تبليغاتX
حرف تو حرف - مقدمه ای از روانشناسی

اينجا در تانزانيا هر روز صبح وقتي يك غزال بيدار مي شود خوب مي داند كه بايد سريعتر از شير بدود تا زنده بماند و شير هم مي داند كه بايد چابكتر از غزال باشد تا از گرسنگي نميرد |_-_-_| دعاي فرج آقا امام زمان اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

هر چی به مخم خورد و بدونم تو مخت جا میشه اینجا هست به شرطی وقت نوشتم داشته باشم

روانشناسی تحت عنوان "علم النفس "یا "اخلاق "بیش از هزاران سال به عنوان یکی از شاخه های اصلی فلسفه در مراکز علمی ایران تدریس شده است .از رازی و ابن سینا و نا صرخسرو تا ملاصدرا کمتر متفمر ی را سراغ داریم که در آثار خود به این علم نپرداخته باشد .در آثار این دانشمندان نه تنها مباحث اصلی روانشناسی مانند ادراک , عاطقه , تفکر ,تحیل و تواناییهای ذهنی مورد بحث قرار گرفته بلکه حتی با روشهای تمثیلی و شبه تجربی در مورد نظریه های معارض در زمینه های احساس و ادراک یا لذت و الم داوری شده است .....

 

 

از آن هنگام که آدمی احساس کرده است که در این دنیا نمی تواند بودون آگاهی از خویشتن و غیر خویشتن زندگی نماید ، به شناخت خود از ابعاد گوناگون  پرداخته است . البته تشخیص این که توصعه و نعمیق این شناها از کی و کدامین جوامع آغاز شده است ، امری است بسیار مشکل و شاید برای همیشه لاینحل بماند .

 

 

 

این قدر مسلم است پیش از طلوع اسلام ، بررسی و اهتمام به انسان شناسی در عده ای از جوامع شرقی و سپس در یونان ، معلوماتی روشن ولی گسیخته و نامنظم به جریان افتاده است .

 

با ظهور و اعتلای تمدن اسلامی ، شناخت از ابعاد گوناگون به عنوان با اهمیت ترین موضوع پس از خداشناسی در قلمرو های گوناگون توصیفی اعم از تحلیل و ترکیبی ( آن چنان که هست ) و ارزشی ( آن چنان که باید و شاید ) مطرح گشت .تدریجا معلومات منظم و متشکلی تحت عنوان « معرفت النفس » و « علم النفس » مغز های متفکران اسلامی را به خود جلب نمود .

 

اساسی ترین عامل اهتمام و توجه و تکاپو ی جدی متفکران اسلامی در باره ی انسان شناسی ، وبالخصوص پیرامون روانشناسی ، تاکید شدید قرآن مجید و احادیث کاملا معتبر ازبانی بزرگ اسلامی پیامبر گرامی و ائمه معصومین علیه السلام است که با اشکال و عبارات گوناگون شناهت و اصلاح نفس را مطرح فرمودند . تا آنجا که برای وصول به خداشناسی ، خود شناسی را مقدمه و لازم معرفی فرمودند »

 

« من عرف نفسه فقد عرف ربه »

 

از طرف دیگر پس از دوران رنسانس ، روانشناسی مانند دیگر علوم تدریجا از مادر اصلی خود که فلسفه بود ، جدا شده و به جریان افتادند . در نتیحه روانشناسی معاصر در دو قرن 19 و 20 با برچسب دانشگاهی رسمی در غرب و شرق به راه افتاد ، به طوری که تدریجا از دیدگاه اکثریت متفکران علوم انسانی ، از طریق منحصر برای شناخت روان آدمی تلقی گشته و درنتیجه علمی به عنوان علم النفس اسلامی از دیدگاه دانشگاهی ناگدید شد ، بدون اینکه روانشناسان معاصر بتوانند همه ی آن مسائل با اهمیت را که علم النفس تحقیق آنها را بر عهده داشت ، مورد بررسی و پاسخ گویی قرار بدهد .

 

این بی توجهی چند ضرر مخرب برای علوم انسانی به بار آورد که ما به بعضی از آن ها اشاره می کنیم از آن جمله :

 

1-    حقیقتبه نام « من » یا « خود » و یا به تعبیر دانشمند ارجمند آقای دکتر حسینی مولف ارجمند این کتاب « عامل حیات » با اهمیت اساسی آن ، از روانشناسی و به دنبال آن از علوم انسانی برکنارشد  - آن « من » که تا کنون بیش از 40 دلیل برای وجود و تجرد آن اقامه شده است .

 

در این میان سهم دیوید هیوم تقاد فلسفی از اهالی اسکاتلند (1776 – 1711 ) را در این جریان صد علمی نباید از نظر دور بداریم که با قیافه ی فلسفی گفته بود »

 

« وقتی من به درونم می نگرم ، چیزی به عنوان« خویشتن » نمی یابم و آنچه را که می بینیم پدیده هایی هستند مانند رنج و شادی و محبت و کینه و غیر و ذلک !!»

 

این طرز تفکر بود که موجب شد عده ای فراوان از کارمندان روان شناسی ، معلول شناسی را به جای شناخت علمی و معلومات که مبنای فعالیت هر علم است ، روش علمی بنامند !!

 

2-    نفی « من » ( خود ، عامل سازماندهی حیات یا عامل حیات ) واقعیت این مطلب را به خوبی اقبات کرده که : « روانشناسی در گذسته « سر بی تن » بوده است ، و امروز « تن بی سر » است » . یعنی اگر در گذشته منفکران به مفاهیم و اندیشه های تجریدی در روان شناسی اهمیت می دادند ، امروزه مختصات فیزیولوژیک کارگاه مغز و روان را مطرح نموده و آن را روان شناسی می نامند !

 

3-    علم النفس اسلامی با تحت بررسی قرار دادن روان آدمی در ارتباطات چهارگانه ( ارتباط انسان با خویشتن ، ارتباط انسان با خدا ، ارتباط انسان با جهان هستی ، ارتباط انسان با همنوع خود ) برای روان شناسی از هردو روش تحلیلی و ترکیبی ( آنالیتیک و سنتتیک ) بهره برداری می کردند ، در صورتیکه روان شناسی معاصر به طور عمده به روش تجلیلی آن ، هم چنان که اشاره کردیم ، بر مبنای پدید های معلولی و رفتار شناسی ، می پردازد

 

بدیهی است که علم النفس اسلامی یا  «روانشناسی اسلامی» کاملترین و علمی تر و فلسفی تر حرکت می کند ، تا رفتار شناسی جدید که متاسفانه چنان که حدس زده می شود ، با بیشتر رفتن و گسترش  روز افزونش ، تدریجا انسان را از صحنه وجود خارج ساخته و در نتیحه علوم انسانی را به علوم طبیعی مبدل خواهد ساخت .

 

4-    با التزام به لوازم رفتار شناسی امروزه که واقعیت « من » و « شخصیت » را نادیده می گیرد ، احساس ضرورت و عظمت ارزش های به کلی منتفی می گردد و بدین ترتیب است که جوامع بشری به صورت میدانی برای یک تازان تنازع در بقا در می آید که آینده ای جز نابودی بشریت در افق آن دوران دیده نمی شود .

 

در زمان ما ( اوائل قرن پانزدهم هجری قمری و اواخر قرن بیستم میلادی ) در نتیجه ی آگاهی ها و پیشرفت اطلاعات و اهتمام شدید عده ای از صاحبنظران و متفکران مسلمان به علم النفس اسلامی که روان نشاسی اسلامی را در بر دارد ، تلاشهای بسیار مفید برای مصرح نمودن این علم ضروری و بسیاد شریف صورت گرفته تا حدودی در حوزه ها و دانشگاه ها مطرح گشت که جای بسی خوشوقتی و امیدواری برای بیداری کاروان علوم می باشد .

 

نگرش تحولي نتيجه ميدهد برخورد تحولي .

 

اولين چيزي كه توي روانشناسي رشد ياد ميگيري اينه: اصلا رشد يعني چي !؟ وقتي كلمه ي رشد رو ميشنوي اولين چيزي كه به ذهنت مياد بلند شدن قدت يا اضافه شدن وزنته درواقع كلمه ي رشد درذهن با تغييرات كمي مترادفه اما اونچه كه اين درس ميگه فقط تغييرات كمي نيست به خاطر همين بهتر از واژه تحول استفاده كنيم وبا اين حساب تحول يعني : تغييرات كمي وكيفي رواني وجسماني كه در طول حيات همه ي ماها اتفاق مي افته اما نكته ي جالب اينه كه ماها معمولا افزايش يه سري ابعاد جسماني يا رواني رو تحول ميدونيم درحالي كه كاهش يه فرآيند هم ميتونه تحول باشه مثلا شما اگه بچه حرف بزنه اونو يه تحول ميدونيد تا اينجا درست اما اگه دير به حرف بيفته حرفي از تحول نيست درحالي كه اينهم تحوله و مهم ترين نكته اي كه برا من يكي يه دنيا درس بود( البته نظر شخصيمه!) اين بود كه بايد نگرش و برخورد ماها تحولي باشه نگرش تحولي يعني اينكه نگاه ما به هر فرد بر اساس ويژگيهاي سني او باشه مثلا اين كار رو به اين دليل انجام داد كه ويژگي اين سن اينه ... برخورد تحولي هم يعني اينكه رفتار شما با اون فرد با ويژگي سنيش مطابق باشه يه مثال ميزنم برا اينكه خوب جا بيفته يه بچه ي سه ساله به دلايلي كه بعدا ميگم لجبازي ميكنه واين حالت تا 6-7 سالگي ادامه داره ( البته اگه جسارت نباشه به ساحت روانشناساي بزرگ من معتقدم اين لجبازي ميتونه بيشتر از اين هم طول بكشه چون انسان هميشه به خود اثباتي مشغوله )اگه پدر ومادر بدونه كه اين لجبازي ويژگي اين سن هست( نگرش تحولي) با بچه لجبازي نميكنه يا اونو تنبيه نميكنه وگاهي به اين كار بها ميده ( بر خورد تحولي ) اما اگه ندونه چي ميشه ؟ يا بچه رو ميزنه ! ياخودشم بچه ميشه ولجبازي ميكنه حالا ببينيم توزندگيمون چقد نگاهمون تحوليه به خصوص در ارتباط با بچه ها اميدوارم اين مطالب رو پدر مادرا هم بخون از اونجايي كه فكر ميكنم پدر مادرا به خاطر مشغله هاشون گاهي اين مسائلو فراموش ميكنن ازتو دوست خواننده ام ميخوام حرفاي آرام رو به گوششون برسوني وحتي ازشون دعوت كني از تجربياتشون به آرام بگن وكمكش كنن .

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

Bipolar disorder اختلال دو قطبی

او

 

 

 

تونی مرد میانسالی بود با ظاهری آشفته و پریشان که چون "خارج از کنترل " و "دیوانه " شده بود خانواده اش او را به بیمارستان آورده بودند . تون تا یک ماه پیش که  رفتارش به شدت تغییر کرد فرد عاقل و تقریبا مطیعی بود. اما وی در فیلادلفیا اتوبوسی که آن را می راندن و در ترافیک شلوغ گیر کرده بود رو به مسافران شروع به آواز خواندن می کند.وقتی از او در باره ی این اتفاق سوال کردند ٬ در جواب گفته بود که تصمیم گرفته خواننده ی باشگاه ها ی شبانه شود و خوشحال است که ازشغل رانندگی اتوبوس اخراج شده است چون حالا می تواند وقت بیشتر ی را صرف شغل جدید خوانندگی  کند .در واقع صدای تونی برای خوانندگی افتضاح بود.دو هفته ی پیش به شهر لاروس رفته و سعی کرده بود با مدیران چند قمارخانه ملاقات و آنها را متقاعد کند که به او اجازه دهند در بهترین وقت قمار خانه برنامه اجرا کند. او به دلیل تهدید مدیرانی که سعی داشتند او را از دفتر خود بیرون برانند توسط پلیس دستگیر شد .سپس تونی تصمیم گرفت خودش قمار خانه ای در  فیلادلفیا براه بیندازد .( هرچند قمار بازی در این شهر ممنوع است ) تا بتواند هر شب آواز بخواند .برای اجرای نقشه اش حسابهای پس انداز خانواده اش را خالی کرد و خانه اش را به معرض فروش گذاشت ...

 

 

 

متنی که در بالا خواندید مربوط به دوران شیدایی فردی است که به اختلال دوقطبی مبتلا است ...

 

 

 

اختلال دو قطبی (که هم چنین به عنوان افسردگی شیدایی شناخته می شود ) یک بیماری قابل درمان است که با نوسان شدید در خلق ٬افکار ٫ انرژی و رفتار شناخته می شود . این بیماری ٬ضعف شخضیت یا علائم اختلال شخصیت نیست . اختلال دو قطبی هم چنین به عنوان شیدای-افسردگی نام گذاری می شود ٬چون خلق افراد مبتلا می تواند بین دو قطب شیدایی (خلق بالا ) و افسردگی (خلق پایین ) نوسان پیدا کند .این تغییرات در حالات یا نوسان خلق می تواند  برای ساعتها ٬روزها ٬هفته ها و یا ماه ها ادامه داشته باشد .

 

 

 

اختلال دو قطبی بیش از دو میلیون نفر بزرگسال آمریکایی را تحت تاثیر قرار داده است .این بیماری معمولا در اواخر نو جوانی (که  اغلب به عنوان افسردکی دوران جوانی آشکار می شود ) شروع می شود .هم چنین می تواند در اویل دوران کودکی یا در مراحل بعدی زندگی شروع شود .

 

میزان ابتلا به این بیماری در بین مرد ها و زن ها برابر است( مردها تمایل بیشتر به سمت شیدایی و زن ها تمایل بیشتر به افسردگی دارند )و  در بین تمام سنین ٬نژاد های ٬گروهای قومی و پایه ها  ی اجتماعی دیده می شود .این بیماری بیشتر در یین افراد خانواده ها گسترش می یابد و به نظر می رسد که  دارای منشا ژنی است .مانند بیماری افسردگی و سایر بیماری های جدی ٬اختلال دو قطبی  می توانند تاثیرات منفی در بین زن و شوهر و پدر و مادر و اعضای خانواده و دوستان و بگذارد .

 

 

 

علائم اختلال دو قطبی

 

 اگر چه علائم دوره ی افسردگی این بیماری با بیماری افسردگی کلینیکی شباهت دارد اما علائم اختلال دوقطبی با علائم بیماری افسردگی کیلینیکی تفاوت های قابل توجهی دارد .بیتشر افراد مبتلا به اختلال دوقطبی از تجربه ی حالت شیدای (خلق بالا ) وافسردگی(خلق پایین ) صحبت می کنند .این نوسان شدید می تواند در دامنه ای بین انرژی زیاد و افسردگی عمیق باشد . نوسان شدید خلق و اختلالی که در زندگی عادی ایجاد می کند ٬ این  را از یک نوسان خلق عادی متمایز می نماید  .

 

 

 

علائم دوره ی شیدایی یا خلق بالا:

 

افزایش انرژی و افزایش فعالیتهای فیزیکی و ذهنی

خلق افزایش یافته ٬ خوش بینی و اعتماد به نفس بیش از حد .

تحریک پذیری زیاد ٬ اخلاق و رفتار پرخاشگرانه

کاهش نیاز به خواب بدون احساس خستگی

توهم به خود بزرک بینی ٬احساس تکبر و احساس خود مهم بینی

حرف زدن بیش از حد ٬ پرواز افکار

رفتار های تکانشگری ٬ داوری ضعیف ٫حواس پرتی

رفتار های بی پروا

در موارد شدید توهم و افکار نا معقول

 

 

علائم دوره ی افسردگی یا خلق پایین :

 

 غمگینی های زیاد و حمله های گریه ی بدون توضیح

تعیرات عمده در اشتها و الگوهای خواب

تحریک پذیری ٬ عصبانیت ٬ نگرانی و خشم

بد بینی ٬ بی تفاوتی

از دست دادن انرژی ٬ رغبت مضمن

احساس گناه ٬ بی ارزشی

عدم توانایی در تمرکز ٬ داشتن نردید

عدم توانایی در لذت بردن  از چیز های جذاب ٬ انزوای اجتماعی

دردهای بدون توضیح

افکار تکرار شونده از خود کشی و یامرگ

 

 

 

 

شما نمی توانید این تشخیص را در مورد خودتان انجام دهید که مبتلا به افسردگی دو قطبی  هستید یا خیر.فقط یک پزشک متخصص می تواند معین کند که شما  این اختلال را دارید .

 

اگرچه بدون کنترل گذاشتن  رفتار دوره ی شیدایی می تواند نتایج خطرناکی به دنبال داشته باشد .اما بسیاری از افراد در طول این دوره نکات درمانی  را دنبال نمی کنند ٬چون احساس می کنند  علائم دوره ی شیدایی (افزایش انرژی  ٬خلق افزایش یا فته ٬ افزایش میل جنسی و ...) تاثیرات مثبت روی آنها دارد .

 

شیدای اغلب اوقات  با قضاوت ضعیف یا رفتار های بی پروا همراه است در نتیجه هنگامی که علائم دوره ی شیدایی بدون درمان رها شود ٬ می تواند به وضعیت های غیر قانونی یا تحدید کننده منجر شود .رفتارهای دوره ی  شیدایی از فردی به فرد دیگر متفاوت است و  همه ی علائم با دکتر متخصص باید  درمیان گذاشته شود .

 

 

 

رویکرد زیست شناختی :یکی از رویکرد ها که امروزه ازش استفاده میشه رویکرد زیست شناختیه!!اصولا تمام رویداد های روانی به نحوی متناطر با دستگاه عصبی ما که متشکل از بیش از ده ملیارد نرون است  ٬هستند ! در این رویکرد سعی می کنن پیوند رفتار بیرونی ما رو با عملکرد های شیمایی -الکتریکی بدن و دستگاه عصبی رو پیدا کنن !! یعنی می شه گفت این رویکرد  به دنبال کشف فرایند های در دستگاه عصبی ما است که زیر بنای رفتار و فرآیند های ذهنی رو تشکیل میده . برای مثال در رویکرد زیستی به افسردگی سعی می شه این اختلال رو بر حسب تغییرات غیر عادی  در انتقال دهنده ها ی عصبی تبیین کنن!!

 

 

 

رویکرد رفتاری : روانشناسان رفتاری برای بررسی آدمها به جای بررسی مغز و دستگاه عصبی به بررسی رفتار آدمها می پدازند ! رفتار  یعنی اون دسته از فعالیتهای انسان که قابل مشاهده است مثل غذا خوردن ٬ دوچرخه سواری و ... !

 

این نظر که تنها رفتار باید مورد پژوهش در روانشناسی باشه ٬ نخستین باردر اویل قرن بیستم از جانب روانشناس آمریکایی به نام جان بی.واتسون عنوان شد ! قبل از اونظریه ی غیر زیست شناختی ای که رایج بود عبارت بود از دیدگاه شناختی سده ی نوزدهم که بر درون نگری تاکید داشت !! واتسون دریافت که درون نگری ها کیفیتی خصوصی دارن که اونا رو از مشاهدات رایج در سایر رشته ها ی علمی متمایز می کنه ..یعنی هر دانشمندی می تونه مشاهده هایی رو که قبلا در یکی از علوم صورت گرفته رو تکرار کنه اما در مشاهد ی درون نگری فقط یک نفر مشاهده گر واحدیعنی کسی که سرگرم درون نگری است می تونه مشاهده کنه.بر عکس رفتار ما و رفتار کلامی ما رو دیگران هم می تونن مشاهده کنند !واتسون معتقد بود که فقط از راه بررسی آنچه آدمیان انجام می دن- یعنی رفتارشون- میتونیم روانشناسی رو به صورت یک علم عینی پایه گذاری کنیم !!

 

رفتارگرایی عنوانی بود که واتسون به دیدگاه خودش اختصاص داد و خلف آن٬یعنی روانشناسی محرک و پاسخ هنوز هم از نفوذ ی بر خوردار است ! رواشناسی محرک و پاسخ با بررسی کردن محرک های محیط پاسخ هایی رو که این محرک ها ایجاد می کنند و پاداشها یا تنبیه هایی که به دنبال این پاسخ ها می آن سرو کار دارن !مثلا آدمایی که با اونا سرو کار داریم (که محرک اجتماعی نامیده می شن ٬) پاسخهای ما در برابر این افراد (تقویت کننده ٬تنبیه کننده ٬ یا خنثی کننده ) و پاسخهای اونا در برابر ما  (تقویت کننده ٬تنبیه کننده ٬ یا خنثی کننده ) و اینکه تقویتهای موجب تدوام با سستی رابطه ما با دیگران می شه !!

 

 

 

جان بی .واتسون

 

رویکرد شناختی :دیدگاه نوین روانشناختی تا خدی به مثابه ی نوعی بازگشت به ریشه های شناختی روانشناسی تلقی میشه و تا حدی می تونیم اون رو واکنشی در برابر محدودیتهای  رفتارگرایی و مکتب محرک و پاسخ بدونیم  ٬دو مکتبی که به  فعالیتهای پیچیده ی انسان مانند استدلال ٬ برنامه ریزی ٬ تصمیم گیری و .. بی اعتنا بودن .مطالعات نوین در زمینه ی شناخت مثل سده ی نوزدهم ٬ با فرایند های ذهنی مانند ادراک کردن ٬ به یاد سپردن ٬ استدلال کردن ٬تصمیم گرفتن و حل مسئله سرو کار دارن با این تفاوت که بر خلاف نسخه ی سده ی نوزدهم ٬ مبتنی بر درون نگری نیست .برای مثال  مطالعه ی نوین شناخت بر این مفروضات مبتنی است که الف ) تنها از طریق مطالعه ی فرایند های ذهنی می تونیم به طور کامل بفهمیم که جاندار چه می کند و  ب) برای بررسی فرایند های ذهنی می تونیم رفتار خاصی رو مورد توجه قرار بدیم ٬مثل رفتار گرایان٬ با  این تفاوت که اون رفتار ها رو بر حسب فرایند های ذهنی زیربنایی شون تفسیر می کنیم ....یه جورایی مثل قیاس بین  کامپیوتر و ذهن  ! که اطلاعات ورودی به شیوه های مختلف پردازش می شن ٬ مثلا برگزیده میشن و با اطلاعات موجود در حافظه مقایسه و ترکیب می شن و یه تبدیل هایی در اونا صورت می گیره و باز آرایی می شن ! ....اگه بخوایم ساده تر بگیم مثل وقتی که عمل ساده ی شناسایی دوستی که صدای الو  ی او نو از پشت تلفن می شنویم ٬مستلزم مقایسه ی صدای او با نمونه هایی از صداهای دیگری که در حافظه داریم البته به صورت ناهشیار!!

 

 

 

 

 

رویکرد روانکاوی : همزمان با رشد رفتار گرایی در آمریکا ٬ فروید مفهوم روانکاوی رو در اروپا پایه گذاری کرد . فروید در رشته ی پزشکی تحصیل کرده بود ٬ ولی به تحولاتی که اون زمان مربوط به جریان شناخت بود هم علاقه داشت ! از برخی جهات روانکاوی فروید آمیزه ای از شناخت و فیزیولوژی بود .کار خاص فروید این بود که مفاهیم رایج شتاختی رو در زمینه ی هشیاری ادراک و حافظه با مفاهیم زیستی غریزه ها در هم آمیخت تا اینکه نظریه ی توین رو در باب رفتار آدمی بنا نهاد !!

 

فرض بنیادی نظریه ی فروید این است که بخش عمده ی رفتار ٬ ریشه در فرایند های نا هشیار داره ومقصور فروید از فرایند های ناهشیار عبارت بود از باورها ٬ترسها و خواستهایی که شخص از وجود آنها آگاه نیست اما در هر حال بر رفتارش اثر می گذاره.فروید معتقد بود بسیاری از تکانه هایی که در دوره ی کودکی با منع یا تنبیه والدین یا جامعه رو به رو شدن بر خاسته از غریزه های فطری هستن .این تکانه ها از اونجایی که از برو  تولد در همه ی  ما وجود دارن از قدرت اثر  گذاری فراگیری برخوردارن که باید به نحوی اونها رو حل و فصل کرد ومنع اونها فقط سبب میشه از حیطه ی آگاهی به حیطه ی ناهشیاری رانده بشن و همونجا موندگار بشن و بر رویاها ٬ لغزشهای لفظی ٬اطوار قالبی اثر بگذارن و به صورت مشکلات هیجانی و نشانه های بیماری روانی یا بر عکس به شکل رفتار های مورد پذیرش جامعه مانند فعالیت هنری و ادبی جلوه گر بشن !  مثلا اگر از دست کسی که از او جدایی از اون براتون مقدور نباشه خشمگین بشین ٬خشم شما به صورت ناهشیار در می آد و احتمالا به طور غیر مستقیم به صورت رویایی در باره ی اون شخص ظاهر می شه !

 

فروید معتقد بود هر یک از اعمال آدمی علتی داره که ریشه ی اون رو باید در یک انگیزه ی ناهشیار جست و نه در دلیل معقولی که خود شخص ارائه می ده ! فروید به طور کلی دیدگاه منفی درباره ی طبیعت انسان داشت و معتقد بود آدمها رو هم  مثل حیواننات سایق های اساسی (عمدتا جنسی و پرخاشگری )هدایت می کنن و آدمی مدام  با جامعه ای که برای مهار کردن این تکانه ها تکیه دارد ٬ درستیزه است! هرچند خیلی از روانشناسا نظریه ی فروید رو در باره ی ناهشیار به طور کامل نمی پذیرن ٬ اما احتمال این رو میدن که آدمیان به برخی از جنبه های شخصیت خودشون ٬ آگاهی کامل ندارن -همون جنبه هایی که احتمالا طی تعامل فرد با حانوادش در دوران کورکی به وجود اومدن !!

 

 زیگموند فروید

 

رویکرد پدیدار شناختی : این رویکرد تقریبا به طور انحصاری به تجربه های شخص یعنی پدیدار شناسی فرد توجه داره . مثلا پدیدارگرایان مخالف این نظرن که رفتار ها بوسیله ی محرک بیرونی (بر طبق رفتار کرایی)یا صرفا از راه اطلاعات پردازی در ادراک  و حافظه (طبق روانشناسی شناختی )یا توسط تکانه های ناهشیار (طبق نظریه ی روانکاوی )کنترل می شن ! همچنین هدفهای این روانشناسان جدا از هدفهای روانشناسان وابسته به رویکرد های دیگه است این روانشناسان بیشتر با زندگی درونی و تجارب فرد سرو کار دارن تا با پرورش نظریه ها یا پیش بینی رفتار

 

برخی ها پدیدارشناختی رو انسانگرا هم نامیدن چون این نظریه ها بر خصوصیاتی تمایز دهنده ی انسان وحیوان مثل تلاش در جهت رشد و شکوفایی تاکید می کنن .طبق نظریه های انسان گرا نیروی انگیزشی هر فرد گرایش به سوی رشد و خور شکوفایی است .

 

رویکردهای روانشناسی

اول می خوام یه سری مطالب در مورد رویکردهایی که در روانشناسی و جود داره بنویسم ...برای در خیلی از زمینه ها هستش که نظر واحدی و جود نداره و هر صاحب نظری بر طبق رویکردی که بهش اعتقاد داره ٬مسئله ای رو تجزیه تحلیل می کنه....قبل از اونم تو ضیح بدم که رویکرد مثل مکتب می مونه اما با این تفاوت که مثل مکاتب ادعای جامعیت نداره..

قبل از اونم بگم من سعی می کنم مطالبی رو رو با رعایت کامل امانت از روی کتابی که به عنوان منبع دارم ازش استفاده می کنم بنویسم تا چیزی اشتباه نشه و از قلم نیفته و هر کس دلش خواست بتونه به کتاب مراجعه کنه و بیشتر بدونه ....

 

رویکرد ها در روانشناسی

 

در روانشناسی هر موضوعی را می توان از دیدیگاههای گوناگون بررسی کرد فرض کنید از خیابان رد می شوید .تز دیدگاه زیست شناسی این عمل را می توان شلیک عصبهایی به شمار آورد که عضلات پای شمارا به کار می اندازد واما از دیدگاه رفتاری ٬همین عمل را می توان بدون اشاره به رویدادهای داخل بدن تو صیف کرد .در این مثال چراغ سبز محرکی است که شما با عبور از خیابان به آن پاسخ می دهید .....این عمل را می توان از دیدگاه شناختی هم بررسی کرد ٬یعنی به  فرآیند های ذهنی موثر در آن رفتار توجه کرد .از دیدگاه شناختی  می توان عمل شمارا بر حسب هدفهایتان ونقشه هایتان تبین کرد :شما می خواهید یکی از دوستانتان را ببینید و عبور از خیابان بخشی از تقشه ی رسیدن به آن هدف است !

 

خاستگاه رویکرد های رووانشناختی

خاستگاه روانشناسی نوین را می توان تا سده ی چهارم پنجم پیش از میلاد پی جویی کرد فیلسوفان بزرگ  یونان پرسشهای بنیادین را دربارهی زندگی ذهنی پیش کشیدند این پرسشها بیشتر با ماهیت ذهن و فرایند های ذهنی سرو کار دارند تا با ماهیت بدن و رفتار و باید آنها را پیش در آمد رویکرد شناختی دانست

بقراط که پدر علم پزشکی شناخته شده است تقریبا هم عصر سقراط بود ٬ در باره ی نحوه ی کنترل و سازماندهی اندامهای مختلف بدن به وسیله ی مغز به مشاهدات مهمی دست زد و زمینه را برای پیدایش رویکرد زیست شناختی آماده ساخت !

دو هزار سال بعد روانشناسی علمی زاده شد .شالوده ی پیدایش این علم این فکر بود که ذهن و رفتار نیز همانند سایر علوم می تواند موضوع تحلیل علمی باشد ٬ به این معنی که از راه تغییر منظم موقعیتهای ارائه شده به افراد می توان ذهن و رفتار آنان را به مولفه های اساسی تری تجزیه کرد !!

رویکرد زیست شناختی قرن ۱۹ با شکل کنونی آن تفاوتهای بارزی داشت ٬ زیرا در قرن ۱۹ هنوز اطلاعات زیادی در باره ی دستگاه عصبی دردسترس نبود .با این حال توسعه ی این رویکرد در مقایسه با رویکرد شناختی  استمرار بیشتری داشته است . رویکرد شناختی قرن ۱۹ عمدتا بر تجارب ذهنی تمرکز داشت و داده های آن بیشتر حاصل خویشتن نگری یا درون نگری بود.درون نگر ی عبارت است از مشاهدات شخص در باره ی ماهیت ادراکها ٬ اندیشه ها ٬ و احساسهای خودش و ثبت آنها بوسیله ی خود او . به زودی معلوم شد که تکیه بیش از اندازه بر درون نگری ٬ به ویژه در  مورد رویداد های سبیار سریع ذهنی ٬ کاری غیر عملی است . حتی با وجود کار آموزی طولانی در امر درون نگری ٬ بازهم امراد مختلف یافته های مختلفی از تجارب حسی بسیار ساده ی خود گزارش می دهدند  و این تفاوتها هم قابل تفسیر نبودند.....امروزه درون نگر ی نقش تعیین کننده یی در رویکرد شناختی معاصر ندارد ...اما واکنش برخی روانشناسان در برابر درون نگری یه رشد سایر رویکرد ها ی نوین کمک کرده است ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 18:23  توسط دوست  | 

 

بازدید کننده محترم شما در کپی برداری از کلیه مطالب این وبلاگ آزاد هستید حتی بدون ذکر منبع