد و آنان را به پيشگاه خودپذيرفت , اما شيطان در اثر غرور و تكبّر, از كردهء خود پشيمان نشد و به سركشي ادامه داد و به همين دليل تا ابد از رحمت الهي محروم گرديد.

گفتني است : خداوند شيطان را, شيطان نيافريد, بلكه او را با طينت پاك وخداگرا و حقيقت جو آفريد; به اين دليل كه سال ها هم نشين فرشتگان بود و باپاك ترين موجودات الهي زندگي مي كرد, ولي بعد با سوء استفاده از آزادي خود,در سلك طاغيان در آمد.

از نظر نظام آفرينش , وجود شيطان براي آن هايي كه مي خواهند راه حق رابپيمايند و در اين راه رشد پيدا كنند, زيان بخش نيست , بلكه وسيلهء پيشرفت وتكامل است , چون تكامل هميشه از تضاد و درگيري پيدامي شود. (تواين بى)يكي از فلاسفه بزرگ مي گويد: «هيچ تمدن درخشانى در جهان پيدا نشد مگر اين كه ملّتى مورد هجوم يك نيروى خارجى قرار گرفت و بر اثر آن , استعداد خود رابه كار انداخت و تمدن درخشانى را پى ريزى كرد».(9)

از طرفي گرچه خداوند شيطان را در انجام وسوسه هايش آزاد گذاشت , ولي انسان را در برابر او بي دفاع قرار نداد; زيرا نيروي عقل به او بخشيده تا بتواند درمقابل وسوسه هاي شيطان مقاومت كند; و نيز فطرت پاك و عشق به تكامل را دردرون او به عنوان عامل سعادت قرار داه و فرشتگاني را كه الهام بخش نيكي هاهستند, به كمك كساني كه مي خواهند از وسوسه هاي شيطان مقاومت كند; ونيز فطرت پاك و عشق به تكامل را در درون او به عنوان عامل سعادت قرار داده و فرشتگاني را كه الهام بخش نيكي ها هستند, به كمك كساني كه مي خواهند ازوسوسه هاي شيطان در امان بمانند, فرستاد.(10)

 

پي نوشت ها:

1.نوح (71) آيه 27.

2.محمد تقي فلسفي , كودك , ج 1 ص 64 به نقل از المستطرف , ج 2 ص 218.

3.محمد تقي فلسفي , كودك , ج 1 ص 65 به نقل از تتمة المنتهي , ص 17.

4.همان , ص 81 به نقل از تفسير روح البيان , ج 1 ص 104.

5.سيد نعمت الله جزايري , اعجاز خوراكي ها, ص 172 با تلخيص .

6.محمد تقي فلسفي , كودك ,ج 1 ص 88 به نقل از تفسير روح البيان , ج 1 ص 104.

7.سفينة البحار, ماده زني .

8.غررالحكم , ج 2 ص 510(چاپ دانشگاه ).

9.تفسير نمونه , ج 1 ص 194 با تلخيص .

10.ناصر مكارم و جمعي از نويسندگان , تفسير نمونه , ج 1 ص 193و 194و ج 6 ص 112 باتلخيص .

 

 

نظر شما(2) 

حسادت احساسی است كه بیش از همه خود شخص را آزار می دهد .

پروفسور رولف هوبلمی گوید كه حسادت وقتی بهوجود می آید كه شخص احساس كند آنچه دارد ، كمتر از آن چیزی است كه باید داشته باشد . هیچ چیزی وجود ندارد كه باعث حسادت نشود ، مادی یا غیر مادی ! من می توانم به سرنوشتیك نفر یا به كسی كه برنده یك جایزه شده حسودی كنم ، ولی به طور كل وقتی انسان حسودی می كند كه آنچه كه دیگری دارد برایش ارزش داشته باشد . مثلاً من كه حوصله جمع آوری تمبر را ندارم به كسی كه این كار را می كند حسودی نخواهم كرد .

حسادت در هر جامعه معنی خاصی دارد . در هر جامعه ای ، داشتن چیز بخصوصی كه در آن جامعه ارزش جلوه می كند ، باعث حسادت می شود . در جامعه امروز حتی آگهی های تلویزیون سعی می كنند با توجه به این ضعف بشری مردم را به سوی استفاده از یك كالایبخصوص یا انجام عملی تشویق كنند . جامعه سرمایه دار از حسادت مردم جهت منفعت بیشتر استفاده می كند ، زیرا حسادت یك انگیزه است و باعث جاه طلبی و افزایش انرژی می شود .

حسادت در واقع به خاطر خانه بزرگتر ، اتومبیل سریع تر و زیبایی بیشتر نیست ، بلكه انسان به خاطر این كه شخص به علت داشتن چیزی مورد احترام واقع می شود ، حسادت می ورزد .

حسود هیچ وقت فكر نمی كند آن فردی كه بیشتر دارد حتماً خیلی سخت تر كار كرده ، او گمان می كند كه هر موقعیت بهتری ، چه از نظر روانی یا مالی قیمتی دارد كه شخص حسود هرگز حاضر به پرداخت آن نیست . اكثر افراد حسود فكر می كنند كه حق آنان ضایع شده و آنها كمتر از دیگری به حقشان رسیده اند . حسودانی كه می پذیرند دیگری حقش بوده كه بیشتر بهره ببرد ، رنج بیشتری می كشند . این حسودان سعی می كنند با یك رفتار خشونت آمیز به فرد مورد حسادتشان حمله كنند . یعنی آنها با تمام قوا عملی انجام می دهند كه طرف مقابل از امكانات بهتری كه دارد لذت نبرده و به این وسیله هر آنچه باعث یادآوری عدم موفقیت او می شود نابود می كنند . این افراد،محبوب دیگران نیستند و معمولاً چهره واقعی خود را نشان نمی دهند و همیشه تظاهر می كنند كه دیگری را تحسین می كنند ، ولی در واقع بسیار رنج می كشند .

حسادت یك احساس مطلق نیست ، بلكه مخلوطی است از خشونتو شكست.خشونتی كه حسود احساس می كند مانع از رنج بیشتر او از شكست می شود .

اگر شخص حسود جلوی خشونتش را بگیرد بیشتر از شكست رنج می كشد . چنین شخصی متوجه می شود كه اگر او تمام قدرتش را هم بهكار ببرد به حق دیگری نخواهد رسید . به همین دلیل فرد دچار افسردگی شدید و فلج كننده ای می شود . زیرا از خودش سؤال نمی كند كه به چه وسیله ای فرد مورد نظر به خوشبختی رسیده است .

در كتابمقدسمسیحیت ، حسادت تحت عنوان" گناه مرگ آور" آمده ولی در واقع  واكنش طبیعی انسان جهت جلوگیری و ممانعت از افسردگی است .

حسادت هیچ دلیل بیولوژی ندارد بلكه به مرور زمان و در اثر تجربیاتی كه شخص حسود در زندگی بهدست می آورد ، شكل می گیرد . معمولاً شخصیت حسود در اثر شناخت فردی غلط گسترش می یابد . این افراد در محیطی بزرگ شده اند كه انجام خواسته های دیگران مهم تر از خواسته و علاقه فردی خودشان بوده و آنها هیچ وقت موقعیتی نداشتند كه بهدنبال علائق و استعدادهای فردی خودشان بروند و بفهمند از چه كار و فعالیتی بیشتر لذت می برند .

این انسان ها احساس می كنند فقط وقتی خواسته های دیگران را كامل انجام دهند مورد قبول مردم می باشند . این افراد معمولاً بیشتر اوقات دروغ می گویند و مرتباً به دنبال این هستند كاری كنند كه بدان وسیلهرضایت دیگران را كسب كنند .

 

چگونگی خلاصی از حسادت

خوشبختی و رضایت همیشگیدر هر جامعه ای در مقایسه با وضعیت موجود افراد آن جامعه صورت می گیرد .زیرا بشر با همین مقایسه اجتماعی زندگی می كند و اسیر انتظارات اجتماعی خود می باشد .

هر انسانی باید سعی كند استعداد و امكانات فردی خودش را بیابد؛ زیرا شخص حسود كسی است كه خیلی كم در مورد خودش می داند و در حقیقت هیچ اطلاعی از توانائی های خودش ندارد و به همین دلیل زندگی اش را بر اساس یك شخصیت غلط برنامه ریزی كرده و خود را با گروهی مقایسه می كند كه به طبقه اجتماعی دیگری تعلق دارند و با ارزش های اخلاقی و اجتماعی متفاوتی زندگی می كنند كه شخص حسود هرگز نمی تواند خودش را به آنها برساند . به همین دلیل و به احتمال زیاد ، شخص تبدیل به یك حسود عصبانی یا افسرده می شود .

نكته مهم این است كه شخص ، حسادت را پذیرفته ، به خودش دروغ نگوید و سعی كند نقطه ای بین ایده آل و واقعیت بیابد و در زندگی خود توازن بوجود آورد . در حقیقت باید پذیرفت كه هیچ انسانی قدرت این را ندارد كه عدالت واقعی را در جامعه بهوجود آورد و كلاً حسادت در اثر تجربه بی عدالتی در جامعه ایجاد می شود.  معمولاً برای حسودان این سئوال پیش می آید كه بر چه اساسی گروهی بیشتر از دیگران دارند و بر اساس چه قانون اجتماعی این تقسیم انجام شده ، اگر جامعه ای حسادت را بهعنوان یك واكنش طبیعی انسانی در مقابل بی عدالتی های اجتماعی ببیند می تواند جوابی هم برای سؤال بالا بیابد . اما متأسفانه حسادت در جامعه واكنشی ناپسند و ناخوشایند محسوب می شود و كمتر كسی راحت در مورد آن حرف می زند .

حسادت همیشه وجود دارد حتی اگر سرمایه های موجود در جامعه را بهطور مساوی بین مردم تقسیم كنند . زیرا اگر شخصی همان سرمایه مشابه را به كمك هوش و درایت خویش بیشتر كند و خوشبخت تر و راحت تر باشد مورد حسادت دیگران قرار می گیرد .

پرفسور رولف هوبل معتقد است فقط اگر خوشبختی و آزادی را در دنیا به طور مساوی تقسیم كنند دیگر حسادتی وجود نخواهد داشت ، زیرا هر جا كه تفاوتی وجود دارد در حقیقت ریشه حسادت كاشته شده است .

هوبل می گوید از آنجا كه بشر همیشه سعی دارد خودش را بهتر از دیگران نشان دهد و تمام سعی و كوشش او در پی ثابت كردن این است كه او غیر از دیگری است و خود را در همین تفاوت می شناسد ، به هیچ وجه مایل نیست كه دیگری بیشتر از او داشته باشد; زیرا این باعث خجالت و شرمندگی او می شود . به همین دلیل حسادت یك همراه دائمی انسان بوده و بدین وسیله انسان می تواند بین فردیت و جمعیت بالانس بهوجود آورد .

چگونه می توان خود را از حسودان محافظت كرد ؟

حسادت در مرحله نابود كننده آن بسیار خطرناك است و آن را نباید ساده گرفت ، در هر جامعه و در هر گروه اجتماعی بهتر است انسان سعی كند افراد حسود را آرام كند و با آنها به طریقی كنار بیاید . یا حداقل سعی كند با آنها مواجه نشود . ولی متأسفانه این روش در بسیاری از موارد مانند فامیل و همكار امكان پذیر نیست . بنابراین شخص مورد حسادت باید سعی كند از آنچه كه دارد مقداری به دیگری ببخشد و تا حدودی باعث آرامش نسبی و كاهش خشونت او گردد و یا با گفتن مشكلات خود ، آتش درون قلب حسود را كمتر كند و یا برعكس،خود آدم حسود برای آرامش درونی بگوید : فلانی ویلا دارد و ماشین بنز ولی چه فایده ! بچه های او معتاد هستند . همین افكار و واكنش ها در روابط افراد ایجاد توازن می كند .

در واقع بهترین موقعیت را كسانی دارند كه با زحمت و مشقت زیاد به مال و ثروت می رسند ، این گروه هیچ مشكلی با افراد حسود ندارند . و در نهایت باید گفت كسانی كه با كمبودهای خود كنار بیایند ، می توانند به آرامش و آسایش برسند .

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 8:49  توسط دوست  | 

 

بازدید کننده محترم شما در کپی برداری از کلیه مطالب این وبلاگ آزاد هستید حتی بدون ذکر منبع